قیام «کاوه آهنگر» با نوای «شوالیه»

مهدی افشارنیک: صدای «ناظری» باز در تهران پیچید. شهرام آواز ایران از چهارشنبه به‌مدت چهار شب در سالن میلاد نمایشگاه بین‌المللی تهران، قیام کاوه علیه ضحاک را با موسیقی مقامی‌و تنبور و کمانچه روایت می‌کند. شهرام آواز در این دور کنسرت خود به روایتگری و خنیاگری یکی از مهم‌ترین فصول تاریخ حماسی ایران پرداخت، اگرچه خود نیز بارها به این نکته اشاره کرده که اجرای قطعات شاهنامه زیباتر است که همراه ارکستر باشد تا عظمت حماسی آن را بیشتر بنمایاند، ولی به هر حال ناظری تصمیم گرفت تا به قول خودش به اندازه وسع و توان به اجرای این روایت بپردازد.
طرح ناظری برای خواندن اشعار فردوسی و تلفیق‌آن با موسیقی و آواز ایرانی از جمله ایده‌های دراز‌مدت او در این سال‌ها بوده که بعد از چند‌سال تجربه و تحقیق در شاهنامه‌خوانی‌های مناطق مختلف ایران و تجربه‌های شخصی، دو سال قبل روند اجرایی آن آغاز شده و تاکنون در خارج از کشور نیز اجراهای متعددی از شاهنامه داشته و در خبرها بود که شاهنامه‌خوانی وی به‌زودی منتشر می‌شود اما بنا به رسم این چند‌ساله وی باز در اسفند ماه کنسرت گذاشت و قیام کاوه را قبل از انتشار سی‌دی، در سالن میلاد برای مخاطبانش رو کرد.
به گفته ناظری همکاران وی در این پروژه و نیز پروژه‌های مشابه، هنرمندان موسیقی مقامی هستند چرا که بیشترین همخوانی و همنشینی شاهنامه از دیر‌باز با موسیقی مقامی بوده است و همراه با هم بیشترین تاثیرگذاری را خواهند داشت. از نظر او شاهنامه با موسیقی سنتی و دستگاه‌ها تناسبی ندارد.
چهارشنبه شب، ناظری از لحن حماسی غالب در دوازده مقام موسیقی سنتی ایرانی و گزینش هوشمندانه ابیات شاهنامه هر فصل را در مقامی درخور روایت کرد.
آغاز برنامه با تلفیق آوایی «هوره» و «مور» بود آوایی که غرب‌نشینان ایران اعم از کرد و لر و لک آنجا که می‌خواهند یاد حماسه‌ای کنند یا به یاد دلیرانی که چون دشمن نزدیک می‌شد در کوه با آوای مور به هم‌میهنان خبر می‌دادند.
و بعد فرنود و فرید الهامی، مهراب اسرافیلی و آرمان دکه‌ای سه همنواز تنبور، مقام کهن «جلوشاهی» را اجرا کردند، مقامی با نشاط که کارکرد اصلی آن پیشواز از حقیقت و مردان حقیقت است، انتخاب این مقام به نظر می‌آمد از آن رو بود تا مستمعین از فضای هوره و مور به‌در‌آیند و آماده شنیدن سرآغاز «به نام خداوند جان و خرد» شوند. بعد از اجرای سرآغاز زخمه‌های تلخ صابر نظرگاهی و سعید نایب محمدی بر تار و دیوان و عود داستان پادشاهی ضحاک را روایت می‌کنند: چو ضحاک شد بر جهان شهریار/ بر او سالیان انجمن شد هزار؛ نهان گشت کردار فرزانگان/ پراکنده شد کام دیوانگان/ هنر خوار شد جادویی ارجمند/ نهان راستی، آشکارا گزند. فرهاد صفری بر سازهای ابداعی طبل‌گونه‌اش می‌کوبد و ناظری با فغان به همراه ناله کمانچه یونس پاکنژاد روایت می‌کرد: دو مار سیه از دو کتفش برست/ غمی گشت و از هر سویی چاره جست؛ چنان بد که هر شب دو مرد جوان/ چه کهتر چه از تخمه پهلوان؛ بکشتی و مغزش بپرداختی/ مر آن اژدها را خورش ساختی. فرهاد صفری و شهریاری نظری بر زروان و دف رنگ طرب می‌زنند و ناظری تولد فریدون را روایت می‌کند. خجسته فریدون ز مادر بزاد/ جهان را یکی دیگر آمد نهاد؛ ببالید بر سان سرو سهی/ بتابید از او فر شاهنشهی؛ جهانجوی با فر جمشید بود / به کردار تابنده خورشید بود؛ اما ضحاک سراسر جهان را به دنبال فریدون است تا ردی از فریدون بیابد و فریدون دو «هشت سال» پنهان شده بود تا برای آزادی ایرانیان از ظلم ضحاک بازآید. در مقام مجنونی خنیاگران آوایی تلفیقی می‌نوازند و ناظری نقل می‌کند که؛ چو بگذشت از آن بر فریدون دو هشت/ ز البرز کوه اندر آمد بدشت‏؛ نوازندگان خاموش می‌شوند و «نقال» رازی که مادر فریدون به او گفت را نقل می‌کند: فرانک بدو گفت کای نامجوی / بگویم ترا هر چه گفتی بگوی؛ دیباچه‌ای آرام و سکوت سازها، ناظری نالان فصل قتل پدر فریدون را بازگو می‌کند: ز تخم کیان بود و بیدار بود/ خردمند و گرد و بی‌آزار بود؛ سازها هنوز خاموشند که ناظری باز گلوی فریدون آواز می‌کند:
فریدون بر آشفت و بگشاد گوش/ ز گفتار مادر بیامد به‌جوش‏/ بپویم به‌فرمان یزدان پاک/ بر آرم ز ایوان ضحاک خاک. نوازندگان تنبور ‏ریتمی تند می‌گیرند و دف و کارنگ پرطنین به همراهی کمانچه در مقام «سوار سوار» خبر از آغاز حماسه می‌دهند. کاوه بر میاد.
از آن چرم کاهنگران پشت پای/ بپوشند هنگام زخم درای‏؛ همان کاوه آن بر سر نیزه کرد / همانگه ز بازار برخاست گرد /خروشان همی رفت نیزه به دست / که‌ای نامداران یزدان‌پرست/ کسی کو هوای فریدون کند / سر از بند ضحاک بیرون کند، (دوبار) ناظری ابیات شاهنامه را پشت به پشت و بی‌وقفه می‌خواند و تکرار می‌کند. با حرکات خاص دستش به صحنه و تالار ضرب و رنگ می‌دهد. وقت حماسه و مرشد صحنه را به خود می‌گیرد. صدای ضرب زورخانه تکنواز سالن می‌شود. (هوس این می‌کنی که کاش مانند اپرا نمایشی هم در کار بود و کاوه چرم رزم به تن می‌کرد) صدای مرشد می‌پیچد که از برافراشتن درفش کاویانی می‌گوید: فروهشت از او زرد و سرخ و بنفش/ همی خواندش کاویانی درفش تنبورزنان و دهل نواز مقام ارزشمند «سحری» را می‌نوازند که فصل بیداری مردمان و قیام بر علیه ظلم ضحاک است و ناظری این همصدایی مردمان را با همراهی گروه نوازندگان می‌خواند: همه پیر و برناش فرمان بریم/ یکایک ز گفتار او نگذریم‏؛ نخواهیم بر گاه ضحاک را / مر آن اژدهادوش ناپاک را. در پایان در مقام «جنگه راه» زوال ضحاک را برای حاضرین هدیه‌وار می‌خواند. سالن به شوق می‌آید و تشویق حضار. و بخش اول کنسرت تمام می‌شود. در بخش دوم کنسرت، ناظری تنها به روی صحنه می‌آید با یک سه تار در دست. پشت میکروفن ایستاد وبا نواختن به خواندن رفت. «می‌تراود مهتاب» نیما یوشیج در دستگاه «نوا». فضا از موسیقی حماسی و مقامی به سنتی می‌رفت و این ناظری بود که در هر دو، صحنه‌دار و اریکه‌گردان بود. زخمه بر سه تار و «می‌تراود مهتاب/ می‌درخشد شب‌تاب/ نیست یک‌دم شکند خواب به چشم ِکس و، لیک /غم ِ این خفته چند /خواب در چشم ترم می‌شکند. تک نوازی و نیما با نوا‌خوانی که پایان می‌گیرد گروه به صحنه باز می‌گردند و دو اجرای شناخته شده از ناظری ارایه می‌شود. «خربزه در دهان مکن؛ و بعد از این اجرا «آتش در نیستان» و تشویق مدام حضار «شعله تا سرگرم کار خویش شد.» ترکیب موسیقی سنتی و مقامی حس خوبی برای دو هزار نفر حاضر در سالن می‌سازد که در سرمای هوای تهران پله‌های آهنی ساختمان میلاد را به پایین سرازیر می‌شوند و در دل شب هر که مانند«نی» در تهران و نیستان رها و روانه می‌شود. تا کنسرت و تلفیقی دیگر از شوالیه آواز.

اشتراک مطلب با دوستان :

پاسخ دهید