تاریخچه و سرگذشت عشیرت باریکی مکری/علیرضا اسدی و امید آریامنش مکری (خنده ریش)

تاریخچه و سرگذشت عشیرت باریکی مکری/علیرضا اسدی و امید آریامنش مکری (خنده ریش)

نویسندگان: علیرضا اسدی مدرس دانشگاه؛ نویسنده و پژوهشگر و امید آریامنش مکری (خنده ریش) پژوهشگر*

منبع: دو هفته نامه ژوانگه، سال دوم، شماره بیست و دوم، شنبه ۲ دی ماه ۱۳۹۶، صفحه ۵

مقدمه

موکریان (مکریان) از بزرگترین و شناخته شده ترین میرنشین های کردستان بوده است. اوج قدرت این امیر نشین کردتبار را در سده های ۹-۱۳ ه.ق شاهد بوده ایم. کردستان موکری قدمت دیرینه دارد و مردمان مکری از جمله اصیل ترین نژادهای کرد محسوب می شوند که ریشه از نژاد مادها دارند. در حقیقت مکریان بخشی از سرزمین ماد کوچک بوده است. قلمرو این  میر نشین در شمال غرب ایران و جنوب دریاچه ارومیه قرار داشته است. اتحادیه ایلی مکری‌ یا مکریان ازمجموع چند ایل و طایفه تشکیل شده است که شامل: ایل دهبکری، ایل باریک، ایل فیض الله بیگی، ایل گورک، ایل زرزا، ایل مامش، ایل پیران، ایل منگور و … است. هر کدام از این ایل ها و طوایف خود به طوایف و تیره های کوچکتر تقسیم بندی می شوند و دارای ساختار و نظام ایلی هماهنگ و یکسان هستند. زبان مردم مکری، کردی با گویش سورانی و لهجه ی مکریانی است. راولینسون آن ها را یکی از قدرتمندترین و بزرگترین ایل های ایران دانسته است.

تاریخچه و وجه تسمیه مکریان

شرف خان بدلیسی، خاندان مکری را به شاهزادگان اردلان و یا حکام بابان منتسب می کند که به واسطه ی ذکاوت در امور به مکری مشهور گشته اند. امیر سیف الدین جد بزرگ مکری ها به واسطه ی متانت رأی و فطانت ذهن توانست جماعت بسیاری از مردم بابان و سایر عشایر مناطق شمالی کردستان را در زیر نفوذ خود درآورد. سیف الدین خان پس از دست یابی به قدرت ناحیه ی دریاس را از مهاجمان چابقلو پس گرفت و به تدریج قدرت خود را در تمام نواحی جنوبی دریاچه ی ارومیه گسترش داد و تمام طوایف متحد و هم نسب با او از آن روزگار تاکنون به مکری موسوم شده اند. روژبیانی عقیده دارد که واژه «موکری» در اصل « مُغ ری» یا «مغ راه» بوده و موکریان نیز «مغ ریان= راه مُغان= راه مغ ها» بوده، سپس به موقریان و موکریـان تغییـر یافته است. شاهان ایرانی تا اواخر دوره ی ساسانی وقتی به تاج و تخت می رسیدند، می بایست از تیسفون پیاده به «شیز = تخت سلیمان کنونی» می رفتند تا در برابر آتش مقدس کرنش کنند. از این رو چون دشت مکریان بر سر راه مُغان بود، نام «مُغ ریان» [مُغ + ری کردی = راه فارسی] بر آن نهاده شد و سرانجام تبدیل به مکریان شده است. از امیر سیف الدین دو پسر به نام های صارم بن سیف الدین مکری و بابا عمر به جای ماند و صارم بن سیف الدین جانشین او گردید. در اوایل دوره ی صفویه بارها نبردهایی مابین شاه اسماعیل صفوی و صارم بن سیف الدین رخ داد که در اکثر مواقع صارم بن سیف الدین به پیروزی رسید و سپاهیان قزلباش را مجبور به عقب نشینی نمود. شرح نبردهای صارم بن سیف الدین مکری و سرداران طایفه ی شاملو (عبدی بیگ و صارو علی مهردار) که با پیروزی صارم بن سیف الدین به پایان رسیده در شرفنامه بدلیسی به تفصیل ذکر شده است. تاریخ امرای مکری به واسطه ی ظلم ها و تبعیض های شاهان صفویه و قاجاریه سرشار از فراز و نشیب های فراوان بوده است ولی با این حال بسیاری از امرا و بزرگان این خاندان از جمله: قباد خان مکری، بداق سلطان مکری، سردار عزیزخان مکری، سردار سیف الدین خان مکری و محمد حسین خان مکری در دوران صفویه، افشاریه، زندیه و قاجاریه به مناصب مهم درباری و لشکری رسیده اند.

تاریخچه عشیرت باریک مکری

عشیرت باریک به اسم جد اعلای آن، یعنی “برهان بیگ باریک مکری” شناخته می شود و یکی از ایل های شناخته شده و بزرگ مکری محسوب می شود.برهان بیگ فرزند بهرام بیگ فرزند مصطفی بیگ پێباز فرزند احمدخان بیگ ابن محمدخان بیگ ابن بهرام بیگ بیگزادە مکری ابن حضرت بداق سلطان مکری است کە با چند پشت به امیرسیف الدین خان مکری می رسد. بنابە روایات شفاهی بزرگان مکری، برهان بیگ شخصى بسیار قدبلند و باریک اندام بوده و به همین سبب به برهان بیگ (باریک) مکری مشهور می شود، که بعدها لقب “باریک مکری” گرفته و به مرور پسوند مکری حذف شده و لقب باریک باقی مانده است که به عشیرت و نوادگان وی نسبت می دهند. برهان بیگ مکری فردی لایق، بسیار توانا و باسواد بود و توانست بسیاری از روستاهای ساوجبلاغ مکری را خریداری نموده و یا آباد سازد. از آن جمله می توان به کلیجه و برهان اشارە کرد کە با جاده ی برهان به اسم خود ایشان معروف است. وی چهار پسر به نامهای طاها بیگ ،حیدربیگ، سهراب بیگ و بهرام بیگ داشت که در شجاعت و شهامت شهره بوده اند. برهان بیگ در سال ۱۲۱۲ ه.ش به همراە پسرانش طاها بیگ، بهرام بیگ و عبداللە خان مکری (حاکم ساوجبلاغ مکری) و عزیزخان مکری (سردار کل) و دیگر لشکریان خاندان مکری در جنگ های ایران و روسیه شرکت کردند که در یکی از این جنگ ها پسر کوچکش بهرام بیگ بە قتل رسید. برهان بیگ در سال ۱۲۱۵ ه.ش، پس از تبعید عبداللە خان مکری به تهران توسط خدادادخان گرجی و شکایت و شورش اهالی منطقه علیه وی، به دستور محمد شاه قاجار و پیشنهاد اهالی منطقه، حاکم عمومی ساوجبلاغ مکری گردید. وی در دوران حاکمیت چندساله ی خود توانست خدمات ارزنده ای را به مردم خویش ارزانی دارد. برهان بیگ مکری در سال ۱۲۲٠ ه.ش جاده ی ارتباطى مهاباد- بوکان را نیز کە به جاده ی برهان معروف است و روستای برهان (ملک برهان بیگ) برسر راه آن قرار دارد، احداث و گسترش داده و موجب تسهیل در رفت و آمد مردم گردید.در دوران حکومت ایشان، ساوجبلاغ مکری وضعیتى آرام و بدون درگیری داشت. وی پس از مدتی، بخشی از اراضى و املاک خود در ساوجبلاغ مکری را فروخته و در اطراف بوکان و میاندوآب چندین روستا از جمله: سرچنار(کلبه رضاخان)، قباکندی، خانکندی و… را خریداری نموده و خویشان و اقربای خود را در آن اسکان داد و در آنجا به کار فلاحت مشغول شد. ایشان کە به سواد آموزی عوام توجه ویژه ای داشت، توانست تعداد زیادی حجره های دینی و قوتابخانه برای درس خواندن در روستاهای ملکی خویش احداث کند. وی همچنین ریاست طایفه ی خویش را کە به عشیرت “بیگزاده های باریک مکری” معروف بوده، داشته است. سرانجام برهان بیگ در سال ۱۲۲۲ه. ش پس از ۷۲ سال عمر پربرکت و مدتی حاکمیت، در ساۆجبلاغ مکری به دیار حق شتافت. پس از برهان بیگ ریاست عشیرت را طاها بیگ برعهده گرفت، وی مدتی پس از پدرش به علت بیماری صعب العلاجى، مجبور به خانه نشینی گردید. ایشان سە پسر داشتند کە اسامی شان به ترتیب سن بدین قرار است: میرزا محمودبیگ مکری، رشیدبیگ و احمدبیگ. طاهابیگ به روابط بین عشایر توجه ویژه ای داشت و همین امر موجب گردید با اغلب سران عشایر از جمله محمداقای میرابدالی رئیس عشیرە میرابدال پشدری، احمدبیگ بابان(احمدپاشا)، عبدالله اقای همه وند، پیروت اقای مامش، الله وردی خان چهاردولی و برخی دیگر روابط خوبی داشتە باشد. ایشان همچنین با عزیزخان مکری سردار کل مراوده ی خوبی داشتند زیرا کە عزیز خان ارادت خاصی نسبت بە پدرش برهان بیگ مکری داشت. وی در سال ۱۲۵۸ ه.ش بە دیار حق شتافت و پس از وی پسر ارشدش میرزا محمود بیگ به ریاست رسید. محمودبیگ از دوران کودکی به فراگیری علم و فنون علاقه ی خاصى داشت و همین امر باعث شد که برای فراگیری علم طبابت و پزشکی و علوم دیگر، نخست به تهران و سپس به روسیه سفر کند. وی بنا به خمیره ی ذاتی و اجدادی خویش، فردی باسواد و مقتدر و مدبر بود و همچنین به زبان های روسی، ترکی، فارسی، عربی و کردی مسلط بوده است و به همین دلیل لقب “میرزا” را می گیرد. همچنین محمود بیگ سوارکاری ماهر و تیراندازی خبرە بوده است. میرزا محمودبیگ در مدت نه چندان طولانی توانست به کمک برادرانش رشیدبیگ و احمدبیگ، تعداد زیادی افراد جهت رسیدگی به امورات کشاورزی و دامداری و محافظت از املاک و خویشان خود اجیر کند. ایشان در روستاهای خود توجه ویژه ای به سوادآموزی روستاییان داشتند. وی در سالهای ۱۲۵۸-۱۲۶۰ ه.ش که تازه به ریاست عشیره باریکی رسیده بود، یعنی در طی جریان قیام شیخ عبیدالله شمزینی و سردار رشیدش، حمززه آغای منگور، خود را موظف دانست که از قیام آنان دفاع کند. همین امر موجب شد در یکی از این قیام ها، در نزدیکی سرچنار کە از روستاهای ملکی عشیرت باریک بود، میرزا محمودبیگ و برادرانش به همراه سواران و تفنگداران خود، مجبور به رویارویی با قشون و نیروهای ناصرالدین شاە قاجار و حسام الملک و حسام الدولە کە از درباریان و فرمانده هان قاجار بودند می شوند، از طرفى هم برخی از نیروهای قاجار در حوالی تیکانتپە ی بوکان که مقر و نشیمن عشیرت فیض الله بیگی بە ریاست آقا فیض الله بیگ بزرگ بود با عشیرت و سواران فیض الله بیگی در حال نبرد بودند ولی متأسفانه در این نبرد هردو عشیرت باریک و فیض الله بیگی که در واقع ابن عم های همدیگر بودند (برهان بیگ با پدربزرگ اقافیض الله بیگ برادر بودە است) مغلوب شدە و مجبور به عقب نشینی می شوند. ناگفتە نماند کە میرزا محمود بیگ مکری ۴ پسر بە نامهای خلیل بیگ، جهانگیربیگ، عبدالله خان و اسماعیل خان داشته است. در آن زمان پس از شکست و عقب نشینی آنان، قوای مخالف به رهبری حسام الملک، به روستاهای میرزا محمودبیگ که به میاندواب بسیار نزدیک بود، شبیخون زده و طی حمله ای غافلگیرانه، بیش از نیمی از طایفه و اتباع و ساکنان روستاها را قتل عام کردند که در این واقعە میرزا محمودبیگ دو پسر کوچک خود را بە نام عبدالله خان و جهانگیربیگ که کمتر از بیست سال سن داشتند از دست می دهد.پس از حمله ی مهاجمان دولتی که وحشی گری همراه بود، بازماندگان عشیرت باریک هر یک به  گوشه ای از مکریان مهاجرت کرد و میرزا محمود بیگ بە همراە خانوادەاش به سمت مهاباد رهسپار شده و تا آخر عمر در همانجا روزگار سپری نمود. میرزا محمودبیگ از دارایی ها و املاک خود تنها ۳٠٠ هکتار زمین را توانست حفظ کند ، کە پس از مدتی یعنی در سال ۱۲۸۳ ه.ش طى کشمکش و جدالهایى که عشیرت باریک با دولت قاجار داشت، بنابە قرارداد و دستور مظفرالدین شاە قاجار، حدود ۶٠ درصد از املاک میرزامحمودبیگ، توسط مهر و امضاى شاه از وی ضبط و تصرف گردیده کە هم اکنون این قرار داد در موزه ی ملی ایران در تهران نگه داری می شود. پس از مدتی خلیل بیگ به اعتکاف و صوفی گری روی آورد و هموارە قسمتی از دارایی و املاکش را در راە اشاعه دین اسلام صرف می کرد. خلیل بگ به واسطه ی تدین و توجه خاص به دین مبین اسلام بە صوفی خلیل بیگ “خان درویش” مشهور شد کە در نتیجەی استعمال زیاد کلمە، به خنده ریش مبدل شده است. بنا به روایت دیگر خلیل بیگ همیشه خنده به لب و چهره ای بشاش و روشن داشتە و همچنین به دلیل صوفی گری ریش نیز داشته است که به “خنده ریش ” مشهور شده و بعدها این لقب را به نوادگان ایشان نیز نسبت داده اند. ازطرفی، برادر کوچکتر خلیل بیگ یعنی، اسماعیل خان نیز از خان بودن دست کشیده و تصمیم گرفت در بین مردم زندگی عادی داشته باشد و به همین دلیل لقب و شهرت “کرمانج” را کە در آن دوران به معنای رعیت و مردم عادی تلقی می شد انتخاب می کند و به اسماعیل کرمانجی مشهور می گردد. پس از مدتی یعنی در سالهای نخست جنگ جهانی اول (۱۲۹۵-۱۲۹۴ه.ش)، خلیل بیگ خنده ریش با سردار محمدحسین خان مکری، حاکم ساوجبلاغ مکری (مهاباد) یعنی نوه ی عزیزخان مکری سردار کل، جهت رهایی مردمان مکریان از چنگال ظلم و ستیز استعماری دولت های روس تزاری و سلطنت عثمانی،  همراە و هم پیمان شد. در این ایام روس ها به مناطق کردستان و به ویژه مکریان چشم طمع داشتند و در مقابل عثمانى ها نیز درصدد متحد کردن کردها با استفاده از حربه ی هم مذهب بودن و سنی بودن کردها با خود علیە روس ها و سوءاستفاده از تمایلات مذهبی مردم مکریان بوده و شعار “اتحاد زیر پرچم عثمانی ها” را سرمی دادند. دولت و امپراتوری عثمانی، جهت نفوذ در بین توده های مردمی، به شیوخ و نیک مردان منطقه مراجعه می کردند و فرستادگانشان کسانی را که از آنان پیروی نمی کردند ناجوانمردانه از سر راه برمی داشتند. از جمله محمدحسین خان مکری سردار (حاکم مهاباد) کە با سیف الدین خان اردلان (حاکم سقز) که در مراغه به دست عمال عثمانی به شهادت رسیدند. شیخ سعید پیران، صوفی خلیل بیگ خنده ریش مکری، شیخ بابا برزنجی و … از جمله بزرگان کرد تباری هستند که در این روزگار پر آشوب توسط عثمانی ها به شهادت رسیده اند. پس از به قتل رسیدن محمدحسین خان مکری سردار در سال ۱۲۹۴ ه.ش، خلیل بیگ کە ریاست عشیرت را نیز در دست داشته است، به همراه خانواده اش به دشت لاجان و پیرانشهر کنونی مهاجرت کرد تا از دست عثمانی ها در امان باشد، او مدتی را در روستای گپله سن پیرانشهر سپری کرد و سرانجام طی تعقیب و گریزهای بسیار، توسط دولت عثمانی به تاریخ ۲۰/۶/۱۲۹۵ ه.ش در ساوجبلاغ مکری به شهادت رسید. از وی دو پسر به نام های رحیم خان و خالق خان به جای ماند. هم اکنون ریاست عشیرت باریکی مکری به دست نوه ی صوفی خلیل بیگ مکری خنده ریش، یعنی کریم خان خنده ریش فرزند خالق خان است.امروزه خانواده های: خنده ریش(خنده ڕش)، آریامنش مکری، کرمانجی، باریکی، باریک، برهان بیگی، سهرابی باریکی و آقابیگی در مکریان به برهان بیگ باریکی مکری منتسب هستند.

 

سال ۱۲۶٠ ه.ش ساۆجبڵاغ مۆکری از راست: میرزا محمود بیگ مکری رئیس عشیرت باریکی مکری، ابراهیم اقا، امان الله بیگ فرزند اقا فیض الله بیگ بزرگ، عباس اقای دهبکری، احمد اقا ایلخانی (دهبکرئ)

خلیل بیگ مکری خنده ریش فرزند میرزا محمود بیگ

 

منابع و مآخذ

بدلیسی، شرف الدین بن شمس الدین. شرفنامه (تاریخ مفصل کردستان). با مقدمه و تعلیقات و فهرست ها به قلم محمد عباسی. تهران: محمد علی علمی، ۱۳۶۴٫

چند لاپه ره ک لە مێژوی میرئه وداڵی.

خضری. سعید. جغرافیای تاریخی موکریان در چهار سده اخیر. تحقیقات جغرافیایی (علمی-پژوهشی/ISC (38 ، شماره ۹۲، بهار ۱۳۸۸ ، صص ۱۲۹-۱۶۶٫

رشید یاسمی، غلامرضا. کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او. تهران: موقوفات دکتر افشار، ۱۳۷۰٫

روحانی، بابا مردوخ. تاریخ مشاهیر کرد. تهران: انتشارات سروش، ۱۳۹۰٫

روژبیانی، محمدجمیل. فرمانروای مکریان در کردستان از دوران باستان تا عصر قاجار. تهران: نشر آنا، ۱۳۸۱، چاپ اول.

سهرابی باریکی. مێژوی عه شیره تی کۆن.کرزون، جرج.ن. ایران و قضیه ایران. ج ۱، ترجمه ی غلامعلی وحید مازندرانی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۳، چاپ پنجم.

مامندی، سعید. ایل گورک؛ عشیره ای گسترده در سه کشور بزرگ منطقه. ماهنامه مهاباد ، سال سیزدهم، شماره ۱۴۵، فروردین ۱۳۹۲،  ص ۴۴٫

مجیدزاده، یوسف. ایل زرزا. ماهنامه مهاباد ، سال دوازدهم، شماره ۱۳۴، اردیبهشت ۱۳۹۱، ص ۵۱٫

مصاحبه با نویسنده و مورخ بزرگوار جناب هوشنگ خان حیدری مکری.

مصاحبه و تحقیقات میدانی امید آریامنش مکری (خندەریش) از بزرگان عشیرە باریکی مکری.

نیکیتین، واسیلی.کرد و کردستان. ترجمه محمد قاضی. تهران: انتشارات درایت، ۱۳۷۸، چاپ سوم.

هنری فیلد. مردم شناسی ایران. ترجمه ی دکتر عبدالله فریار. تهران: انتشارات کتابخانه سینا، ۱۳۴۳٫

http://www.iranicaonline.org/articles/mokriH. C. Rawlinson, Notes on a Journey from Tabriz, through Persian Kurdistan, in October and November 1838,” JRGS 10, 1841, pp. 1-64.

 

 

اشتراک مطلب با دوستان :

پاسخ دهید