داریوش شایگان: غصه ای اگر دارم و دل نگرانی ای، برای ایران است، تنها غصه ای که می خورم غصه ی ایران است

داریوش شایگان: غصه ای اگر دارم و دل نگرانی ای، برای ایران است، تنها غصه ای که می خورم غصه ی ایران است

من زندگی روتینی دارم. حدود چهل سال است که تنها زندگی می کنم. شب ها دیر می خوابم و صبح هم دیر از خواب بیدار می شوم. صبح ها ۴۵ دقیقه در خانه ورزش می کنم تا بدنم راه بیفتد. ورزش خاصی هم نمی کنم. همین جا توی پذیرایی، راه می روم و دور می زنم؛ نیم ساعت. پانزده دقیقه هم ورزش پا و کمر می کنم.

آشپز دارم که هفته ای دو روز می آید غذا می پزد و من ظهرها، بخشی از همان غذا را گرم می کنم و می خورم. خیلی کم غذا می خورم. یک آقایی هم هر روز از ساعت هفت صبح می آید و خانه را تمیز می کند و خریدی اگر باشد انجام می دهد و ساعت دوازده ظهر می رود. شامم هم همیشه یک تکه نان و پنیر است با چایی شیرین. برای سیگار کشیدنم هم کوپن گذاشته ام. یک جعبه سیگار برمی دارم و هر روز صبح، ده نخ سیگار توی آن می گذارم که کوپن آن روزم است. گاهی تقلب می کنم اما نه همیشه. بعد از این که بیست سال قبل سکته قلبی کردم حواسم هست که زیاد سیگار نکشم. بعد هم می روم به سراغ کتاب ها و کارهایم.

حقیقت را باید گفت. یادتان هست چند وقت قبل گفتم روشنفکران نسل من گند زده اند و خیلی به ایران صدمه زده اند. به مذاق خیلی ها خوش نیامد. نمی دانم چرا این جا، روشنفکران ما دوست دارند مدام به دیگران بد و بی راه بگویند. انگار که خودشان قدیس اند. من دلیلی برای فحاشی به دیگران نمی بینم. اصلا ما روشنفکران همیشه غر می زنیم. همیشه ناراضی هستیم. قبل از انقلاب روشنفکران ما عموما در دانشگاه یا در سازمان برنامه استخدام بودند و حدود هفت- هشت هزار تومان هم حقوق می گرفتند. موسسات علمی – پژوهشی هم راه افتاده بود و همین مقدار هم از این موسسات می گرفتند. اما مدام غر می زدند. هویت بازی را روشنفکران نسل من راه انداختند. قدرت تحلیل نداشتند که پول نفت زیاد شده و زیر بنای ایران آن پول را نمی کشد. یک میلیون کارگر متخصص خارجی در ایران وجود داشت. یادم هست شرکت شایگان که تاسیس شده در دوره ی رضا شاهی است، در شمال پروژه ای باید برای نیروی دریایی می ساخت و ما مهندس ایرانی نداشتیم و اگر هم بود حقوقش ماهانه ۳۵ هزار تومان بود. ما هشت مهندس سوئیسی با ماهی ۲۵ هزار تومان استخدام کردیم. من آدم خوش شانسی در زندگی بودم. از زندگی خودم راضی ام و با زندگی دیگران هم کاری ندارم. غصه ای اگر دارم و دل نگرانی ای، برای ایران است. تنها غصه ای که می خورم غصه ی ایران است.

اشتراک مطلب با دوستان :

پاسخ دهید