نگرشی جامعه‌ شناختی بر شکل‌گیری حزب دموکرات کردستان ایران/ احسان هوشمند

 

احسان هوشمند، مجله چشم انداز ایران

 

 

منزلت قاضی‌ها در مهاباد:

بنا بر اسناد، قدمت شهر مهاباد کمتر از چند سده می‌باشد. مکریان بیش از آن‌که سکونت‌گاه مردمان یکجا نشین در شهرها و یا روستاها باشد. محل زیست‌ و معیشت عشایر مختلفی بوده که بخشی از آنان در دوره قاجار در محل کنونی مهاباد ساکن بوده‌اند و به این ترتیب بنای شهرساوجبلاغ (که در دوره رضاشاه به مهاباد تغییر نام داد) گذاشته شده است. آن‌گونه که معمرین مهاباد و خصوصاً‌ خانواده قاضی‌ها می‌گویند سرسلسله خانواده قاضی نیزاز مهاجران گرجی‌اند که از گرجستان به ایران و منطقه مکریان مهاجرت نموده‌اند. برخی زمان مهاجرت جدقاضی‌ها یعنی میرزامحمد را به زمان حکمرانی بداق سلطان مکری نسبت می‌دهند. از میان نامدارترین نوادگان میرزامحمد می‌توان به میرزامحمود اشاره داشت که عهده‌دار حل و فصل مسائل شرعی و قضاوت دعاوی مردم در مهاباد بوده است. شاید تخلص نام قاضی بر فرزندان و نوادگان میرزامحمود ناشی از این سابقه باشد. قاضی محمد و صدر قاضی از نوادگان میرزامحمود و فرزند قاضی علی و محمدحسین سیف قاضی نیز فرزند ابوالحسن سیف‌القضات هستند.

٭ ـ نگارنده لازم می‌داند به اطلاع برساند این مقاله پیش از انتشار در اختیار خانواده محترم قاضی (نوه ایشان) و چندتن از محققان و صاحبنظران قرار گرفته است.

 

نسب نامه قاضی محمد

 

خانواده قاضی به‌دلیل مردم‌داری، داشتن سواد، شعردوستی، خطاطی و ارتباطات گسترده با دیگر مناطق ایران همچون تهران و تبریز دارای احترام ویژه‌ای میان مردم مهاباد بودند. بخصوص آن‌که بسیاری از قاضی‌ها مردمانی دیندار و متشرع بوده و این بر محبوبیت آنها افزوده و موجب گسترش روابط آنان با مردم منطقه و حتی نمایندگان دولت شده بود. چنان‌که در هنگام جنگ‌های روس و عثمانی در منطقه مکریان، میرزافتاح عموی قاضی علی(پدر قاضی محمد) و سه نفر از فرزندان میرزا فتاح توسط اشغالگران روس کشته می‌شوند.

پس از فروکش کردن آتش جنگ اول و استقرار امنیت در منطقه مکریان و مهاباد، دولت پهلوی در تلاش برای استقرار دیوانسالاری جدید در سراسر کشور به اقدامات متعددی ازجمله تأسیس آموزش و پرورش عمومی می‌پردازد و درسال ۱۳۱۵ با توجه به روابط قاضی‌محمد با دولت و حکومت و نیز احترام وی در شهر مهاباد به ریاست اداره معارف برگزیده می‌شود. ضمن آن‌که پیش از آن قاضی‌محمد با برقراری ارتباط با میسیون مذهبی امریکایی ساکن در مهاباد یعنی میلر و نیز دکترشالک که تبعه آلمان بود بر تجربیات خود می‌افزود. چنان‌که از زمان تأسیس جمعیت شیروخورشید سرخ در ساوجبلاغ تا سال ۱۳۲۱ ریاست آن برعهده قاضی‌محمد بود. صدر قاضی نیز به‌عنوان رئیس انجمن شهر در این سال‌ها در مهاباد به فعالیت اشتغال داشت.

در این دوران روابط قاضی‌ها و حکومت رضاشاه چنان مستحکم بود که اقدامات مخالفان قاضی‌محمد در مهاباد برای بدگمان کردن حکومت نسبت به قاضی‌محمد حتی به اتهام تبلیغ وهابیت به‌جایی نرسید. وزیرکشور در مورخ ۳ مرداد ماه ۱۳۱۹ طی نامه‌ای به شماره ۸۷۶۴۴ به نخست‌وزیر در این خصوص می‌نویسد: “استانداری چهارم گزارش داده‌اند که چندی پیش به استانداری اطلاع رسید که در مهاباد بعضی اشخاص درباب مذهب وهابی تبلیغاتی می‌کنند و درضمن گفته می‌شد قاضی‌‌های مهاباد در این کار بی‌دخالت نیستند… نتیجه اقدام و تحقیقات فرمانداری را که به وزارت کشور گزارش داده‌اند این است که چنین موضوعی در مهاباد وجود خارجی ندارد و اگر این سابقه از طرف قاضی شیخ محسن یا قاضی دیگری اظهار شده به‌واسطه رقابت و کدورتی است که بین او و قاضی‌محمد است که علیه یکدیگر و برای تضییع قاضی‌ها از خود ساخته و درست نموده است.”(۱)

 

فعالیت‌های جاسوسی در مهاباد

در این سال‌ها مناطق کردنشین مکریان و بخصوص مهاباد مورد توجه دولت‌های متخاصم جنگ دوم بود و حتی حضور جاسوسان آنها از چشم ناظران محلی دور نماند. در کتاب خاطرات زندگی پرماجرای دکترآسو می‌خوانیم “در جوار خانه عبدالله درویش یک مهاجر روس با مادرش دو دکان اجاره کرده بود یکی محل فروش بستنی بود و در دکان دیگری زندگی می‌کردند. غافل از این‌که این آقای بستنی‌فروش یک سرهنگ روسی و عضو فعال چکا [پلیس مخفی شوروی که بعدها به ک.گ.ب تبدیل شد] است که بعدها مسئله‌ساز خواهد شد. شوفر سرهنگ رئیس پادگان مهاباد هم یکی دیگراز مهره‌های چکا بود که بعد از اشغال ایران از طرف قوای متفقین و آمدن روس‌ها به مهاباد درجه حقیقی خود را نصب کرد و به ریش مردم خندید.”(۲) ضمن آن‌که آقا بکف جاسوس برجسته روس و رئیس کل سازمان جاسوسی شوروی در ایران که پس از ۱۹۳۰ به فرانسه پناهنده و خاطرات خود را انتشار داد می‌نویسد: “من به میناسیان دستور دادم که اولین قدم را برای تشکیل شبکه جاسوسی در بین کردها بردارد و شهر ساوجبلاغ (مهاباد کنونی) را نیز به‌عنوان اولین مرکز این عملیات انتخاب نمودم.”(۳) حضور انگلیس و نظامیان آن کشور در خاک عراق، طرح انگلیس برای احداث راه‌آهن از عراق تا ارومیه و نیز گستره سکونت‌گاه کردها تا مرزهای شوروی از عواملی بود که توجه روس‌ها به این منطقه را در پی داشت.

پس از اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ (۱۹۴۱ میلادی) نیروهای روسی و انگلیسی از طریق بمباران هوایی بخش‌هایی از مراکز شهری حضور خویش را در ایران اعلام کردند. تبریز و مهاباد هم ازسوی هواپیماهای روس به صورت محدودی مورد تعرض قرار گرفتند. پس از بمباران مهاباد که منجر به کشته‌شدن تعدادی ازجمله رحمت اوطمیشی گردید، بیشتر مردم مهاباد از شهر خارج شدند چرا که به قول نویسنده کتاب “خاطرات زندگی پرماجرای دکتر آسو” هنوز مردم مهاباد “کشتار روس‌ها در سال‌های ۹۵ـ ۱۲۹۴ را فراموش نکرده بودند. چنان می‌پنداشتند که این‌بار هم دست به قتل‌عام مردم بی‌گناه خواهند زد. با ورود نیروهای روس و انگلیس به مناطق کردنشین، سربازان پادگان‌های این مناطق ترخیص شده و افسرانی که احتمالاً حاضر به زیر بار افسران بیگانه رفتن نبوده و به ترخیص سربازان و انحلال پادگان معترض بوده‌اند اسیر شده و فرصت برای برخی عشایر و نیز محمد رشید معروف فراهم می‌شود تا به غارت اسلحه و سپس تعرض به اموال مردم در منطقه بپردازند.”(۴) مصطفی کاوه در مونوگرافی سقز در همین زمینه اشاره می‌کند: “محمد رشیدخان مالک روستای داورخان (در خاک عراق) برای غارت به پادگان بانه می‌تازد و پس از به دست آوردن سازوبرگ و اسلحه‌های پادگان بانه با تعداد زیادی از مردم بی‌خانمان آنجا و روستاهای اطراف راه سقز را در پیش می‌گیرد… شرح غارتگری و ظلم محمدرشید وسپاهش را اگر از زبان ۳۰ یا ۴۰ نفر بشنویم ممکن است حمل بر گزافه و اغراق کنید.”(۵) قادر محمودزاده هم چهره مهاباد آن روز را چنین ترسیم می‌کند: “عشایر اطراف مهاباد مسلح شدند. هر روز یکی دم از خانی و خودکامگی می‌زد. ناامنی شهر را فرا گرفته، دزدان مسلح خانه‌ها و دکان‌ها را به سرقت می‌بردند. یا با زور اسلحه هر چه لازم داشتند می‌ربودند. همشهری‌های من در فکر فراهم‌کردن اسلحه گرم برای دفاع از جان و مال و ناموس خود برآمدند… حکومت شهر هر روز در دست یکی از رؤسای عشایر بود. بعضاً در هر محله‌ای یک رئیس قبیله حکمرانی می‌کرد.”(۶)

پس از اشغال ایران فعالیت‌های مأموران شوروی، انگلیس و امریکا در ایران و بخصوص در این مناطق ضمن گسترش بی‌‌سابقه، شکل تازه‌ای به خود می‌گیرد. کریس کوچرا گزارش می‌کند: “نخستین‌بار در ۲۵ سپتامبر ۱۹۴۱، یعنی درست یک ماه پس از اشغال یاران از سوی نیروهای بریتانیا و شوروی، دو افسر انگلیسی و امریکایی در مهاباد با قاضی‌محمد دیدار کردند.(۷) نیروهای شوروی نیز با توجه به حضور قوای ارتش آن کشور در منطقه از آزادی عمل بیشتری برخوردار بوده و ضمن برقراری ارتباط با رؤسای عشایر کرد و حضور در شهر مهاباد و دیگر نقاط زمینه مسافرت آنان به شوروی را فراهم می‌نمودند و حدود سه ماه پس از اشغال ایران اولین گروه از اکراد منطقه رضائیه و مکریان به بادکوبه عزیمت نمودند. اداره کل شهربانی در آذرماه ۱۳۲۰ طی نامه‌ای به نخست‌وزیر گزارش می‌دهد که ۱۵نفر ازکردها “از رضائیه به تبریز وارد و در مهمان‌خانه (ایران نو) توقف نموده و روز چهارم با ده‌نفر از همراهان خود به عنوان مهمانی به بادکوبه عزیمت نموده و پنج‌نفر دیگر از همراهان مشارالیه در تبریز متوقف می‌باشند.”(۸)

در همین دوره زمانی شیخ عبدالله گیلانی از اکراد عراق که پدرش شیخ عبدالقادر را چندی قبل در ترکیه اعدام کرده بودند به رضائیه وارد می‌شود. در گزارش‌های دولتی مأموران در منطقه چنین گزارش گردیده که “تاکنون در مجالس به‌طور علنی خود اکراد را به اتحاد یکدیگر دعوت و به ایرانیت و اطاعت از دولت و از شرارت و قتل و غارت منع می‌کند.”(۹) گزارش‌ها تأکید دارند “آمدن او با اجازه انگلیس‌ها است که اکراد را از شوروی دور و به انگلیس‌ها تمایل ‌نماید.”(۱۰) شیخ عبدالله در هفته‌های بعد یعنی در مورخ ۷/۱۲/۲۰ در “معیت عمرخان بخشدار سومای برادوست و شیخ محمد قاضی متصدی شهرداری مهاباد و موسی‌بیگ بخشدار اشنویه و قرنی‌اقا زرزا و رشیدبیگ اکراد اشنویه و شیخ صدیق گیلانی فرزند سیدطه وعده‌ای از اکراد دیگر از رضائیه به‌طرف مهاباد حرکت و از قراری‌که انتشار دارد برای رفع اختلاف اکراد مهاباد و اتحاددادن بین آنها رفته‌اند.”(۱۱)

حضور شیخ عبدالله در مهاباد نیز خلاف خوشبینی‌های اولیه به‌تدریج زمینه‌ساز نگرانی‌هایی می‌شود. در یکی از این گزارش‌ها چنین آمده است: “شیخ عبدالله در مهاباد مشغول تبلیغات بعد از ورود او به مهاباد نمایشی داده‌اند که اطفال در گهواره از ورود نظامیان عجم در وحشت بوده. عده دیگر که مسلح هستند درمقابل آنها حاضر شده و وحشت ‌آنها را مرتفع و قول می دهند نظامیان عجم دیگر قادر نیستند به آنجا بروند. درضمن عده‌ای به کمک اشرار بانه ـ محمد رشید ـ روانه نموده است.”(۱۲) چهار روز پس از گزارش شهربانی در گزارش دیگری از وضعیت مهاباد در مورخ ۲۱/۱۲/۲۰ تأکید می‌شود اظهار خدمتگزاری رؤسای اکراد حقیقت ندارد و مذاکراتی که آقایان در مهاباد نموده‌اند “محرمانه و سری بوده تا به حال اطلاع به‌دست نیامده است.”(۱۳) ‌در گزارش بعدی ضمن اشاره به سفر قاضی‌محمد و شیخ عبدالله گیلانی به تبریز در روز ۲۳ اسفند ۱۳۲۰ می‌افزاید :”در این سه روز که در رضائیه بودند به‌طور محرمانه رؤسای اکراد را تذکر می‌دهند و تشویق می‌کردند که عده(‌ای) به کمک حمه رشید ‌ (محمد رشید) بفرستند.”(۱۴)

احتمال ارتباط شیخ عبدالله گیلانی با انگلیسی‌ها و نیز زمزمه کمک به محمد رشید در بانه که مشغول غارت و چپاول منطقه بوده و نیز به کاربردن سمت شهرداری مهاباد برای قاضی‌محمد مقدمات شکل‌گیری اولین سوءظن‌ها به قاضی‌محمد را در میان یک جناح از مأموران دولتی مهیا می‌سازد. بر این اساس وزیر کشور در تلگرافی به رضائیه خطاب به استاندار می‌نویسد در یکی از گزارش‌های رسیده قاضی‌محمد مهابادی را به‌نام متصدی شهرداری‌ مهاباد ذکر کرده‌اند قدغن فرمایید اطلاع دهند نامبرده به موجب چه دستور دارای این شغل شده و سوابق او چیست.

در هنگام سفر شیخ عبدالله گیلانی به مهاباد فرمانداری مهاباد با علی‌آقا دهبکری مشهور به امیر اسعد بود که نامبرده به بهانه مسافرت به تهران با آن اشخاص ملاقات نمی‌کنند “امیر اسعد برای این‌که با آقایان ملاقات نکنند به‌عنوان مسافرت تهران در خانه خود نماند. به تبریز رفته است.”(۱۵) امیراسعد بعدها با دخالت ماژور عبدالله‌اف مسئول امنیت مهاباد ازسوی نیروهای روس مجبور به خروج می‌شود. همان‌گونه که اسناد نشان می دهد طی شش ماهه دوم سال ۱۳۲۰ یعنی پس از اشغال ایران توسط قوای روس و انگلیس درحالی‌که از کومله ژ ـ ک خبری نیست قاضی‌محمد در خلأ قدرت دولت مرکزی به واسطه زمین‌گیرشدن قوای ارتش و نیروهای نظامی ضمن رایزنی با کانون‌های محلی قدرت یعنی رؤسای عشایر و نیز نیروهای خارجی بخصوص نیروهای شوروی در حال بسط اقتدار خویش در منطقه مکریان بوده است. مسافرت اولین گروه از کردها به بادکوبه شوروی نیز از دیگر مسائل مهمی است که تا به حال از سوی پژوهشگران این مقطع مورد توجه قرار نگرفته بود. سعید همایون مسافرت قاضی‌محمد را به دعوت ژنرال سلیم آتاکشی و جعفراف از اکراد جمهوری آذربایجان شوروی می‌داند که در آن هنگام قاضی‌محمد با میرجعفر باقراف ملاقات می‌نماید.

 

دو تلقی حکومتی از قاضی‌ها

در کنار این تحولات کماکان بخشی از حکومت و دولت و بخصوص کارگزاران محلی حکومت (و درمقابل جناح مخالف قاضی‌محمد) روابط خود و دولت را با قاضی‌ها حفظ کرده و حتی در جهت رفع سوءظن‌های جناح مقابل فعالیت می‌کرد. یکی از مسئولان محلی طی نامه‌ای خطاب به نخست‌وزیر و وزیر کشور در مورخه ۲۳/۱/۱۳۲۱ می‌نویسد: ” بنده اواخر ماه (فروردین ۲۱) تهران شرفیاب می‌شوم آقایان سیدعبدالله و قاضی محمد را هم به مراحم دولت امیدوار نمودم خیال دارم همراه بیاورم بدیهی است آنها توقعاتی دارند خدمات مهمی هم خواهند کرد که باید استفاده نمود اگر مساعدتی می‌شود اقدام به آوردن آنها نمایم.”(۱۶) تکثر در دولت و نیز سابقه نزدیکی و دوستی قاضی‌ها و خصومات قاضی‌محمد با مقامات دولتی مانع از آن می‌شد که اوضاع علیه قاضی‌ها سمت و سو گیرد و در این خصوص دو رویه نسبت به قاضی‌ها نمود داشت. بخشی از دولت هوادار آنها و البته بخش کمرنگ‌تر در مقابل آنها.

تقابل دوجناح در رابطه با قاضی‌محمد در ماه بعد یعنی اردیبهشت ۱۳۲۱ خود را به گونه دیگری نشان داد. بر اثر درگیری برخی عشایر با باقیمانده پاسگاه‌های دولتی در ارومیه جناح دولتی نزدیک به قاضی‌محمد او را برای رفع غائله دعوت می‌نماید و جریان مقابل که به قاضی‌محمد سوءظن داشته مانع این کار می‌شود. وزیرکشور در خطاب به استانداری توضیح می‌دهد “گزارش فرمانداری مهاباد حاکی است سیدعبدالله در زمستان گذشته که به مهاباد آمده بود با قاضی‌محمد همدست و جمعی از روسای عشایر را اغوا با محمد رشید هم ارتباط و حاصل مشغول عملیاتی برخلاف مصالح بود. اعزام او و قاضی‌محمد که منتظر آشوب اخیر رضائیه بوده‌اند به‌منظور رفع غائله آنجا با سوابق بالا صلاح نبوده و توقف آنها در آن حدود مناسب نمی‌باشد.”(۱۷) ادامه درگیری‌های پراکنده در این محدوده تا تابستان ۱۳۲۱ و عدم اجازه نیروهای شوروی مستقر در منطقه به نیروهای دولتی ایران برای ایجاد امنیت و آرامش از دیگر مواردی است که در این ماه‌ها نشانگر سیاست‌های مداخله‌جویانه ارتش شوروی در امور داخلی ایران (برخلاف توافقات پیشین) است. سرگرد تیموری از طرف رئیس ناحیه ۲ امنیه آذربایجان چنین گزارش می‌کند که موضوع از طرف استانداری و تیپ و هنگ کراراً با مقامات شوروی مذاکره و نتیجه به‌دست نیامده و اکراد نامبرده به‌هیچ‌وجه حاضر به دادن تفنگ‌ها و یک کامیون هنگ که به‌دست آنان افتاده نمی‌باشند. مگر این‌که از طرف نیروها به قلع‌وقمع سلاح آنها که با زدوخورد انجام خواهد یافت اقدام شود و این موضوع بسته به اجازه مرکز و موافقت مقامات شوروی است.

پیگیری مقامات دولتی و رایزنی با نیروهای شوروی هم در این زمینه به نتیجه نرسید. استدلال مقامات شوروی این بود که با آرامش منطقه لزومی به اعزام قوای ایرانی به منطقه نیست. بخصوص که قوای شوروی هم در صورت احتیاج مساعدت خواهند کرد. سفیر ایران در شوروی استدلال می‌کند دولت برای صرفه‌جویی از مخارج هم باشد بدون احتیاج مبرم به اعزام قوا مبادرت نمی‌کند چنانچه تاکنون هم خودداری داشته است ولی حالا برای استقرار امنیت اقدام می‌باشد او این منظور اگر بدون مدافعه قوای شوروی حاصل شود البته از لحاظ افکار عمومی برای شما هم بهتر است.

حزب هیوا و کومله ژـ ک

در کنار حضور قوای شوروی در منطقه و بخصوص برخی نیروهای کردتبار جمهوری آذربایجان شوروی در مهاباد، تحولات سیاسی در شمال عراق و مناطق کردنشین آن کشور هم بر اوضاع مهاباد تأثیرات مهمی برجای می‌گذارد. نزدیکی به مرز عراق موجب سهولت در رفت‌وآمد مردم دوسوی مرز می‌شود و در این فضا برخی فعالان حزبی از طرف حزب “هیوا” و “کومله ژینه وی کرد” [کمیته تجدیدحیات کرد] از سلیمانیه عازم مهاباد می‌شوند. ورود این اشخاص بعد از حضور شیخ‌عبدالله گیلانی به منطقه روی می‌دهد. کوچرا در کتاب جنبش ملی کرد در مورد نقش کردهای عراقی در تشکیل حزب کومله ژـ ک در مهاباد می‌نویسد: “نقش کردان ملی‌گرای عراق در تأسیس “کومله” یکی از “اسرار” کوچک تاریخ جنبش کرد است. کردهای ایران در ملی‌گرایی خود چندان پیش می‌روند که ـ شاید به خلاف تمامی حقایق تاریخی ـ ادعا می‌کنند دینی به کردهای عراق ندارند! اما درواقع همه‌چیز حاکی از این است که این حرکت ابتدا با تأسیس کومله در نیروی کرد توسط محمود رجودت از سلیمانیه آغاز شد که بعدها گروه افسران ملی‌گرای هیوا، ازجمله سروان میرحاج فعالیت‌های آن را ادامه دادند.” کوچرا در ادامه می‌پرسد که “آیا میر حاج در اولین جلسه “کومله” که در ۱۶ سپتامبر ۱۹۴۲ [۲۵ شهریور ۱۳۲۱] در باغی در اطراف مهاباد برگزار شد شرکت داشت؟ آیا او بود که پیشنهاد کرد حزب جدید براساس تشکیلات مخفی، با حوزه‌های سری و مستقل از یکدیگر سازمان یابد؟ و آیا باز به اتفاق او بود که…؟ آیا کومله شاخه‌ای از هیوا بود؟ کردهای عراق امروزه بر این باورند.”(۱۸) منابع متعدد دیگر حضور این افسران عراقی در جلسه مذکور را تأیید نموده و حتی برخی منابع کرد و شاهدان عینی تشکیل کومله ژـ ک را با توصیه وی مرتبط دانسته‌اند. ویلیام ایگلتون، علاءالدین سجادی، هاشم شیرازی داماد قاضی‌محمد و ملاقادر مدرسی (دو نفر آخر از مؤسسین کومله بوده و خود در اولین جلسه حضور داشته‌اند) ازجمله این افراد هستند. هاشم شیرازی در این زمینه می‌گوید: “در تابستان سال ۱۳۲۱ یازده‌نفر مهابادی که در گذشته گاه‌گاه در مورد مسائل کردستان بحث و تبادل نظرهایی داشتند با حضور و توصیه یکی از افراد حزب هیوای عراق که افسر ارتش هم بود به‌نام میرحاج‌احمد در یکی از باغ‌های مهاباد جلسه‌ای تشکیل و پایه و اساس کومله ژیان کرد را پی‌ریزی کردند.”(۱۹)

علاءالدین سجادی هم می‌نویسد: “میرحاج یکی از افسران و مسئولان فعال حزب هیوا، به‌عنوان دیدار و ملاقات به‌ منطقه موکریان سفر کرد تا شاید بر نفوذ حزب در آن منطقه بیفزاید. وی خود در این سفر دریافت که به‌سادگی می‌توان در منطقه پایگاه مناسبی برای حزب به‌دست آورد.”(۲۰) ملا قادر مدرسی که خود یکی از یازده نفر موسس حزب کومله بوده در کتاب تاریخ مهاباد اثر آقای صمدی با توجه به حضور میر حاج و مصطفی خوشناو می‌نویسد ” هر سه نفر تحصیل کرده عراق و عضو حزب هیوا بودند و ماموریت داشتند که شعبه حزب مذکور را در مهاباد به وجود بیاورند”(۲۱) به جز میر حاج و مصطفی خوشناو و افراد دیگری چون قدری بیک، ملا وهاب و ” حمزه عبدالله از جناح رهبران چپ هیوا [متمایل به شوروی و سوسیالیسم] سفرهای متعددی به مهاباد می کند.” (۲۲)

در ارتباط با تاسیس کومله ژـ ک در شهریور ۱۳۲۱ توجه به نکاتی چند حائز اهمیت است : ۱ـ علیرغم آنکه عملاً شهرمهاباد در کنترل خانواده قاضی و خصوصاً قاضی محمد است اما در جلسه تاسیس حزب، قاضی محمد به دلایل مبهمی حضور ندارد. ۲ـ نقش کردهای عراقی هم چون میر حاج و مصطفی خوشناو در تاسیس کومله ژـ ک بسیار برجسته است. تا جایی که حزب به توصیه آنان و حتی به‌عنوان شعبه‌ای از کومله سلیمانیه تاسیس می‌شود. ۳ـ به تدریج نقش سوسیالیست‌های متمایل به شوروی چون حمزه عبدالله در مهاباد برجسته می‌شود. حضور افسران کرد عراقی در تاسیس کومله ژـ ک از آن روی حائز اهمیت است که این افراد در سال‌های بعد شاکله ارتش جمهوری مهاباد را پی‌ریـزی کرده و به قول محقق کرد مجتبی برزویی “عملاً ارتش جمهوری مهاباد را ایجاد کردنـد.”(۲۱)۴ ـ همان‌گونه که پیشتر گفته‌ام همه موسسین کومله ژـ ک اهل مهاباد بوده و علیرغم ادعای وحدت کردها حتی یک‌نفر از کردهای کردستان اردلان (سنندج و اطراف آن) و یا کرمانشاهان و گروس در آن نقشی نداشته‌اند. چنان‌که کردهای منطقه مکریان همچون سردشت، نقده، تکاب، اشنویه، ارومیه و بوکان هم سهمی در تأسیس کومله ژـ ک نداشته‌اند. ۵ـ هیچ‌یک از موسسین کومله ژـ ک تحصیلات عالیه نداشتند. یعنی بانیان قوم‌گرایی کردی در مهاباد از تحصیلات دانشگاهی بی‌بهره بودند. این گزاره مورد اعتراض آقای حسن‌زاده دبیرکل سابق حزب دموکرات قرار گرفته و با کشف انگیزه‌ها و نیت‌خوانی در اظهارات اینجانب بیان نموده. “این هم از همان نیت نشأت گرفته که ضربه‌ای به جنبش کرد و رهبریت این جنبش زده شود، علاوه بر این حاوی این نکته نیز هست که رویداد تاریخی مربوط به ۵۰ سال پیش و بیشتر از آن را با معیارهای امروزی می‌سنجد.” دبیرکل سابق حزب در ادامه حرکت کومله ژـ ک را “حرکتی هوشیارانه” دانسته و بیان این‌که در آن روز در مهاباد کسانی که تحصیلات دیپلم را داشته‌اند به تعداد انگشتان دست نمی‌رسید اما در همان زمان در سنندج یا کرمانشاه کسان زیادی بودند که دارای مدرک لیسانس یا مهندسی یا حتی دکترا نیز بودند و با طعنه به راقم این سطور می‌گوید “شاید این فقط در بین ما کردها اتفاق می‌افتد که کسی تنها به خاطر یک “آفرین” مخالفان و یا یک ژست روشنفکری حاضر شود طعنه و ضربه به رهبران جنبش ملت خود بزند.”

شهر مهاباد در اوایل دهه ۲۰ حدود ۲۰هزار نفر جمعیت را در خود جای داده و این‌که آقای حسن‌زاده می‌گوید تعداد دارندگان دیپلم به تعداد انگشتان دست نمی‌رسید سخن درستی است. دکتر هاشم شیرازی داماد قاضی‌محمد و یکی از مهابادی‌های عضو کومله ژـ ک هم به این مسئله اشاره نموده و حتی آن را به استهزا گرفته‌اند. دکتر هاشم شیرازی می‌گوید: “موسسین ژـ ک هیچ‌کدام تحصیلات عالیه نداشتند من که نفر یازدهم وارد حزب شدم مدرک تحصیلی بالاتری داشتم. تازه این مدرک دانشسرای مقدماتی بود. یعنی دیپلم دبیرستان! نه‌تنها از اوضاع و تاریخ و جغرافیای دنیا خبر نداشتیم تاریخ و جغرافیای کشور خود و مردمانش را هم نمی‌شناختیم. درحقیقت خیلی بی‌سواد و بی‌اطلاع از همه‌جا و همه‌چیز بودیم.”(۲۴) با این وضعیت اول جوانان و مردم منطقه پایدار تئوری سیاسی، فکری و ایدئولوژی کسانی استقبال نمایند (اگر چنان تئوری سیاسی و ایدئولوژیکی وجود داشت) که واضعان و طراحان آن از این وضعیت سواد برخوردار بودند. دوم این همراهان برای آن تئوری بایداز گاه از جان خود بگذرند و ایثارگری کنند و مرگ را پذیرا باشند یا جان طرف مقابل را بستانند. آیا ارزیابی وضعیت گذشته یک حرکت و بررسی آن درحالی‌که به قول آقای حسن‌زاده “در همان زمان در سنندج و کرمانشاه کسان زیادی بودند که دارای مدرک لیسانس یا مهندسی یا حتی دکترا بودند.” ضربه به رهبران کومله آن هم به خاطر یک آفرین مخالفان یا یک ژست روشنفکری است! اگر آقای حسن‌زاده آن حرکت را “هوشیارانه” می‌داند برای مخاطبان خود باید معلوم کنند “هوشیاری” به چه معناست؟ آیا در دنیای مدرن بدون تحصیلات آکادمیک و بدون اطلاع از تحولات بین‌المللی و داخلی و شناخت جامعه و تاریخ و… می‌توان به هوشیاری مورد نظر رسید؟ شاخص‌های هوشیارانه قلمدادکردن آن حرکت چه می‌باشد؟

۶ـ نکته مهم دیگری که از نکات پیشین منتج می‌شود و از جهاتی مورد کم‌توجهی قرار گرفته است چرایی ظهور اولین جریان سیاسی‌شدن خواسته‌های بخشی از کردها در شهر مهاباد در سال ۱۳۲۱ است؟ اگر در مهاباد آن روز به‌قول آقای حسن‌زاده حتی به تعداد انگشتان دست، فردی دارای دیپلم وجود ندارد اما در سنندج و کرمانشاه که کسان زیادی بودند که تحصیلات عالیه داشتند، چرا این حرکت در سنندج و کرمانشاه روی نداد؟

پاسخ به این سوالات خود محتاج یک پژوهش جدی است که به یک تئوری و مدل نظری برای تبیین چرایی‌ها در این خصوص منجر شود. به نظر راقم این سطور می‌توان دلایل بی‌ثباتی در مناطق کردستان شمالی (و نه مرکزی و جنوبی یعنی اردلان و کرمانشاهان) را در دو مرحله قبل و بعد از ظهور دولت مدرن در ایران به‌صورت نظری تبیین کرد که امیدوارم در اولین فرصت به انتشار آن درقالب کتاب یا مقاله اقدام کنم. اما در این مختصر تنها به چند متغیر (و نه تقلیل آن تنها به این متغیرها) اشاره می‌شود.

 

عامل خارجی و تأسیس حزب

مناطق کردنشین کشور در هنگام اشغال ایران توسط روس و انگلیس به دو بخش تقسیم شده بود. از سقز به سمت شرق و شمال یعنی حوزه مکریان در تسلط نیروهای شوروی و مابقی نقاط یعنی سنندج و کرمانشاهان تحت نفوذ انگلیسی‌ها قرار داشت و تصادفی نیست که کل داستان در منطقه تحت نفوذ شوروی‌ها رخ می‌دهد. کمااین‌که در کرمانشاهان تحت نفوذ انگلیس‌ها هم حرکت دیگر ظهور می‌کند که بعدها به آن پرداخته می‌‌شود. در مورد نفوذ نیروهای شوروی در مهاباد در صفحات پیش مطالبی اشاره شد که در مابقی مطالب به صورت مبسوط مورد بررسی قرار می‌گیرد و در اینجا تنها به ذکر یک سند که یک هفته بعد از تشکیل کومله ژـ ک که توسط رئیس ستاد ارتش سپهبد یزدان‌پناه خطاب به نخست‌وزیر ارسال شده بسنده می‌شود “رونوشت گزارش تلگرافی فرمانده نیروی اعزامی رضائیه در مورد اقدامات عناصر شوروی که برای تشکیل یک جمعیت کرد مسلح متحد به‌عمل آمده برای استحضار عالی و هرگونه اقدام مقتضی به پیوست تقدیم می‌گردد.”(۲۵)

 

درگیری عشایر مهاباد

البته مهاباد در این روزها با مسئله درگیری و اختلاف عشایر روبه‌رو بود و هر آن احتمال خونریزی و غارت می‌رفت و قاضی‌محمد هم در پی اصلاح روابط و رفع اختلافات آنها تلاش می‌کرد. شهربانی رضائیه تلگراف رمزی به وزارت جنگ گزارش می‌دهد “شهربانی کل طی گزارش شهربانی مهاباد ساعت ۱۹ روز ۱۰/۷/۱۳۲۱ عمرخان رئیس طایفه اکراد مشکاک (شکاک) و زور بیگ رئیس طایفه اکراد هرکی و رشدبیگ به اتفاق تقریباً یکصدتن عشایر مسلح وسیله سه اتومبیل باری از راه رضائیه به مهاباد وارد مقصد ملاقات رؤسای طوایف مامش و منگور و گورچ (گورک) و قاضی‌محمد می‌باشد. فعلاً در مهاباد متوقف هستند.(۲۶) در گزارش دیگر خطاب به وزارت کشور توضیح بیشتری از اختلافات عشایر ارائه می‌شود. این گزارش در مورخ ۲۱/۷/۱۳۲۱ مخابره گردیده است. “شهربانی کل طبق گزارشات شهربانی مهاباد عمرخان کلیه روسای طوایف اکراد و عشایر هرکی ایران و عراق و زرزا و منگور و مامش و گورک و پیران و ده‌بکری و اکراد سلدوز درحدود ۱۴۶ تن مسلح مهاباد احضار سه جلسه در منزل خود و قاضی‌محمد تشکیل اول در مورد اصلاح قتل ابراهیم آقاشیخ آقایی و فتاح میرمکری و قادر پیروتی و رفع اختلاف بین سه طایفه بالا، دوم تخلیه مهاباد را از وجود عشایر منگور و مامش و گورک که متمرکز بوده‌اند و برچیده‌شدن مالیات عشایری که از اهالی میگرند سوم اتفاق و اتحاد کلیه اکراد با همدیگر با صمیم قلب مذاکره گردیده روسای طوایف منگور و مامش و گورک و ده‌بکری بیانات عمرخان را قبول نکرد. موضوع قتل سه‌نفر بالا هم فعلاً اصلاح نشده روز ۱۷ ماه، ساعت ۱۲ عمرخان به اتفاق همراهانش از مهاباد خارج به طرف رضائیه مراجعت، ولی طوایف چهارگانه اخیرالذکر که با هم میانه خوبی ندارند فعلاً در مهاباد متوقف روی اصل خصومتی که با هم دارند وضعیت خوب به نظر نرسیده طبق نظریه مأموران محلی احتمال خطر دارد.”(۲۷)

هرج‌ومرج ناشی از اختلافات طوایف عشایر در مهاباد موجب می‌شود نخست‌وزیر طی نامه‌ای وزارت جنگ را مأمور اعاده نظم در مهاباد نماید. وزارت جنگ در پاسخ خود در مورخ ۲۸/۸/۱۳۲۱ اذعان دارد که بدون موافقت نیروهای شوروی برقراری آرامش و خلع‌سلاح عشایر میسر نیست. در این نامه چنین آمده است “در مورد عملیات عمرخان و کلیه روسا و طوایف اکراد ستاد ارتش نیز با هرگونه اقدامی در آنجا به‌منظور حفظ آرامش و اعاده امنیت موافق و موکول به موافقت قطعی مقامات شوروی با خلع سلاح اکراد می‌داند.”(۲۸) نیروهای شوروی نه‌تنها در این وضعیت خطیر شهر مهاباد، بلکه تا سه‌سال بعد یعنی تا زمان خروج نظامی‌ها‌شان در ایران هیچ‌گاه اجازه فعالیت به نیروی دولتی ایران در منطقه تحت نفوذ خود را صادر نکردند. در همین حال به انحای مختلف در تحولات منطقه نیز نقش ایفا می‌کردند. رئیس ژاندارمری کل کشور در اول دی‌ماه ۱۳۲۱ طی گزارش محرمانه فوری مستقیم خطاب به وزیرکشور نمونه‌ای از دخالت‌های نیروهای شوروی در هر‌ج‌ومرج مهاباد را گزارش می‌دهد “محترماً معروض می‌دارد طبق گزارش ناحیه ۲ ژاندارمری آذربایجان در ۱۹/۹/۱۳۲۱ سه نفر افسر روسی به ملاقات عمرخان شکاک رفته پس از مذاکره با نامبرده عمرخان نیز به قوتاش که آن هم رئیس یکی از طوایف است پیغام داده که روس‌ها به او تکلیف اغتشاش و ناامنی نموده‌اند. دستور داده شد با سیاست محلی عمرخان را در دست نگه‌داشته و مانع از سوءعملیات آنان بشوند.”(۲۹)

فرماندار مهاباد پیش از این با نگرانی از وضعیت پیش آمده و احتمال بروز “جنگ و جدل” با پرداخت مبلغ ۱۳۰۰ تومان به عشایر (این پول توسط قاضی‌محمد و امیر عشایر به رؤسای طوایف پرداخت می‌شود) سعی در کاهش تشنج دارد که نتیجه نداده و لذا پس از یک‌ماه یعنی در مورخه ۲۴/۸/۲۱ تعدادی از افراد سرشناس و معتبر مهاباد ازجمله محمودیان، مازوچی، سلطانیان، معینی، جعفری، بلوریان، بلوری، شاطی، ولی‌زاده، شریفی، مشیری و دیگران طی تلگرافی به نخست‌وزیر، رئیس مجلس شورا، وزارت کشور، وزارت جنگ، وزارت دادگستری و ستاد کل ارتش، وضعیت متشنج مهاباد را تشریح و تقاضای تأمین امنیت می‌نمایند. در این تلگراف به شماره ۱۹۶۵ چنین آمده است: “از قضایای شهریور که اهالی مهاباد به‌طورکلی سخت تحت فشار عشایر اطراف واقع هر روزه به‌عناوین مختلفه (اراده شخصی، ظلم، اجحاف، مالیات خودسرانه، غصب آبادی‌های اهل شهر، تصرف حاصل و محصول، راهزنی، آدم‌کشی و غیره) قرار گرفته حال نیز به آن قناعت نکرده چند روز قبل آقایانی‌که به‌عنوان انتظامات اطراف هر ماهه ده‌ها هزارریال حقوق از دولت دریافت و جلو امور در دست گرفته به خیال غارت شهر اقدام به حمله نموده بعد از یک ساعت تیراندازی در مقابل دفاع مهابادی‌ها عقب رفته باز دوباره کسان خود را مسلح در دهات اطراف شهر تمرکز داده که امروز خود شهر را به کلی غارت و از هستی ساقط نمایند. هر چند مراتب به جناب آقای استاندار و فرماندهی لشکر ۳ گزارش داده امر مکتوبی نیز صادر که از این اقدام وحشیانه خودداری نمایند ولی… به اتکای اسلحه که در دست دارند خیال اطاعت و اجرا و دامر [و اوامر] صادره را در سر نداشته از غارت و تصاحب مردم دست بردار نمی‌شوند. حال جان و مال ۱۵۰۰۰ نفر اهالی مهاباد در حصر استرحاما تقاضای جلوگیری و تأمین عاجل داریم.”(۳۰) علیرغم تقاضای اهالی به‌دلیل فروپاشی ساختار نیروهای امنیتی در منطقه و عدم اجازه نیروهای شوروی باز اقدام خاصی صورت نمی‌گیرد. گزارش‌های بعدی از مهاباد مؤید این وضعیت است. تا جایی‌که در دی ماه ۲۱ که منزل آقای تقی نمازی رئیس دارایی که مورد هدف تیراندازی قرار می‌گیرد امکان مقابله وجود ندارد و به قول کفیل شهربانی استان‌ها “قوای (قوایی) که درمقابل اشرار اهالی و عشایر مسلح مهاباد بتواند جلوگیری و در موقع وقوع حادثه از مرتکبین سرکوبی نماید غیر از عده پاسبان جزیی که توانایی استقامت را ندارند و تاکنون با هزاران نوع سیاست توانسته‌اند خود را حفظ و با مقتضیات محلی انجام وظیفه نمایند وجود نداشته”(۳۱) است.

 

واکنش‌ها به تأسیس کومله ژـ ک

هرج‌ومرج ناشی از حضور عشایر در مهاباد، تأسیس کومله ژـ ک در همین موقعیت و درخواست نیروهای شوروی (و یا لااقل بازگذاشتن دست عشایر) از عشایر برای بروز درگیری و بی‌نظمی و نیز عدم اجازه نیروهای شوروی به قوای دولتی برای حضور در منطقه ابهامات و سوالات جدیدی را طرح می‌کند. چرا کومله ژـ ک در این موقعیت در تأسیس می‌شود؟ چرا شوروی خواهان اغتشاش به‌وسیله عشایر منطقه است؟ چرا قوای اشغالگر به خود در پی تأمین امنیت برمی‌آیند و نه به نیروهای دولتی اجازه برقراری امنیت در منطقه را می‌دهند؟ نقش پشت پرده نیروهای شوروی در تأسیس کومله ژـ ک چه بوده است؟ آیا وضعیت متشنج مهاباد و عدم‌دخالت نیروهای شوروی در برقراری آرامش و ناتوانی نیروهای دولتی برای تأمین امنیت موجب شده که عده‌ای به فکر تأسیس کومله ژـ ک افتاده و آن را تأسیس نمایند؟

عوامل محلی پس از تأسیس حزب به سرعت مقامات کشوری را در جریان تأسیس حزب قرار داده و نخست‌وزیر در مورخ ۳۰/۶/۲۱ یعنی پنج روز پس از گردهمایی موسسین کومله خطاب به دکترحسین مرزبان استاندار استان چهارم می‌نویسد: “برابر گزارشی که رسیده در مهاباد حزبی به‌نام آزادیخواه علیه دولت عده‌ای از اشخاص و اسامی آنها به ضمیمه فرستاده شود و نمایش‌هایی درباره لشکرکشی صلاح‌الدین ایوبی و شعرهای کردی و کارهای دیگر داده‌اند و کتابخانه هم به‌نام (ژیان ملی) تأسیس کرده‌اند و حالا تمام عشایر و آزادیخواهان شهر مهاباد دارای تفنگ برنو و تفنگ‌های مختلف و تپانچه و خنجر و شمشیر می‌باشد و حتی مأموران غیربومی را آزار و هر شب منزل آنها را غارت می‌کند قدغن نمایید در این باب بررسی دقیق نموده اطلاعات را گزارش دهند.”(۳۲) فرمانداری مهاباد در پاسخ استانداری ضمن رد تشکیل چنین حزبی استدلال نموده که مسلح بودن اهالی بخصوص داشتن خنجر نمودی از “اطاعت به مقررات مذهب” است و نیز اجرای نمایش صلاح‌الدین ایوبی جنبه اخلاقی داشته چون در آن موقع عشایر در شهر بوده‌ و لذا “از اقدامات صلاح‌الدین ایوبی در مجازات دزدها نامی برده شده” و “اگر یک دستجاتی که تشکیل شده و مسلک آنها را مخالف با شئون دولت دیده‌اند فوراً از طرف جناب قاضی‌محمد و جناب صدر قاضی برادر کوچک ایشان جلوگیری و حتی صدر قاضی در یک موقع بعضی‌ها را کتک هم زده است و در ادامه تأکید کرده “قاضی‌محمد و صدر قاضی ازجمله دولتخواهان صمیمی هستند، با وجود ایشان در مهاباد هیچ حزب و مسلک مخالف ارتش و ژاندارم تشکیل نشده و کسی جرأت به ابراز چنین حس مخالف نخواهد داشت.”(۳۳)

وزارت جنگ هم در پاسخ نامه نخست‌وزیر ضمن تأیید تشکیل حزب در مهاباد مقصود آن را جلوگیری از تجاوزات اشرار می‌داند. “سپاه باختر نیز به استناد گزارش فرمانده تیپ ۱۱ سقز اشعار داشته که کمیته مزبور در مهاباد تشکیل یافته و مقصود از آن نیز جلوگیری از تجاوزات اشرار بوده است که چنانچه مورد حمله غارتگران قرار گرفتند از خود دفاع نمایند، ولی چون گزارش دهنده سیف‌الله نانوازاده با محمد نانوازاده دشمنی سخت خانوادگی داشته‌اند که غالباً به نزاع منجر می‌شده است تشکیل کمیته را به‌نام کمیته اتحاد اکراد گزارش داده است.”(۳۴)

 

قاضی‌ها و مخالفت با ابراهیم آقای منگور

انتخاب صدر قاضی به‌عنوان نماینده مهاباد در مجلس چهاردهم و نیز مخالفت قاضی‌محمد و صدرقاضی با انتخاب ابراهیم آقای منگور به ریاست چهار طایفه از شش طایفه ایل منگور ازجمله رویدادهای ماه‌های پایانی سال ۱۳۲۲ و اوایل ۱۳۲۳ است. علی نوروزی و تعدادی دیگر از بزرگان ایل منگور از استانداری به‌واسطه واگذاری ریاست چهار طایفه از طوایف ایل منگور به ابراهیم آقای منگور و “این‌که نامبرده به‌واسطه جوانی شایستگی رجوع خدمت را ندارد.”(۳۵) شکایتی تنظیم و به وزارت کشور ارائه کرده بودند. دکتر مرزبان استاندار استان چهارم در مورخه ۲۶/۱۲/۲۲ در پاسخ پیگیری وزارت کشور ماجرا را این‌گونه تشریح می‌کند “معروض می‌دارد که منگور شش طایفه هستند نماینده و ریش‌سفیدان چهار طایفه از آنها به رضائیه آمده با کمال میل و رغبت از استانداری تقاضا کردند و ریاست چهار دسته به ابراهیم آقا داده شد تا با مساعدت و همکاری آقای علیار امیراسعد در انتظامات مهاباد کمک نماید نظر به تقاضای نمایندگان مذکور و برای این‌که زیر بار تحکم دیگران نمی‌رفتند ریاست چهار طایفه به ابراهیم آقا داده شد و غیر از این استانداری از قبیل حقوق و فو‌ق‌العاده مزیتی به مشارالیه قائل نشده فقط برای جلب امیدواری چهار طایفه حکمی به او داده شده است. چون عموم آقایان مهابادی‌ها با همدیگر مخالف و درصدد بهانه‌جویی هستند. آقای قاضی‌محمد که منبع تمام اغتشاش و بی‌نظمی در مهاباد است شاکیان را وادار و ترغیب کرده است که به این عنوان از استانداری به مقامات مرکزی اظهار نارضایتی نمایند.”(۳۶)

پیگیری صدر قاضی به‌عنوان نماینده مجلس که در تهران حضور داشت موجب دخالت نخست‌وزیر گردیده و از وزارت کشور درخواست اظهارنظر و بررسی می‌شود. وزیرکشور در پاسخ به یادداشت نخست‌وزیر چنین گزارش می‌دهد “در وزارت کشور جز گزارش استانداری سوابق دیگری نبوده و اخیراً که آقای صدر قاضی به نمایندگی مهاباد انتخاب و به مرکز آمده‌اند ایشان هم به وزارت کشور مراجعاتی کرده و اظهاراتی می‌کند. ازجمله اظهارات ایشان و فرماندار سابق مهاباد نیز یکی همین است که ابراهیم آقا شخص کوچکی است و لیاقت ارجاع ریاست را نداشته و حتی در قبال پیشنهاد استانداری که مقرری برای او پیشنهاد کرده‌اند آقای صدرقاضی نظر مخالف داده‌اند و البته در بین اکراد مهاباد اختلاف‌نظرهایی موجود است و به‌طوری‌که خاطر عالی مستحضر است قاضی‌محمد هم که استانداری او را منبع این قبیل اغتشاشات می‌داند برادر آقای صدرقاضی است و به نظر وزارت کشور تا وضعیت مهاباد به‌صورت فعلی است جلوگیری از این اختلافات کار مشکلی خواهد بود و به فرض این‌که نظر استانداری هم در برقراری ابراهیم آقا به ریاست ایل منگور رعایت شود ممکن است اگر واقعاً محمدقاضی در این باب نظر مخالفت داشته باشد با اوصافی که استانداری برای او ذکر می‌کند و با وضعیت فعلی مهاباد که تحت نفوذ و سلطه کامل دولت نیست مشکلات دیگری تولید شود و به هر صورت اصلاح اوضاع مهاباد همان‌طور که مکرر عرض شده منوط به اتخاذ تصمیمات اساسی و بسط قدرت دولت در آن حدود خواهد بود و الا روبه‌روشدن با این قبیل اختلافات و مشکلات دائمی است.”(۳۷)

 

اعتراض اهالی تیلکو به صدر قاضی

همان‌گونه که ملاحظه شد حضور صدرقاضی به‌عنوان نماینده مجلس چهاردهم به اقتدار قاضی‌ها افزوده یعنی علاوه بر نفوذ خانواده قاضی در مهاباد، نمایندگی مجلس این امکان را به صدر قاضی داد تا از نفوذ سیاسی خود استفاده و دولت را در برخی موارد با خواسته‌های خود هماهنگ کند. اگرچه از همان ابتدا همه‌چیز طبق وفق و مراد قاضی‌ها پیش نرفت. یکی از موارد ناکامی صدر قاضی در هنگام طرح اعتبارنامه محیط، نماینده منتخب سقز در مجلس چهاردهم بروز کرد. ضمن آن‌که دفاع صدرقاضی از محمد رشید که در منطقه مسئول غارت و تجاوز به اموال مردم و نابودی مزارع و آبادی‌های منطقه بود نیز انعکاس ناخوشایندی در منطقه بر جای گذاشت. اهالی تیلکو که نگران قدرت‌یافتن محمد رشید به خاطر حمایت صدرقاضی از او بودند طی تلگرافی در مورخ ۱۶/۲/۱۳۲۳ خطاب به مجلس شورای ملی، نخست‌وزیر، وزیرجنگ، وزارت کشور و ستاد ارتش و نیز روزنامه‌های اطلاعات، کیهان، نهضت‌ملی، یزدان و همچنین تعدادی از نمایندگان ازجمله دکترمحمدمصدق، فرج‌الله آصف و تعداد دیگری از نمایندگان چنین به اظهار نگرانی پرداختند. “صدرقاضی هیچ‌گونه سمتی از طرف ما ندارد و ما مردم تیلکو که به شهادت سوابق و مال خود را در راه نیات دولت فدا کرده و می‌کنیم از اظهارات این مرد هرج‌ومرج‌طلب متنفریم. تمام مقصود و منظور این شخص تقویت اشرار و ضعیف‌کردن نیروی دولت است… اینها می‌خواهند عملاً به مردم حالی کنند که شرارت و طغیان بهتر از اطاعت و فرمانبرداری است و دولت از کسی طرفداری می‌کند که شرور و دزد و مردم‌آزار باشد… اگر مجلس و دولت گوش به این لاطائلات بدهند بندگان نیز ناچاریم خود را به صورت محمد رشید بانه درآوریم تا دولت از ما طرفداری کند از اولیای امور استدعا می‌شود بیش از این موجبات تقویت محمدرشید بانه که یک‌نفر اجنبی است و حق دخالت در کارهای این منطقه را ندارد فراهم ندارد.”(۳۸) نزدیکی به محمدرشید زمینه بروز بدگمانی به قاضی‌ها را در منطقه تقویت کرده و اعتراضاتی را به همراه داشت. عدم‌تصویب اعتبارنامه محیط نماینده سقز هم دومین عامل ایجاد شکاف مردم منطقه با قاضی‌ها و خصوصاً صدرقاضی می‌شود. در مورخ ۲۱/۲/۱۳۲۳ عده‌ای از اهالی سقز در اعتراض به نطق آصف نماینده سنندج و صدرقاضی نماینده مهاباد شکوائیه‌ای خطاب به نخست‌وزیر، مجلس شورای ملی، وزارت کشور، جنگ و ستاد ارتش و نیز دکترمحمدمصدق و دیگر نمایندگان ارسال می‌دارند. در این شکوائیه آمده است: “ما مردم ستم‌دیده سقز تعجب می‌کنیم که این دایه‌های از مادر مهربان‌تر مانند آقای صدر قاضی و آقای آصف که در جلسه ۲۴ فروردین مجلس برای ما روضه‌خوانی کرده است در حوادث شهریور و قبل از شهریور کجا بودند… این مرد محترم سال گذشته که ما از بی‌نانی در مضیقه بودیم خانواده فیض‌الله بیگی به همراهی با آنها مشغول مکیدن خون ما بودند کجا بودند این آقا خیال می‌کند با چند کلمه حرف که سر تا پای آن به منفعت خودشان به ضرر کردها حاجتی به دلسوزی جنابعالی ندارند… مجلس شورای ملی و اولیای امور بدانند که آقای صدرقاضی و ‌آصف حق دخالت در مسائل مربوط به سقز را ندارند نماینده ما آقای حبیب‌الله محیط است که اعتبارنامه از انجمن گرفته و ان‌شاءالله بر کرسی نمایندگی نشسته و خرابی‌های گذشته را ترمیم خواهد نمود.”(۳۹) این تلگراف با امضای امام‌جمعه سقز و اسدالله علایی پیشنماز مسجدجامع و ده‌ها تن از بزرگان سقز رسیده بود. به نظر می‌رسید انتخاب محیط که به نمایندگی از مردم سقز، تیلکو و بانه به مجلس راه یافته بود خشم محمد رشید را برانگیخته و صدرقاضی در حمایت از محمدرشید در مجلس نطقی ایراد نموده که نگرانی و اعتراض اهالی سقز و تیلکوه را برانگیخته بود.

 

سیف القضات و بهای غله

در اوایل تابستان ۱۳۲۲ سیف القضات قاضی با شکایتی از نحوه پرداخت بهای غله مازاد تحویلی به دولت و تبعیضی که میان وی و سایر اهالی صورت گرفته، خطاب به نخست وزیر تقاضای رسیدگی می‌نماید. نخست وزیر در پاسخ نامه سیف القضات قاضی خواهان حل قضیه می ‌شود. نخست وزیر خطاب به وزیر دارایی می‌نویسد” رونوشت نامه مجدد آقای سیف القضات قاضی به ضمیمه فرستاده می‌شود. به شهادت پرونده علاوه بر مراتب دولتخواهی و خدمات بسیاری که نامبرده همواره در پیشرفت مقاصددولت ابراز داشته و با وصف اینکه سال گذشته مقدار پنجاه خروار گندم مازاد خود را بلادرنگ به دارایی مراغه تسلیم کرده سزوار نیست که بهای گندم ایشان کمتر از نرخ معمول در محل پرداخته شود و یا در سهمیه قند و شکر و قماش که به سایر ملاکین اینجا داده شد، بی‌نصیب گردد. دستور فرمایند تقاضایای نامبرده را مورد توجه مخصوص قرار داده و نسبت به انجام آن اقدام لازم به عمل آورند و نتیجه را اطلاع دهند.”(۴۰)

امتیاز نفت شمال برای شوروی!

یکی از اشتباهات فاحش تاریخی در صورت عدم شناخت تحولات سیاسی ایران در سال ۱۳۲۳ ( و یا تعمد در عدم بیان تاریخ ‌‌‌آنگونه که حوادث رخ داده به دلیل نگرانی از هویدا شدن حقایق) در مصاحبه دبیر کل سابق حزب دمکرات مربوط به ماجرای امتیاز نفت شمال و حرکت دکتر مصدق نمایانگر است مصاحبه‌گر می‌پرسد” اگر کردها [منظور کومله ژـ ک و حزب دمکرات کردستان] به جای همکاری با شوروی و توده‌ای ها با جنبش ملی مردم ایران به رهبری دکتر محمد مصدق همکاری می‌کردند وضعیت کردها به این گونه نمی‌بود. جنابعالی شرایط سیاسی آن دوران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟” آقای حسن‌زاده در پاسخ می‌گوید ” اساساً این موضوع در هم آمیختن دو مرحله تاریخی از تاریخ کردستان و ایران است. در دورانی که جمهوری کردستان تاسیس گردید و قبل از آن حزب دمکرات کردستان و سازمان ” ژ ـ ک ” تاسیس شده بودند جنبشی به نام جنبش ملی دکتر مصدق مطرح نبوده است تا آنها با جنبش ملی دکتر مصدق همکاری کنند. در واقع حرکت دکتر مصدق در سال۱۳۲۹ شکل گرفت نه در سال ۱۳۲۱ . ژ ـ ک ۱۳۲۱ تاسیس شده است، تاسیس حزب دمکرات نیز سال ۱۳۲۴ می‌باشد. پس اصولاً چنین موضوعی مطرح نیست که آنها با هم همکاری کنند. اما نکته قابل توجه آنکه جنبش کرد در ایران هیچ گاه در مقابل حرکت دکتر مصدق و تلاش وی در جهت مقابله با شرکت‌های نفتی و ملی کردن صنعت نفت نه ایستاده است.”

این اظهار نظر شگفت آور دبیرکل یک حزب سیاسی که نماینده توان علمی و فکری حزب تلقی می‌شود و قاعدتاً قبل از مصاحبه مشاوران و همکاران حزبی اطلاعات مورد نیاز مصاحبه را برایش مهیا نموده‌اند نشان از بی‌توجهی عمیق به تاریخ و نیز توجیه اشتباهات استراتژیک کومله ژ ـ ک دارد. اشتباهی که پیامدهای آن را تا سال‌ها بعد شاهد بودیم. در اینجا برای قضاوت منطقی به ماجرای امتیازخواهی شوروی اشغالگر که خواهان امتیاز نفت شمال بود و واکنش کومله ژ ـ ک می‌پردازیم.

در آبان ماه ۱۳۲۲ مطابق با ژانویه ۱۹۴۴ “دو نفر نماینده شرکت انگلیسی “شل” از لندن و در اسفند ماه همان سال نماینده دیگری از شرکت آمریکایی “استاندارد و اکیوم ” از واشنگتن به تهران آمدند تا در خصوص اراضی نفت خیز ایران، خارج از حدود امتیاز نفت جنوب، مطالعاتی نموده و درباره گرفتن امتیاز آن با دولت مذاکراتی بنمایند و پیشنهاداتی هم نمودند.چند ماه بعد کمپانی دیگرآمریکایی به نام “سینگلر” نماینده به ایران فرستاد و او نیز پیشنهاداتی به دولت در همین خصوص تقدیم کرد، برای این‌که به این پیشنهادات از جنبه فنی رسیدگی شود دولت دو نفر متخصص آمریکایی به نام “هور” و “کرتیس ” استخدام نمود و آنها در اوایل سال ۱۳۲۳ وارد ایران شده و ظاهراً طرحی تهیه و به دولت تسلیم نمودند. جریانات فوق تا مدتی در کمال اختفا و استتار صورت می‌گرفت و در نوزدهم مردادماه ۱۳۲۳ برای اولین بار در این موضوع مهم در مجلس مذاکراتی شد و پاره‌ای از جریانات پشت پرده آشکار گردید. با آشکار شدن درخواست امتیاز نفت آمریکایی‌ها، شوروی‌ها هم در صدد تحصیل امتیاز مشابهی برآمدند در مورخ ۵/۶/۱۳۲۳ تلگرافی از سفیر کبیر ایران در مسکو به وزارت امور خارجه واصل و طبق آن به دولت اطلاع می‌رسد که دولت شوروی در نظر دارد برای بررسی و مذاکره راجع به ” نفت خوریان ” کمیسیونی از متخصصین و غیره به ایران اعزام دارد. در اواخر شهریور ماه ۱۳۲۳ کمیسیونی از طرف دولت شوروی به ریاست ” س. ای کافتارادزه” معاون کمیساریای ملی امور خارجه شوروی سوسیالیستی به ایران آمد و مسافرتی هم به شمال ایران نمود.

تا هنگامی‌که ماجرای کافتارادزه و درخواست امتیاز از سوی شوروی‌ها مطرح نشده بود پیشاهنگ نیروهای شوروی در ایران یعنی حزب توده به عنوان یک حزب سوسیالیستی از طریق دکتر رادمنش و از سوی فراکسیون حزب توده در مجلس چنین اعلام نمود: ” بنده و رفقایم با دادن امتیاز به دولت‌های خارجی به طور کلی مخالفیم” ولی به محض این که درخواست شوروی تسلیم ایران گردید حزب‌توده ایران و شعبات آن در تمام کشور و نیز دیگر جریانات وابسته به شوروی مخالفت خود را با اعطای امتیازات پس گرفته و حتی به دفاع گسترده از اعطای امتیاز به شوروی پرداختند. توده‌ای‌ها نوشتند: “نمی‌توان به‌طورکلی با اصل امتیازات مخالفت داشت، بلکه صحبت در شرایط و اوضاع و احوال آنهاست.” و در زمان حال چون “منابع ثروت ما خوابیده بنیه اقتصادی ما در کمال ضعف است، فقر و فلاکت دامنگیر کشور ما گردیده، خطر عظیم بیکاری روز به روز نزدیک‌تر می‌شود… در چنین اوضاعی، اصولاً صحبت از مخالفت با امتیاز نیست، بلکه گفت‌وگو در شرایط آن است” و یکی از رهبران حزب‌توده یعنی احسان طبری طرح “موازنه مثبت” را در جهت اعطای امتیاز به شوروی درقبال طرح امریکایی‌ها پیشنهاد می‌کند، نیروهای شوروی از همه امکانات خود برای بسیج وابستگان خود در دفاع از اعطای امتیاز نفت شمال ایران به شوروی استفاده می‌کنند. در پنجم آبان سال ۱۳۲۳ حزب‌توده در تهران و تحت حمایت سربازان ارتش سرخ تظاهراتی در تهران برگزار می‌کنند. حضور سربازان ارتش سرخ غوغایی در میان همه ایران‌دوستان برپا می‌کند. رهبر ارگان حزب‌توده در شماره ۴۲۷ می‌نویسد “آنهایی که در سایه سرنیزة‍ ارتش سرخ آزادی پیدا نموده و از آزادی سوءاستفاده می‌کنند، از پیداشدن چند سرباز سرخ خیلی به ظاهر رمیده‌اند.”

دکترمحمدمصدق رهبر فراکسیون اقلیت مجلس چهاردهم در چند نوبت نسبت به درخواست امتیاز نفت ازسوی دولت‌های خارجی موضع‌گیری نموده و مخالفت صریح خود را با اعطای هرگونه امتیاز به خارجی‌ها این‌گونه تشریح می‌کند “آقایان نمایندگان! من با دادن هر امتیاز از نظر اقتصادی و سیاسی مخالفم. چون تفکیک مسائل سیاسی از اقتصادی مشکل است و این دو سیاست با هم بستگی تام دارد… پس لزومی ندارد که ما به شرکتی که تابع یک دولت خارجی است و یا به یک دولت امتیاز دهیم تا این‌که در مملکت ما احداث این قبیل موسسات کنند و در خاک ایران موسسات کنند و در خاک ایران دولت‌های دیگری تشکیل دهند.” در جلسه دیگری دکترمصدق در رد “توازن مثبت” توده‌ای‌ها می‌گوید: “ملت ایران هیچ‌وقت با “توازن مثبت” موافقت نمی‌کند و از اولین روزی که من وارد مجلس شدم با قرارداد مالی و هر عملیاتی که دولت‌های بعد از شهریور از نظر “توازن مثبت” نموده بودند مخالفت کردم و اعمال خائنانه آنها را به جامعه آشکار نمودم. هیچ‌کس نمی‌تواند قضاوت ملت ایران را انکار کند. ملت ایران به دولت‌هایی‌که به کشور خیانت نموده‌اند به چشم بد می‌نگرد و هر وقت بتواند خائنین را به چوبه دار می‌زند. به عقیده من “توازن سیاسی” وقتی در مملکت برقرار می‌شود که “انتخابات آزاد” باشد. “توازن منفی” آن نیست که هر دولتی هواخواهان خود را به مجلس بیاورد. “توازن منفی” آن است که در انتخابات دخالت نکنند. در قانون انتخابات تجدیدنظر شود و نمایندگان حقیقی ملت که به مجلس رفتند “توازن سیاسی” برقرار شود.”(۴۱) در این گیرودار و با توجه به حضور نیروهای شوروی در مهاباد اطلاعیه شماره ۳۱۲ کومله ژـ ک در دوم آبان ۱۳۲۳ صادر می‌شود. در بالای بیانیه به زبان کردی آمده “بژی کورد و کوردستانی گه‌وره” یعنی “زنده‌باد کرد و کردستان بزرگ” و در ادامه آمده “حکومت نمک‌نشناس ایران، نیکی‌های سه سال اخیر اتحاد شوروی را نادیده گرفت و این درخواست را رد کرده است و “ملت کرد پس از تحمل این همه ظلم و ستم نمی‌تواند ببیند که درخواست دولتی همچون دولت اتحاد شوروی که پیوسته، ارتقای سطح زندگی و سرافرازی ملت‌های کوچک را وجهه همت خود قرار داده است، ازسوی مرد نفهمی چون ساعد، نخست‌وزیر ایران رد بشود و زمینه اغتشاش در کشوری که سه‌میلیون نفر کرد در آن ساکن هستند فراهم گردد. جمعیت ژـ ک به اطلاع حکومت اتحاد شوروی می‌رساند که ۹ میلیون نفر ملت کرد بالاخص کردهای ایران مخالف تصمیم حکومت ایران دایر بر ندادن امتیاز نفت شمال هستند و تحت هیچ‌عنوانی با این نظر حکومت موافقت ندارند.”(۴۲) پایان اطلاعیه هم نام کمیته مرکزی کومله ژـ ک یعنی “هه یئه تی ناوه ندی کومه‌له ی ژـ ک” قید شده است.

علیرغم فشار شوروی، توده‌ای‌ها و در مهاباد درخواست کومله ژـ ک با اقدام شجاعانه دکترمصدق و طرح پیشنهادی و اعطای هرگونه امتیاز تا پایان اشغال ایران ممنوع و تخلف از آن جرم قلمداد گردیده بر اثر این پایمردی دکترمصدق مجلس او را به‌جای ساعد نامزد پست نخست‌وزیری ایران نمود که مصدق نپذیرفت. براساس مختصری که از سیاست موازنه منفی دکترمصدق، موضع‌گیری کومله ژـ ک و درخواست امتیاز نفت شمال به‌وسیله شوروی ارائه شد می‌توان به ارزیابی سخنان آقای حسن‌زاده پرداخت:

۱ـ برخلاف نظر آقای حسن‌زاده که می‌گوید “حرکت مصدق در سال ۱۳۲۹ شکل گرفت نه در ۱۳۲۱″ می‌بینیم که از تابستان ۱۳۲۳ و پس از افشای درخواست امریکا برای دریافت امتیاز نفت به‌تدریج حرکت مصدق در حال شکل‌گیری است. پس ادعای دبیرکل سابق که می‌گوید: “اصولاً چنین موضوعی مطرح نیست که آنها هم با هم همکاری کنند اما نکته قابل توجه آن‌که جنبش کرد در ایران هیچ‌گاه در مقابل حرکت دکترمصدق نایستاده است” با واقعیات تاریخی منطبق نیست! بلی اگر کومله ژـ ک با سیاست موازنه منفی که وجهی ملی، ایرانی و مستقل داشت همکاری و همراهی می‌کرد واقع‌بینانه بود یا به تأسی از توده‌ای‌ها و سیاست‌های شووری تهدید به “اغتشاش” در مناطق کردنشین کرد؟ کدام سیاست به صلاح و خیر همه ایرانیان و کردها بود؟ آیا دبیرکل سابق حزب از این رویداد مهم تاریخی بی‌اطلاع بوده؟ و یا مصلحت را در عدم طرح آن می‌دانند؟

۲ـ اطلاعیه شماره ۳۱۲ کومله ژـ ک حاوی ابهامات و سوالات دیگری نیز می‌باشد. اگر بر صدر اطلاعیه شعار “زنده‌باد کرد و کردستان بزرگ” می‌نشیند و در روح بیانیه تمجید و همراهی و همسویی با سیاست‌های شوروی و حزب‌توده موج می‌زند تا جایی‌که “اغتشاش” در مناطق کردنشین به‌عنوان ابزار تهدیدی علیه حکومت طرح می‌شود. آیا آن بر صدرنشستن شعار و این تهدید به اغتشاش تصادفی است؟ و یا برنامه و جریان‌های بعدی برآمده از این سیاست است؟ آیا این سیاست و طرح “کردستان بزرگ” و حربه اغتشاش شعاری است که شوروی‌ها در در دهان کومله ژـ ک گذاشته‌اند و اساساً نسبت کومله ژـ ک و شوروی چه بوده است؟ بخصوص آن‌که همزمان در دیگر شهرهای آذربایجان‌غربی هم چون رضائیه و مراغه و خوی و ماکو و حتی تبریز تحرکاتی به‌وسیله عمال شوروی و هواداران حزب‌توده علیه ساعد و در تأیید دادن امتیاز نفت شمال به شوروی در جریان بود.

۳ـ معلوم نیست درحالی‌که کومله ژـ ک به‌جز منطقه تحت اشغال شوروی یعنی موکریان نتوانست گامی فراتر نهاده و به کرمانشاه یعنی بزرگترین کانون جمعیتی کردها و یا حتی سنندج بزرگترین کانون جمعیتی کردستان سنی نزدیک شود چگونه ادعای همراهی ۳ میلیون کرد ایران و ۹ میلیون کرد جهان دال بر موافقت با اعطای امتیاز نفت شمال به شوروی‌ها می‌نماید؟ این درحالی است که از انقلاب مشروطه همواره کرمانشاهان مظهر ایرانیت ودفاع سلحشورانه از ایران بوده است. تشکیل دولت در مهاجرت در کرمانشاه نمودی از این واقعیت است! جالب آن‌که در این دوران که کومله ژـ ک سنگ اعطای امتیاز نفت شمال را به شوروی‌ها به سینه می‌زد! در تهران حزب ایران با رهبریت تعدادی از رجال ملی‌گرای ایرانی و ازجمله دوتن از کردهای کرمانشاه یعنی دکتر زنگنه (که بعدها در دولت مصدق به ریاست برنامه و بودجه رسید) و دکتر کریم سنجابی گام‌های اولیه در حرکت ملی مردم ایران برای ملی‌کردن نفت را سامان می‌دادند! نیازی به توضیح نیست که حتی امروز در کرمانشاهان، جبهه‌ملی و دکترمصدق و دکتر کریم سنجابی و… از چه جایگاه و پایگاهی برخودارند! شاید همین واقعیات باشد که دبیرکل سابق حزب دموکرات را وادار می‌کند که تأکید نماید “حزب دموکرات و جنبش کرد هرگز در مقابل حرکت میهن‌پرستانه جبهه‌ملی قرار نگرفته است.” گرچه این ادعا باید در عمل به منصه ظهور برسد! اما مردم منطقه در همان زمان برای رفع هر مسئله خود بنا به اسناد که بخشی از آن در این یادداشت آمده همواره دکترمصدق را به‌عنوان یک شخصیت مورد وثوق مخاطب قرار می‌دادند!

کومله ژـ ک و سوسیالیسم

در ادامه مصاحبه آقای حسن‌زاده تأکید می‌کند: “شاید این اتهام به حزب دموکرات وارد باشد که از اتحاد شوروی آن زمان متاثر بوده از تعلیمات احزاب کمونیستی متأثر بوده و حتی در فرموله‌کردن برنامه و اساسنامه نیز از آن الهام گرفته است. اینها احتمال دارند، لیکن این اتهام‌‌ها به هیچ‌وجه به ژـ ک نمی‌چسبد.” اگر این اتهام یعنی نفوذ شوروی‌ در کومله ژـ ک واقعی نیست: ۱ـ روند تدریجی و رو به افزایش حمایت و تبلیغ مارکسیسم، لنینیسم در تبلیغات کومله ژـ ک که قابل کتمان نیست! مطالب متعدد درباره “انقلابی‌ گه‌ وه‌ری اوکتوبر” یعنی “انقلاب بزرگ اکتبر” که توسط کومله ژـ ک منتشر شد چه مناسبتی دارد؟ اطلاعیه ۳۱۲ کومله برای اعطای امتیاز شمال نشانگر چرخش یک شبه کومله ژـ ک است یا نشان از عمق نفوذ شوروی در آن؟

۲ـ اگر به قول آقای حسن‌زاده این اتهام به حزب دموکرات وارد است که از شوروی و کمونیسم متاثر باشد اما این اتهام به کومله ژـ ک نمی‌چسبد، باید معلوم شود مگر حزب دموکرات همان حزب کومله ژـ ک نیست که به درخواست شوروی‌ها نامش از ژـ ک به حزب دموکرات تغییر یافت؟ آیا حزب دموکرات ادامه همان ساختار ژـ ک نیست؟ اگر پاسخ منفی است یعنی حزب دموکرات ادامه ژـ ک نیست، پس اولاً چگونه اعضای ژـ ک تغییر نام ژـ ک به دموکرات را پذیرفتند؟ با زور و فشار قاضی‌‌محمد؟ که مسلماً این‌گونه نیست! ثانیاً با تأسیس حزب دموکرات واکنش اعضای ژـ ک چه بود؟

ملاقات با شاه

همزمان با ماجرای نفت شمال نماینده مهاباد در مجلس چهاردهم پیگیر ملاقات روسای عشایر و خوانین منطقه مکریان با محمدرضاشاه پهلوی (شاه ایران) می‌شود و روسای عشایر و قاضی‌محمد که در این ملاقات حضور داشتند خواسته‌های خود را به اطلاع شاه می‌رسانند و وزارت دربار از نخست‌وزیر تقاضای رسیدگی و اعلام نتیجه به شاه می‌نماید. در این ملاقات ضمن مشخص‌شدن مسئولان امنیت راه‌های مواصلاتی مهاباد به اطراف به ترتیب راه مهاباد و میاندوآب سواران ده بکری، مهاباد به مرزی خانه و اشنویه و نقده سواران مامش، مهاباد به وزنه و سردشت سواران منگور، راه بین سردشت و گرگان طایفه گورک “عریضه‌ای هم آقای محمدقاضی به پیشگاه مبارک عرض کرده‌اند که عین عریضه به پیوست است به استحضار خاطر شریف می‌رساند تا قدغن فرمایید ادارات مربوطه مستدعیات آنان را مورد رسیدگی قرار داده و از نتیجه تصمیم متخذه دربار شاهنشاهی را هم آگاه نمایند که گزارش کار از شرف عرض مبارک بگذرد.”

ملاقات روسای عشایر و قاضی‌محمد و صدرقاضی با شاه نگرانی برخی از رقبای محلی را برانگیخت. علی‌آقا ده‌بکردی مشهور به امیراسعد طی نامه‌ای خطاب به نخست‌وزیر، ریاست ستاد کل ارتش و ریاست کل ژاندارمری چنین می‌نویسد “طوری‌که اطلاع حاصل گردیده گویا دولت در نظر گرفته جهت حفظ راه شوسه بین میاندوآب و تیکان سوار محلی تعیین چون راه مزبور از دو کیلومتری به میاندوآب و تا دوکیلومتری تیکان از میان دهات فدوی و بستگان چاکر رد می‌شود حاضرم با دادن تعهد امنیت و حفاظت راه مزبور به‌وسیله پنجاه‌نفر سوار محلی کاملاً تأمین نموده با مسئولیت خود عهده‌دار باشم در غیر این دولت در نظر گیرد حفاظت راهی [راه] مذکور، به اشخاص خارج واگذار نماید منافی رویه معمولی و اصولی عشایری بوده دخالت اشخاص غیر در ملک فدوی باعث محرومیت چاکر ازمراحم دولت بوده مسلماً فدوی را نیز در نظر دولت بدنام خواهند کرد. معهذا تقاضا دارم با مراجعه به سوابق خدمات شایسته چاکر نسبت به دولت توجه فرمایید در این خدمات لایقه خود مورد مرحمت دولت واقع شوم”

 

عفو محمد رشید بانه و حاج بابا شیخ و اعتراض اهالی

در ماه‌های پایانی سال ۱۳۲۳ چند رویداد مهم دیگر در سطح منطقه نگرانی‌هایی تولید و نشان از تحولات جدید در مهاباد می‌داد. همزمان با دعوت نخست‌وزیر از قاضی‌محمد و دیگر روسای ایلات مهاباد به تهران تعدادی از اهالی مهاباد و نزدیکان قاضی‌محمد طی تلگرافی خطاب به نخست‌وزیر، وزارت جنگ، کشور و ستاد ارتش و دیگر مسئولان کشوری حمایت خود را از این سفر ابراز داشتند. در این تلگراف آمده است “در این موقع که از مقام نخست‌وزیری برجسته‌ترین و شریف‌ترین رجال این شهرستان را که عبارت از آقایان قاضی‌محمد و عزیزآقای امیر عشایر رئیس ایل مامش و عبدالله‌خان و علیخان و بایرآقا رؤسای ایل منگور و بایزید آقا رئیس ایل گورک به تهران احضار فرموده‌اند اهالی این شهرستان از خدمات برجسته و زحمات طاقت‌فرسای آنها که جبران‌ناپذیر است یکی‌یکی به استحضار اولیای امور دولت و روزنامه‌نگاران می‌رساند از وقوع حادثه شهریور ماه ۱۳۲۰ که قوای ساخلو ارتش در شهرستان مهاباد پراکنده و نمانده بود و در تمام ایلات ولایات کشور هرج‌ومرج و بی‌نظمی حکمفرما بوده و میهن‌پرستی که یگانه صفات کردهای سلحشور می‌باشد و شاهد قضایا این است که در جنگ بین‌المللی پایه محکم و خلل‌ناپذیر اهالی این منطقه با دادن خون هزاران جوان میهن‌پرست متانت خود را از دست نداده در این غائله نیز با فداکاری خارق‌العاده آقای قاضی‌محمد و آقای‌ صدرقاضی نماینده محترم مجلس شورای‌ملی و آقای قرنی آقا نامش [مامش] و آقایان فوق‌الذکر دست‌برداری [برادری] و یگانگی را به همدیگر داده راحتی و آسایش را از خود سلب و صرف حفظ حقوق اهالی و امنیت راه‌ها و بخش‌ها و اموال دولتی و مأموریت غیربومی نموده‌ از هیچ‌گونه فداکاری دریغ نکرده‌اند، لذا عموم اهالی این شهرستان از اولیای امور دولت استدعا می‌نمایند که نسبت به تقاضای آقایان که وکیل این شهرستان می‌باشند هرگونه توجه و لطف مبذول فرمایند. بر تشکر و مباهات اهالی افزوده خواهد شد تنها این شهرستان بوده در ایران توانسته در این مدت گرفتاری چهارساله بدون کمک قوای دولتی نظم و آسایش خود را حفظ نماید.”(۴۳) نام عبدالله مدرس مجد رستم بیگ، حسین مجدی مدرس مسجد صدیق صدیقی، مدرس مسجد عباس‌آقا، عبدالقادر، حسین فروهر و تعدادی دیگر از اهالی در پای این تلگراف درج گردیده است. به‌دنبال بازگشت قاضی‌محمد و گروه همراه به مهاباد، فرماندار مهاباد از وزارت کشور خواهان برقراری حقوق درباره آقای سلیم آقا معروف باجاق است ضمن آن‌که وزرات کشور خطاب به نخست‌وزیر در همین مورد می‌نویسد “در مورد جناب قاضی که نسبت به حفظ انتظام و آرامش شهر مهاباد علاقه خاصی به خرج داده و موقعی‌که نامبرده تهران بوده و شرفیابی حاصل نموده از استغنا طبع استدعایی نکرده و چون همیشه دولتخواه بوده فرمانداری درباره نامبرده نیز پیشنهاد نموده‌اند از طرف دولت به هر وسیله که مقتضی باشد اسباب اطمینان و دلگرمی مشارالیه نیز فراهم گردد.”(۴۴) همچنین با پیگیری‌های صدرقاضی و دفاع از محمدرشید بانه دولت فرمان عفو عمومی همکاران محمدرشید قادرزاده شامل علی جوانمردی و حاج‌بابا شیخ را صادر نمود. (حاج‌بابا شیخ بعدها به نخست‌وزیری قاضی در جمهوری مهاباد رسید)

در اقدامی دیگر اهالی منطقه در مورخه ۲۶/۱۱/۱۳۲۳ در تلگراف خطاب به نخست‌وزیر، رئیس مجلس و دکترمصدق چنین اعتراض خود را به عفو حاج‌بابا شیخ و علی جوانمردی بیان نموده‌اند “تلگراف فرموده‌اید دولت عفو عمومی به علی جوانمردی [و] حاج‌بابا شیخ رفقای محمد رشید داده برای حقوق اختصاصی به دادگستری هدایت فرموده‌اند. مطابق ماده ۵۴ قانون کیفر همگانی دولت عفو عمومی باید طبق قانون مخصوص اجازه دهد عمل نماید تمنا داریم آن قانون مخصوص محمدرشید حاجی بابا شیخ [و] علی جوانمردی جنایتکاران بعد از شهریور را مشمول عفو قرار داده‌ ابلاغ فرمایند اگر با قانون مملکتی توافق کند ما هم از حقوق اختصاصی خود صرف‌نظر می‌نماییم تا ببینیم کدام قانون مخصوص کدام دولت است که می‌تواند برخلاف ماده ۵۴ الی ۷۹ قانون کیفر همگانی مصوب مجلس شورای ملی عفو عمومی برای این جنایتکاران قائل شود با این کیفیت طبق مقررات قانون مملکتی مجازات نامبردگان بر باددهنده حیثیت شئون مادی معنوی ملی ایران را جدا خواستار بوده و هستیم برای مجازات آنها همین قدر کافی است مدت دوسال منطقه حاصلخیز کردستان استیلا و اشغال نموده مردمان این سامان را قید اسارت خود درآورده از قتل غارت تعدیات به ناموس اهالی دریغ ننموده، قیام مسلحانه علیه حکومت مرکزی مقاومت با قوای دولتی… قتل [و] غارت امرا و افسران و سربازان لشکری کشوری را نموده مخصوصاً مجله نیش‌نمان [محله نیشتمان] بزبان کردی [به‌زبان کردی] مرام‌نامه آنها بوده سند قطعی و دلیل بر محکومیت و اعدام ایشان است. امضای ده‌هاتن از اهالی ازجمله امام جمعه انوری فلاحی علی افشاری محمدرشید دباغی کلاهی عبدالله عزیزی و… در این تلگراف به چشم می‌خورد.”(۴۵)

نخست‌وزیر در پاسخ نامه اهالی و خطاب به رئیس مجلس شورای ملی ضمن رد درخواست مردم سقز، آن را ناشی از تحریک فرمانده قشون آنجا ارزیابی کرده و تأکید کرده “بعد از وقایع شهریور اشخاص نامبرده بنابر تصدیق مأموران و فرماندهان وقت همواره خدمتگزار و مدافع دولت بوده و خدمات آنها مورد تقدیر واقع گردیده و از آن تاریخ به بعد هم مرتکب تقصیری نشده‌اند. بنابراین تصدیق خواهند فرمود شکایت اهالی را با این کیفیت نمی‌‌توان مستند عملیات خلاف و تعدیات آنها قرار داد.”(۴۶) بر این اساس عفو عمومی حاج‌بابا شیخ مورد تصدیق قرار گرفت و زمینه حضور وی در مهاباد و در کنار قاضی‌ها فراهم شد.

 

حمله به شهربانی

رویداد مشکوک دیگری که موجب التهاب مهاباد در روزهای پایانی بهمن ۲۳ در مهاباد گردید، حمله عده‌ای به شهربانی مهاباد و نابودکردن پرونده‌های مربوط به فساد در اداره قندوشکر مهاباد است که به کشته‌شدن چندتن ازجمله چند مأمور شهربانی منجر می‌شود. عده‌ای از اهالی مهاباد ازجمله غفور محمودیان [که بعدها به‌طرز مشکوکی ترور شد] حسن محمدی، مصطفی سلطانیان و رحمت شافعی طی تلگرافی به نخست‌وزیر ضمن شرح ماجرا که چگونه “پرونده را که مورد نظر مفسدین بوده از بین برده” تأکید نموده “اهل شهر مهاباد که سه سال‌ونیم است با تحمل مخارج زیاد و برقراری کشیک و از جان گذشتگی بدون هیچ‌گونه کمک خود و مأموران دولت را حفظ به مقررات و اوامر دولت مطیع وفاداری خود را ثابت نموده‌اند همچنین [هم به چنین] کاری راضی باشند اینک عموم از این قضیه متأسف و انقیاد را عرض می‌نماید می‌توان عرض کرد که هرگاه قاضی‌محمد در مهاباد حضور داشت چنین واقعه‌[ای] [رخ] نمی‌داد و بعد از مراجعت و [او] آرامش به‌طور کامل برقرار گردید نگرانی باقی نیست ظاهراً قضایایی بوده به عرض رسیده دست‌های مرموزی به قول روزنامه کیوان [کیهان] در کار بوده یا نه هنوز معلوم نشده است”(۴۷) وزارت کشور پیرو این واقعه از نخست‌وزیر درخواست اعزام نیروی نظامی به مهاباد می‌کند تا از بروز رویدادهای وخیم‌تر و بروز اغتشاشات بزرگ‌تر جلوگیری شود چرا که “اشرار تصمیم گرفته‌اند که به دادگاه حمله و کلیه پرونده‌هایی که راجع به شرارت و غیره دارند غارت نموده و از بین ببرند” شرح مفصل ماجرا در کتاب تاریخ مهاباد، آقای صمدی نیز گزارش شده است.

 

گسترش فعالیت شوروی

در این اوضاع و احوال آشفته فعالیت نیروهای شوروی در منطقه شدت گرفته و آمدورفت‌های مشکوک آنان به مهاباد گسترش می‌یابد. در این مرحله گام مهم و بعدی شوروی‌ها تأسیس انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی در مهاباد است. شهربانی کل کشور در گزارشی به وزیرکشور در مورخه ۲/۱۲/۱۳۲۳ اعلام می‌کند “محترماً به استحضار می‌رساند روز دوم ماه جاری سرکنسول شوروی تبریز به اتفاق مترجم خود و یک افسر شوروی به‌منظور تشویق و تشکیل انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی به مهاباد وارد سپس به فرمانداری رفته مدتی با فرماندار در موضوع مزبور مذاکره چون از مرکز به فرمانداری دستور نرسیده بود اقدامی نشده سرکنسول شب را در منزل معینی نام اهل مهاباد استراحت عصر روز بعد به‌عنوان شکار از نقده عزیمت نموده است.”(۴۸)

 

درگذشت سیف‌القضات

در بهمن ۱۳۲۳ سیف‌القضات عموی قاضی‌محمد و پدر محمدحسین سیف قاضی (وزیر جنگ جمهوری مهاباد) درگذشت. به‌دنبال فوت سیف‌القضات نخست‌وزیر پیام تسلیتی خطاب به محمدحسین سیف قاضی صادر نمود. در این پیام تسلیت آمده است “جناب آقای محمدحسین سیف قاضی از ارتحال مرحوم سیف‌القضات که همیشه مراتب علم و فضیلت و خدمات شایان آن مرحوم منظور دولت بوده و خواهد بود. تأسف و احساسات خود را بدین‌وسیله به شما و خانواده سیف قاضی اظهار و برای آن مرحوم طلب مغفرت از درگاه خداوندی نموده به شما و دیگر بازماندگان ایشان تسلیت می‌گویم و امیدوارم که به شیوه و رویه آن مرحوم شما و دیگر بازماندگان همواره در طی طریق نشر و فضیلت و خدمت به دولت و ملت ساعی و جاهد باشید.”(۴۹) در پاسخ تسلیت نخست‌وزیر در مورخه ۲۰/۱۲/۲۳ محمدحسین سیف قاضی پیام تشکر از نخست‌وزیر را چنین ارسال کرد “مقام منیع بندگان حضرت اشرف و جناب آقای نخست‌وزیر دامت عظمته دستخط مطاع مبارک به شماره ۲۰۹۹۷ به تاریخ ۶/۱۲/۱۳۲۳ مملو از بذل مراحم و مکارم دینی بر تأسف و تسلیت از فقدان مرحوم ابوی سیف القضات بود زیارت درحقیقت موجب کمال افتخار و سربلندی و مباهات گردیده و خاطری شکسته و جریحه‌دار عموم بازماندگان را تسلی و تسکین بخشد [بخشید] و بر مراتب فدویت و جانبازی جان‌نثار افزوده و بیش از پیش به مراحم دولت معظم امیدوار و معلوم و مسلم است در تعقیب رویه آن مرحوم دایر بر ایفای وظایف میهن‌پرستی و شاه‌دوستی جدی و ساعی بوده تا بتواند افتخارات سه صدساله خانوادگی را نگاه‌داشته و بلکه بیشتر توجه اولیای معظم را جلب و شایسته نظر لطف و مراحم دولت قوی‌شوکت بوده باشم. این است با عرض تشکر و سپاسگزاری فایقانه و فدویت و جان‌نثاری صادقانه بقا، عظمت و ابهت ذات مقدس بندگان حضرت اشرف دامت عظمته را از درگاه حضرت احدیت مسئلت می‌نماید. چاکر محمدحسین سیف قاضی.”(۵۰)

این پیام نشانگر تحکیم روابط قاضی با مقامات کشوری است که علیرغم تلاش جناح مخالف قاضی درجهت بدبین نمودن دولت به قاضی‌ها هنوز به قوت خود باقی است. اگرچه اوضاع مهاباد در این روزها و به‌دنبال ماجرای حمله به شهربانی متشنج بود. اگر این روابط قاضی‌ها با دولت استمرار می‌یافت و آن‌گونه که محمدحسین سیف‌قاضی خود می‌گوید تأکید بر “ایفای وظیفه میهن‌‌پرستی) نمود عیان‌تری در مناسبات قاضی‌ها و حکومت و نیز قاضی‌ها با دیگر رجال ایرانی می‌یافت می‌توانست ثمرات عمیقی دربرداشته باشد. رویه‌ای که همواره ازسوی قاضی‌محمد و دیگر قاضی‌ها به جد مورد توجه بود و تنها در این اواخر تحت‌تأثیر اشغال ایران جهت دیگری یافت.

 

مخالفت شوروی با ورود قوای دولتی

وزیر کشور در مورخه ۲۸/۱۲/۲۳ طی گزارشی به نخست‌وزیر به تشریح اوضاع مهاباد می‌پردازد و طی آن اعلام می‌شود ستون اعزامی ارتش که به میاندوآب آمده ازسوی مقامات شوروی به سقز مراجعت داده شده و با فرماندهی سرتیپ هوشمند و سرهنگ مختاری مخالفت شده است. همچنین در شب ۲۳/۱۲/۲۳ دو نفر افسر شوروی به مهاباد وارد و به منزل قاضی محمود [قاضی محمد] رفته‌اند. البته قبلاً نیروهای شوروی با ورود قوای ارتش به آذربایجان و تبریز نیز در اقدامی مشابه، مخالفت کرده بودند و این نشان از سیاست شوروی‌ها در این مناطق بود.

اسناد نشان می‌دهد نفوذ نیروهای شوروی و هواداران آنان در کومله ژـ ک در اواخر سال ۱۳۲۲ و سال ۱۳۲۳ گسترش زیادی یافته و تجلیل از لنین و استالین در برنامه‌های تبلیغی و در نیشتمان (نشریه وابسته به کومله ژـ ک) جایگاه ویژه‌ای می‌یابد. ضمن آن‌که فعالیت کومله هم در شهر مهاباد توسعه یافته و همین مسائل نگرانی مقامات ارتش را برانگیخته و جناح مقابل و مخالف قاضی‌محمد در ارتش فعالیت خود را علیه او تقویت می‌نمایند. در همین زمینه وزارت جنگ طی نامه‌ای در تاریخ ۷/۱/۲۴ به نخست‌وزیر گزارش می‌کند “به‌طوری‌که خاطر عالی از اوضاع مهاباد و حدود آن مستحضر است عده‌ای از اشخاص مانند قاضی‌محمد که از متنفذین محلی آنجا می‌باشند از نبودن قوای تأمینیه و مجریه در مهاباد و این‌که مطلع است مقامات خارجی با رفتن هرگونه نیرویی به مهاباد مخالفت می‌نمایند… برای پیشرفت مقاصد خود از هیچ‌گونه اقداماتی‌که برخلاف امنیت و به ضرر کشور باشد فروگذار نمی‌نمایند ـ قاضی‌محمد با دست‌هایی که در مرکز دارد نفوذ و قدرت خود را در مهاباد توسعه داده به‌طوری‌که کلیه امورات دولتی و غیره یا به‌دست او یا به میل او باید انجام شود. نامبرده کلیه کالاهای انحصاری مهاباد را به خود تخصیص داده و در این مدت استفاده‌های سرشاری برده است. قاضی‌محمد برای کوتاه‌نمودن دست مأمورین دولت از مهاباد به عناوین مختلف متشبث و مدتی را هم که در مرکز بود با رؤسا و اکراد در رفت‌وآمد و با تشکیل جلسات محرمانه اطلاعاتی را کسب و به سایر روسای عشایر در مهاباد اعلام می‌داشت ـ مشارالیه مظنون به تحریک اشخاص در مورد چندین قتل در مهاباد می‌باشد ـ دست یاران او در مهاباد فعال مایشاء بوده و به‌عنوان قاضیانه از قندوشکر و قماش مبلغی دریافت… می‌توان عرض نمود که پیشامد اخیر مهاباد (غارت شهربانی) هم به دستور مشارالیه بوده ـ قاضی‌محمد در ظاهر خود را خدمتگزار و در باطن به علت نفوذی که در مرکز دارد از هیچ‌گونه عمل برخلافی فروگذار نمی‌نمایند… چنانچه دولت فکر عاجلی برای اوضاع آنجا و رفتن نیرو به مهاباد ننماید باید انتظار روزهای تاریکی را داشت.” (۵۱) گزارش مجدد وزارت جنگ خطاب به نخست‌وزیر در چهار روز بعد (یعنی ۱۱/۱/۲۴) می‌نویسد که قاضی محمد شهرت داده که در اثر تلگراف آنها دولت را از اعزام نیرو به مهاباد صرف‌نظر کرده و حتی خطاب به رؤسای عشایر که عده‌ای به دستور لشکر و عده‌ای از نقطه‌نظر دولتخواهی پس از واقعه غارت شهربانی مهاباد به آنجا رفته ابلاغ کرده که مقامات شوروی با توقف شماها در مهاباد ناراضی و اگر باز هم بمانید نتیجه خوبی نخواهد داشت در اثر همین تبلیغات کذب روسای عشایر متفرق شده‌اند دونفر افسر شوروی نیز نزد قاضی‌محمد رفته‌اند ابلاغ کرده‌اند عشایر مامش و منگور و گورک دهبکری باید از مهاباد بروند” در پاسخ نامه نخست‌وزیر آن را به وزیر مشاور آقای فهیمی (که از جناح موافق و نزدیک قاضی‌محمد بوده است) ارجاع می‌دهد. فهیمی در “هامش نامه” می‌نویسد این گزارش نظیر گزارش‌های پیشین است که برخلاف حقیقت بود “با سوابقی که در دست است گزارش‌های لشکر چهار راجع به قاضی‌محمد چندان مورد اعتماد نیست… فرمانده لشکر چهار بدون اطلاع از جریان امر این نسبت را به قاضی‌محمد می‌دهد. فهیمی در پایان توضیح خود با خوشبینی زایدالوصفی چنین می‌نویسد “خوب است به آقای فرمانده لشکر چهار دستور دهند چندی از مهاباد و قاضی‌محمد صرف‌نظر کنند و مطمئن باشند هیچ اتفاق سویی رخ نخواهد داد” قدرتمندبودن جناح حامی قاضی‌محمد در دولت، عدم اجازه شوروی به ورود نیروهای ارتش به مهاباد قدرت مانور قاضی‌محمد را در مهاباد دوچندان کرده بود. کمااین‌که حضور صدرقاضی در تهران، دیدارهای متعدد قاضی با شاه و نخست‌وزیر و سایر مقامات کشوری اعتماد به او را نیز تقویت کرده بود قدرت روزافزون قاضی‌محمد همراه با حضور آشکارتر نیروهای شوروی در مهاباد نشان از رویدادهای تازه‌ای بود که به‌تدریج نمود خود را نشان می‌داد.

انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی

کومله ژـ ک تا اوایل سال ۱۳۲۴ تقریباً به صورت مخفی و غیرعلنی فعالیت می‌کرد و تأسیس “انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی” و یا به قول آرچی روزولت “انجمن روابط فرهنگی کردستان و شوروی” این امکان را به کومله داد که فعالیت خود را علنی کند. انجمن مذکور با ورود کنسول شوروی به مهاباد تشکیل شد. “کنسول روس از رضائیه به مهاباد رفته و کلیه خوانین و روسای عشایر طایفه دهبکری و منگور و مامش و گورک را احضار و به انتظار ورود آنان چندنفر از اشرار را تحت تعلیمات نظامی قرار داده و خودش منتظر یکی از اکراد می‌باشد که بناست از قفقاز بیاید و مجمعی نیز در مهاباد از ‌کلیه خوانین و عشایر تشکیل گردیده ولی مقصد و مرام آنان هنوز معلوم نیست”(۵۲) وزارت جنگ در گزارش دیگری می‌نویسد “قونسول رضائیه در معیت شریف‌اف و یک‌نفر افسر دیگر وارد مهاباد شد. انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی را در منزل قاضی‌محمد افتتاح و از ده‌نفر هیئت‌مدیره و صدویک‌نفر موسسین اسم‌نویسی گردید ولی پرچم ایران و تمثال اعلیحضرت همایون شاهنشاهی زیب مجلس نبوده و عکس صلاح‌الدین ایوبی را نصب نموده بودند و اشعار مهیجی هم در مورد استقلال کردستان به‌وسیله چند نفر خوانده شد.”(۵۳) در گزارش تکمیلی وزارت جنگ به نخست‌وزیر آمده قونسول شوروی در مهاباد “در حضور عده‌ای از اهالی و اشرار نطقی ایراد و اظهار داشته ما به کردها استقلال خواهیم داد و هیچ دولتی نمی‌تواند مانع مقصود ما گردد آن کردی هم که از قفقاز باید بیاید موسوم به صمداف می‌باشد.”(۵۴) آرچی روزولت که خود یکی از شاهدان عینی تحولات مهاباد در آن سال‌هاست می‌نویسد که وکس voks، سازمان بین‌المللی تبلیغات شوروی، دست‌اندرکار تأسیس تعدادی “انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی” در مناطق ایران بود و تأسیس این انجمن در مهاباد نه با نام “انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی” بلکه باعنوان مداخله‌جویانه و نافی تمامیت ارضی ایران یعنی “انجمن روابط فرهنگی کردستان و شوروی” تأسیس گردید در مراسم افتتاح انجمن نمایشی به‌نام مام میهن ” دایک نیشتمان” به نمایش درآمد که در آن زنی (مام میهن) مورد تجاوز سه اوباش گردن‌کلفت واقع می‌شود. سپس دستی حامل داس و چکش و پرچمی سرخ [نمادهای شوروی] از پس پرده به در آمد زنجیر را از دست و پای زن گشود و چادر از پیکرش فرو افتاد و بر سینه‌اش پرچمی سرخ پدیدار شد که این کلمات بر آن نقش بسته بودند. “زنده‌باد استالین، رهاننده ملل کوچک” روزولت ارزیابی می‌کند “ورود قاضی به کومله به شوروی‌ها امکان داد کردها را در خط سیاست خویش بشکند ـ سیاستی که در تابستان ۱۹۴۵، در دیگر جاها، کم‌کم نشان‌هایی از تهاجم بروز داده بود.”(۵۵) دیوید مک‌داول ارزیابی خود از ورود قاضی‌محمد به کومله و سیاست شوروی درباره کردها را چنین بیان می‌کند: “ورود قاضی به کومله” حاکی از فعل و انفعالات شوروی‌ها نیز بود. تا سال ۱۹۴۴ شوروی‌ها برای تأمین حسن‌نیت کردها آنها را از دست‌اندازی‌های تهران حفظ کرده بودند. اما روس‌ها در عین حال روی خوشی با جدایی‌خواهی نشان نداده بودند… اما در ۱۹۴۴ همین‌که پایان جنگ در افق پدیدار شد روس‌ها کم‌کم آذربایجان را که در آنجا حزب‌توده بویژه نیرومند بود، تشویق به جدایی از ایران کردند. در ضمن کردستان را هم با تمایلات آشکار خودمختاری طلبانه‌اش تشویق کردند که خواستار جدایی از ایران گردد. یعنی مقدمه‌ای برای انضمام به اتحاد شوروی… اتحاد شوروی انگیزه دیگری هم داشت که در آن هم آذربایجان و هم کردستان در واقع “ژتون”‌های بازی بودند. در ۱۹۴۴ به ایران فشار آورد که به او امتیاز نفت بدهد چون تهران مقاومت کرد، شوروی‌ها شروع به تشویق این دو جنبش جدایی‌خواه کردند.”(۵۶)

تعلیمات نظامی اعضای کومله گام بعدی تحول اخیر مهاباد گردید. به گزارش رئیس شهربانی کل کشور ضرابی خطاب به وزارت کشور قاضی‌محمد مهابادی برای تقویت حزب مزبور عده‌‌[ای] از جوانان کرد و اکرادی که دوره نظام وظیفه را طی نموده‌اند به تعلیمات نظامی وادار که به‌وسیله یک نفر سرگروهبان کرد اخذ تعلیمات نظامی می‌نمایند و مقداری لباس فرم نظامی در تبریز تهیه وجه آن را از محل شیروخورشید سرخ تأمین و به نظامیان مزبور داده است.

 

دستور استالین برای تشکیل و حمایت از فرقه دموکرات پیشه وری و قاضی محمد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اسنادی تازه از نقش استالین و باقراوف

اوضاع و شرایط تازه مهاباد خصوصاً پس از علنی‌شدن درخواست شوروی برای دستیابی به امتیاز نفت شمال نشانگر سیاست‌های تازه اتحاد شوروی در ایران و استفاده از تمامی فرصت‌ها و امکانات برای دستیابی به اهداف استراتژیک خود در عرصه‌‌های سیاسی و اقتصادی است. به نظر می‌رسد پس از حضور سه ساله شوروی‌ها در مناطق اشغال‌شده شمال ایران و جمع‌بندی تجربیات خود در مناطق مختلف کشور خصوصاً آذربایجان و مهاباد و نیز اهداف مهم‌تر خود در زمینه نفت شمال ایران و نیز برخی نگرانی‌های منطقه‌ای شوروی خصوصاً در ارتباط با ترکیه و “فعالیت‌های نظامی در مرز ترکیه ـ بلغارستان و مبارزه تبلیغاتی گسترده برای بازگرداندن قارص واردهان به شوروی و اعمال کنترل شوروی بر داردانل” این احساس نیاز در مقامات شوروی را تقویت کرد که استراتژی خود در ایران را براساس شرایط جدید تنظیم کند اسنادی که به واسطه فعالیت‌های “طرح تاریخ بین‌المللی جنگ سرد”(Cold War International History Project) (CWIHP) مستقر در مرکز بین‌المللی وودرو ویلسون واقع در واشنگتن به‌تازگی ارائه شده است نشان از برنامه‌های دقیق شوروی در این خصوص است. در میان اسناد ارائه شده در نشستCWIHP در ۹و۸ ژوئیه ۲۰۰۲ در تسیناندلالی واقع در کاختی برگزار شد سه سند با ارزش در زمینه سیاست‌های تازه شوروی در ایران ارائه شد سند اول فرمان کمیته دفاع دولتی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در مورد اقدامات اکتشافات زمین‌شناسی برای نفت در شمال ایران به امضای استالین است و سند شماره ۲ فرمان دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی به میر [جعفر] باقراوف صدر کمیته مرکزی حزب کمونیست آذربایجان در مورد “اقداماتی جهت سازماندهی یک جنبش جدایی‌طلب در آذربایجان جنوبی و دیگر ایالات‌ایران به تاریخ ۶ ژوئیه ۱۹۴۵ / ۱۵ تیر ۱۳۲۴ است. در این سند “فوق محرمانه” خطاب به “رفیق باقراوف” اقداماتی جهت سازماندهی یک جنبش جدایی‌طلب در آذربایجان جنوبی و دیگر ایالات شمال ایران طراحی شده و در مورد کردهای ایران نیز برنامه‌ریزی گردیده است: “در میان کردهای ساکن شمال ایران برای جذب آنها در یک جنبش جدایی‌طلب که یک ناحیه خودمختار ملی کرد را تشکیل ‌دهد اقدامات مناسب صورت دهید.” و نیز ” افتتاح مدارس و انتشار کتب و روزنامه‌ به زبان‌‌های آذربایجانی، کردی، ارمنی و آشوری سیر مراحل دادرسی و مکاتبات رسمی در نهادهای محلی به زبان‌‌های بومی به تأسیس نظام اداری محلی ازجمله ژاندارمری و پلیس با استفاده از عناصر ملی محلی، تشکیل انجمن‌های منطقه‌ای، محلی و شهری [و] نهادهای خودگردان محلی و “تأسیس گروه‌های رزمی مسلح به سلاح‌های ساخت خارج جهت حوایج دفاعی اهالی هوادار شوروی [و] فعالین تشکیلات دموکراتیک و حزبی جنبش جدایی‌طلب” و همچنین “یک انجمن برای مناسبات فرهنگی میان ایران و جمهوری شوروی آذربایجان با هدف تقویت اقدامات فرهنگی و تبلیغاتی در آذربایجان جنوبی تأسیس کنید.” این برنامه‌ریزی دقیق امور مهم دیگر همچون تشکیل یک حزب دموکراتیک ملی [حزب دموکرات] “بهبود موسسات رفاه عمومی” تأمین، “دستگاه چاپ”، “یک صندوق ویژه به اعتبار یک میلیون روبل ارز خارجی برای تبدیل به تومان” برای “تأمین مالی نهضت جدایی‌طلب در آذربایجان جنوبی” را شامل می‌شود.

به‌دنبال فرمان دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی به میرجعفر باقراوف صدر کمیته مرکزی حزب کمونیست آذربایجان شوروی و دستورالعمل‌های تازه‌ای در ۱۴ ژوئیه ۱۹۴۵ برابر با ۲۳ تیر ۱۳۲۴ صادر گردید. در این سند باعنوان “دستورالعمل‌های محرمانه در مورد اقداماتی که باید جهت اجرای مأموریت ویژه در سراسر آذربایجان جنوبی و ایالات شمالی ایران اعمال شود و با موضوع “تأسیس فرقه دموکرات آذربایجان” مأموریت اجرایی برای تأسیس فرقه دموکرات تشریح شده و ابلاغ شده “پس از استقرار کمیته‌های موسس فرقه دموکرات آذربایجان در تبریز، تأسیس کمیته‌های محلی فرقه دموکرات آذربایجان در شهرهای ذیل از اولویت نخست خواهد بود. اردبیل، رضائیه، خوی، میانه، زنجان، مراغه، مرند، مهاباد، ماکو” و چند شهر دیگر “برای سازماندهی کمیته‌های این شهرها نمایندگانی را از کمیته موسس مرکزی اعزام دارید به صورتی منظم واکنش‌های مثبت و دعوت به عضویت در فرقه دموکرات آذربایجان را در جراید دموکراتیک منتشر کنید.” در مورد تأسیس “انجمن دوستان آذربایجان شوروی دستور داده شده” از کارمندان کنسولگری‌های ما، فرماندهی نظامی و اعضا فعال [حزبی] برای تشکیل انجمن استفاده شود.” همچنین در این دستورالعمل “سازماندهی جنبش جدایی‌طلب پیش‌بینی شده” و با صراحت و به روشنی خواسته‌ شده برای شکل‌دادن به یک جنبش جدایی‌طلب در جهت تأسیس یک منطقه خودمختار آذربایجانی [و] یک منطقه خودمختار کرد با اختیارات گسترده اقدام شود؟” “سازماندهی ارگان‌های مطبوعاتی” از دیگر اجزای این دستور‌العمل‌ است و در آن چنین پیش‌بینی شده برای سازماندهی اقدامات تبلیغاتی از طریق مطبوعات، علاوه بر روزنامه‌های موجود چاپخانه‌هایی در شهرهای رشت، رضائیه و مهاباد برای نشریات جدید تأسیس شود؟ این اسناد که بخشی از برنامه‌های مورد نظر آن از ماه‌ها قبل اجرایی شده و بخشی از آن همچون تأسیس فرقه دموکرات و حزب دموکرات بعد از یکی دوماه اجرایی می‌شود جنبه‌های عملی‌تر برنامه شوروی درقبال نفت شمال ایران و استفاده ابزاری از وابستگان خود در مناطق کردنشین و آذری‌نشین برای اخذ امتیاز نفت را به تصویر می‌کشد.(۵۷) این اسناد نشان می‌دهد که چگونه حتی ریزترین و جزیی‌ترین برنامه‌های احزاب در مهاباد و آذربایجان توسط شوروی تدوین و اجرایی شده است!

به‌دنبال صدور دستورالعمل‌های فوق‌الذکر ازسوی مقامات شوروی مشورت و ارائه طریق مقامات شوروی با رهبران جریان کومله ژـ ک در مهاباد و مسئولان حزب‌توده در تبریز شروع می‌شود. طبق گزارش استاندار استان چهار سرهنگ ستاد زنگنه قاضی‌محمد در اواخر تیرماه با کنسول شوروی دیدار نموده است. “وزارت کشور، برای استحضار معروض می‌دارد آقای قاضی‌محمد مهابادی ۲۸ تیرماه به اتفاق یک‌نفر نوکرش به‌وسیله ماشین سواری به رضائیه وارد به استانداری آمده با اینجانب ملاقات و بعد به کنسولگری شوروی هم رفته با آقای کنسول ملاقات کرده و سی‌ماه به‌ مهاباد مراجعت نمود.”(۵۸) حزب دموکرات کردستان ایران در ارگان خود “کوردستان” با استقبال از نزدیکی قاضی‌محمد و شوروی می‌نویسد “سال ۱۹۴۴ قاضی‌محمد در یک مصاحبه مطبوعاتی که در تهران برگزار شد اظهار داشت: خلق کرد برای کسب آزادی در هیچ قرنی بویژه در قرن بیستم اسلحه به زمین نگذاشته است. پس از پیروزی انقلاب بزرگ اکتبر در روسیه و تأسیس نخستین کشور سوسیالیستی، در مبارزه خلق کرد نیز تحول عمیق و اساسی روی داد. پرتو انقلاب اکتبر آسمان کردستان را نیز روشن ساخت. استعمار تلاش فراوانی کرده است که خلق ما را از این فروغ بی‌بهره سازد، ولی نتوانسته است کاری از پیش ببرد.”(۵۹) از نظر حزب دموکرات کردستان ورود قاضی‌محمد به کومله موجب نفوذ ایدئولوژی سوسیالیستی و گرایش مثبت به شوروی در حزب کومله گردیده و از آن تمجید شده است. به قول “کوردستان” “ارگان کمیته مرکزی حزب دموکرات کردستان” ورود قاضی به صفوف کومله تنها در بسط و توسعه کومله موثر واقع نشده بلکه از نظر ایدئولوژی کومله نیز تحول چشمگیری به‌وجود آورد. قاضی به‌مثابه یک روشنفکر مترقی که شرایط آن زمان ایران و جهان را بهتر از دیگران تشخیص می‌داد بر آن بود که کومله تنها با برافراشتن پرچم مبارزه ملی موفق نخواهد شد همه طبقات جامعه کردستان را به‌سوی خود جلب نماید و نمی‌تواند به پشتیبانی و همدردی خلق‌های ایران و جنبش رهایی‌بخش جهانی امیدوار باشد.”(۶۰)

ارگان حزب دموکرات کردستان و همچنین دکتر عبدالرحمن قاسملو ۲۵ مرداد ۱۳۲۴ یعنی سومین سالگرد تأسیس کومله را روز تغییر نام “کومله ژـ ک” به “حزب دموکرات کردستان” اعلام نموده‌اند. درحالی‌که ایگلتن و آرچی روزولت تاریخ تأسیس حزب را در نوامبر ۱۹۴۵ پس از دومین سفر رسمی قاضی‌محمد به باکو قرار می‌دهند. اسنادی از ماه‌های پایانی سال ۱۳۲۴ که حاوی اطلاعیه و نشریات حزبی است نشان می‌دهد موسسین حزب تاریخ تأسیس حزب را آبان ماه ۱۳۲۴ اعلام کرده‌اند “تا آن‌که بمب ارتش سرخ در آذربایجان و کردستان (مهاباد) فرود آمد و جوانان کرد چشم باز کردند و دور هم جمع شدند و برای میهن خود شروع به اقدام نموده و در تاریخ آبانماه ۲۴ حزب دموکرات مشغول کار شده.”

سعید همایون از شاهدان تأسیس حزب دموکرات هم تأسیس حزب دموکرات را ۲ آبان ۱۳۲۴ می‌داند. عه‌لائه دین سه جادی (علاءالدین سجادی) نویسنده “مه‌یژوی رایه رینی کورد” (تاریخ حرکت‌های کرد) مسئله نفت را عامل اصلی علاقه‌مندی شوروی در شعله‌ورشدن بحران و تأسیس حزب دموکرات کردستان و فرقه دموکرات آذربایجان می‌داند.

به‌دنبال شکل‌گیری فرقه دموکرات آذربایجان نمایندگانی از مهاباد برای شرکت در جشن ادغام “حزب‌توده منطقه آذربایجان” با فرقه دموکرات آذربایجان اعزام شد. به قول ایگلتون “هیئت‌های کرد با ناراحتی دریافتند که با آنان همچون نمایندگان اعزامی یکی از مناطق آذربایجان و نه چون هیئت‌هایی از ایالت دوست و همسایه برخورد شده است.” به‌دنبال بازگشت قاضی‌محمد از باکو و پس از تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان در آبان‌ماه ۱۳۲۴ حزب دموکرات کردستان تأسیس می‌شود، نقش اصلی در تغییر نام حزب کومله به دموکرات را قاضی‌محمد برمبنای نظریه شوروی و نیز تحولات آذربایجان برعهده داشت. مجتبی برزویی محقق کرد و نویسنده کتاب پژوهشی “اوضاع سیاسی کردستان” می‌نویسد “بنابراین باید دانست که افتادن قاضی‌محمد به آغوش اتحاد جماهیر شوروی نه تصادفی بود نه ناگهانی، بلکه این رویداد نتیجه شرایط مناطق اشغالی سیاست انگلستان و شوروی و بیش از هر چیز پیامد تندروی شخص قاضی بود و به جرأت می‌توان گفت که حتی او از اعضای کومله ژـ ک هم تندروتر بود و هر چند آنان استقلال کردستان را به‌عنوان آخرین مرحله دستیابی به حقوقشان در صورت فراهم‌آمدن همه شرایط نفی نمی‌کردند، اما تنها کسی که می‌خواست با سرعت و با تکیه بر یک قدرت خارجی، خواه انگلیس و خواه شوروی یا ایالات‌متحده امریکا کردستان را به خودمختاری مطلق برساند شخص قاضی‌محمد بود، وی در این راه حتی از کردهای عراق هم که خواستار نوعی خودمختاری معتدل و ملایم بودند خط‌مشی تندروانه‌تری داشت. قاضی پس از عضویت در کومله ژـ ک توانست این دید افراطی خود را به اعضای حزب مذکور (که بیشتر مخالف مبارزه مسلحانه و خواستار خودمختاری معتدلی در چارچوب ایران بودند) بقبولاند. درواقع قاضی پیرو اصل استفاده از “فرصت تاریخی” بدون توجه به اوضاع منطقه و دنیای آن روز بود و سیر حوادث نشان داد که او حتی شرایط کردستان را هم نادیده گرفته و به‌دلیل آرمانگرایی شدیدش در تکیه بر اتحاد شوروی نیز دچار اشتباهی بزرگ شده است.”(۶۱)

در این اوضاع و احوال خصوصاً از خرداد ۲۴ مهاباد به‌تدریج وضعیت ویژه‌ای پیدا کرده و آن نفوذ حداقلی ارگان‌های دولتی هم دیگر نمودی نداشت. اگرچه جناح موافق قاضی‌محمد در دولت همچنان از او در برابر جناح مخالف به‌شدت دفاع می‌نمود و همچون گذشته قاضی‌محمد را دولتخواه و حافظ نظم در مهاباد می‌دانستند. اما در مهاباد شرایط به‌گونه دیگری رقم می‌خورد. یکی از موارد که می‌تواند معرف شرایط تازه مهاباد باشد، ماجرای مربوط به غارت و خلع سلاح شهربانی مهاباد و قتل چندنفر پاسبان و اتهام تخلف در پرونده قندوشکر به حسین فروهر و قادر شیوایی مبنی بر “فروش ده‌تن (۱۰هزارکیلوگرم) قند و مقدار زیادی کالای انحصاری” است که هیچ‌یک از ارگان‌های دولتی موفق به رسیدگی نشده و علیرغم نظر دادسرای دیوان کیفری مخالفت نیروهای شوروی و عدم همکاری قاضی‌محمد” موجب شد تا در این خصوص اقدامی صورت نگیرد. ماجرای مهاباد “علی ابراهیمی و خدیجه همسرش که به جرم کردبودن و باقی‌ماندن در شهربانی و عدم ترک شغل مورد تعرض تعدادی قرار گرفته و به‌دلیل ضرب و جرح شدید موفق به انتقال اثاث و وسیله منزل به رضائیه نشده حتی طلاآلات و دوهزارریال پول نقد که در مهاباد جبراً گرفته و فعلاً در نزد قاضی محمد است.” نیز بنا به گزارش استانداری‌ها فعلاً “قاضی‌محمد یاغی دولت و مشغول اجرای مقاصد خود بوده و در فکر استقلال است هیچ‌گونه وسیله برای بررسی و تعقیب موضوع موجود نیست.” در این شرایط تلاش مجدد دولت و وزارت‌خارجه برای اعزام قوا به مهاباد در مرداد ۱۳۲۴ و جلب موافقت مقامات شوروی به جایی نرسید. جانشین کمیسر خارجه شوروی “اقدام دیگری را در اعزام قوا به مهاباد لازم نمی‌دانستند” ضمن آن‌که شوروی‌ها مدعی‌اند “اطلاع اداره مربوطه هم این است که قوای لازم به مهاباد وارد شده امنیت کامل برقرار است.”(۶۲) در همین روزها طبق گزارش ناحیه ژاندارمری آذربایجان “تعداد هفت کامیون محمولات از طرف مقامات شوروی تحویل قاضی‌محمد شده که سه دستگاه آن ماشین چایی [چاپی] و مقداری کاغذ سفید و علاوه بر مطبعه ضمن محمولات مقدار زیادی هم اسلحه بوده است.”(۶۳)

 

حزب‌توده و کومله ژـ ک در مهاباد

تأسیس شاخه حزب‌توده در مهاباد و رقابت آنان با کومله از دیگر رویدادهای اواخر مرداد ۲۴ است که موجب نگرانی در بین اهالی و کارگزاران حکومتی گردید. فلاتی متصدی اداره گمرک مهاباد می‌نویسد “قریب هشت روز می‌شود که حزب‌توده در مهاباد تأسیس یافته که اعضا و حزب یعنی کومالا [کومله] و توده با هم بی‌اندازه ضد و نسبت به هم اظهار نفرت و انزجار می‌نمایند بر اثر این تشنج فرماندار (سریع‌القلم) دادستان و روسای دیگر ادارات هریک به بهانه مرخصی و مأموریت در عرض دو روز اخیر محل خدمت خود را ترک نموده و رفته‌اند.”(۶۴) بدون اطلاع و موافقت قاضی‌محمد امکان فعالیت حزب مذکور در مهاباد غیرممکن به نظر می‌رسد. هر چند به قول کوچرا: “حضور جناحی انگلیسی در آن (که کردهای عراق کسانی چون سیدعبدالله آل‌گیلانی و پسرش عبدالعزیز شهدینی و محمدصدیق پسر طه… نمایندگان آن بودند) طبعاً موجب اختلافات و افتراقاتی شده بود”(۶۵) و شاید حضور این جناح اگرچه ضعیف متمایل به انگلیس زمینه این تنش را فراهم نموده باشد. نمونه رقابت میان توده و کومله هم در تبریز میان توده‌ای‌ها و اعضای فرقه دموکرات آذربایجان بروز کرده و خود را نشان داده است.

 

حقوق ماهانه قاضی‌ها و مخالفت‌ها

این تحولات و نابسامانی در مهاباد و خصوصاً گسترش بی‌سابقه ارتباط قاضی‌محمد با شوروی‌ها نتوانست موجب قطع رابطه قاضی‌محمد با حکومت گردیده و علیرغم تلاش جناح دولتمردان و نظامیان مخالف قاضی‌محمد حتی حقوق ماهیانه قاضی‌محمد و محمدحسین سیف قاضی و برخی دیگر از نزدیکان آنان همچنان از “بودجه ارتش، ژاندارمری یا وزارت دارایی” پرداخت می‌گردید. بنابر گزارش وزارت جنگ به نخست‌وزیر در تاریخ ۲۵/۶/۲۴ عشایر حقوق‌بگیر لشکر ۳ آذربایجان “عبدالله ایلخانی‌زاده، محمدحسین سیف‌قاضی (۱۳ پیاده و ۱۲ سوار برای امنیت منطقه مهاباد و میاندوآب) علی آقا پیروتی، عمر شریفی، عبدالله منگور، حاجی قرنی آقا مامش، علی آقا امیراسعد و قاضی‌محمد و تعدادی دیگر از عشایر ماهانه مبلغی دریافت می‌داشتند. قاضی‌محمد ماهیانه دوهزار و پانصدریال حقوق دریافت می‌نمود این حقوق درحالی به قاضی‌محمد پرداخت می‌گردید که هیچ نیروی پیاده یا سواری برای حفظ امنیت منطقه در استخدام ژاندارمری نداشت، درحالی‌که کریم آقا بایزیدی با ۲۵ پیاده و ۲۵ سوار (۵۰ نفر نیرو) ۴۰۰ تومان حقوق ماهیانه خود و ۵۰ سوارش بود.(۶۶) هرچند وزیر جنگ در مورخه ۲۱/۹/۲۴ طی درخواستی از نخست‌وزیر خواهان قطع حقوق ماهانه محمدحسین سیف‌قاضی شده که توسط ژاندارمری پرداخت می‌شد. گزارش وزیرجنگ به شرح زیر است: “گزارش واصله از تبریز حاکی است محمدحسین سیف‌قاضی خواهرزاده احمد فاروقی همدست محمدرشید بانه عموزاده آقای قاضی‌محمد مهابادی به نمایندگی حزب دموکرات کردستن [کردستان] دعوتی از اهالی به عمل آورده و شخصاً مجلس را افتتاح در طی نطق خود بدگویی‌های زیادی به دولت مخصوصاً به اعلیحضرت فقید [رضاشاه] و سرتیپ هوشمند افشار ایراد و آخر میتینگ خود را با جمله‌های زنده‌باد استالین و حزب دموکرات خاتمه داده است این شخص که با سایرین به بادکوبه هم رفته بود اینک علاوه بر این‌که خیانت خود را ثابت نموده همه ماهه مبلغی به‌عنوان داشتن سوار محلی از ژاندارمری حقوق دریافت می‌دارد و چون با این وضعیت صلاحیت ندارد حقوقی دریافت کند و سواران او هم بنا به گزارش ژاندارمری مورد استفاده نیست لذا فرمانده لشکر ۳ آذربایجان استدعا نموده مقرر فرمایید به خدمت ژاندارم‌های محلی او خاتمه داده شود(۶۷) این نامه پس از اعلام موجودیت حزب دموکرات کردستان صادر گردیده است. شاید این گزارش یکی دیگر از تلاش‌های مخالفان قاضی‌محمد و صدرقاضی برای قطع ارتباطشان با حکومت بوده است.

 

سهمیه قندوشکر و نقش قاضی‌محمد

افزون بر این حقوق ماهانه و استفاده از سهمیه قندوشکر و قماش دولتی در منطقه توسط قاضی‌محمد و اطرافیان او و محروم‌نمودن رقبا با بهانه نزدیکی به دولت نشانگر عمق نفوذ قاضی‌محمد در حکومت و قدرت جناح حامی او در دولت ایران دارد. وزیرکشور در مورخه ۱۳/۸/۲۴ در همین زمینه به وزارت دارایی می‌نویسد “طبق گزارش واصل از ژاندارمری کل کشور مستند به گزارش هنگ ژاندارمری رضائیه قاضی‌محمد و اتباع او از سهمیه قندوشکر و قماش استفاده می‌کنند، ولی برعکس عشایر دولتخواه مقیم اطراف مهاباد ازقبیل حاج‌قرنی مامش و طایفه منگور و گورک از دریافت کالاهای مذکور محروم و این امر موجب یأس و ناامیدی آنها از مراحم دولت گردیده است.”(۶۸)

گزارش فوق و سایر اسناد نشان می‌‌دهد امور اقتصادی، سیاسی و قضایی مهاباد حتی آن بخشی که در انحصار دولت است در دست قاضی‌محمد متمرکز گردیده بود. یکی از گزارش‌های ارسالی که در تاریخ ۷ آذر ماه ۲۴ ثبت شد می‌نویسد “گزارش رسیده بود که محمدآقا نام قاچاق نوکر سعید قولی نام در قریه درگه سنگ سلدوز مقتول شده است. در این مورد به استانداری چهارم جهت تعقیب و دستگیری قائل نوشته شد گزارش داده‌اند که نامبرده به‌دست چای‌پز ارباب خود به قتل رسیده و قاتل که در نزد قاضی‌محمد توقیف شده بوده است به وساطت سعید قولی آزاد و فعلاً در مهاباد مشغول کسب شده است و چون اوضاع آنجا با وجود نفوذ قاضی‌محمد و اتباع او اجازه تعقیب این قبیل کارها را نمی‌دهد موضوع موکول به ایجاد امنیت در آن حدود و رفع موانع فعلی است.” برخی از شهروندان مهاباد خطاب به مقامات کشور گزارش‌هایی ارسال داشته و ابراز نگرانی کردند. به‌عنوان نمونه عزیز لطفی در چند نوبت خطاب به شاه، نخست‌وزیر و سایر مقامات گزارشی از وضعیت مهاباد، فعالان کومله همچون قاضی‌محمد، علی ریحانی و دیگران را معرفی و نسبت به تهدیدات جانی خود توسط کومله اظهار نگرانی می‌کند.”(۶۹)

 

واکنش نمایندگان کرد مجلس چهاردهم به تأسیس حزب دموکرات

ماجرای تغییرنام کومله ژـ ک به حزب دموکرات و بیانیه صادره موجب اعتراضاتی در تهران می‌شود. نمایندگان مهاباد، سنندج و کرمانشاه در مجلس شورای‌ملی سعی در آرام‌کردن التهاب به‌وجود آمده می‌نمایند. ۲۴ آبان‌ماه مجلس شورای‌ملی واکنش نمایندگان کرد را این‌گونه ثبت می‌کند. صدرقاضی می‌گوید: “این تهمت‌های ناروایی که نسبت به یک عده ایرانیان پاک‌روی اغراض زده می‌شود… هیچ کردی ماجراجو نیست و صحبت تجزیه ابداً نیست. امروز بنده شنیدم که یک بیانیه از طرف حزب دموکرات کردستان منتشر شده است که به زبان ترکی و فارسی است… اما در هر صورت صحبت تجزیه نیست. نماینده سنندج آقای اردلان هم می‌گوید: این قضیه سرچشمه‌اش از خاک ایران نبوده و از خاک عراق است که چند نفری در سرحدات جمع شده و سروصداهایی می‌کنند و اصلاً اینها ایرانی‌الاصل هم نیستند. کرد ایرانی است و ابداً خودش را از ایران سوا نمی‌داند کرد وقتی حاضر است زنده باشد که با ایران باشد و بدون ایران حاضر به زندگی نیست. ما کردها شرافت و افتخارمان در این است که عضو لاینفک ایران باشیم.”

دکتر زنگنه نماینده کرمانشاه در مجلس چهاردهم نیز چنین واکنشی نشان داد: بنده از طرف کرمانشاه که قسمت مهم کردستان است عرض می‌کنم که ابداً در کله یک نفر کرمانشاهی چنین افکاری نیست.”(۷۰)

 

“لورنس”‌های روسی در مهاباد

در ۱۰ دسامبر برابر با ۱۹ آذر ۲۴ دموکرات‌های تبریز به پادگان تبریز حمله کردند و پس از تسخیر پادگان تمام آذربایجان شرقی تحت اختیار “فرقه دموکرات” به رهبری “پیشه‌وری” قرار گرفت که به‌تازگی تأسیس شده بود. به تأسی از اقدام فرقه دموکرات تبریز “روز ۲۶ آذر ۱۳۲۴ برابر با ۱۷ دسامبر ۱۹۴۵ پس از انجام یک راهپیمایی اهالی مهاباد به‌سوی اداره دادگستری مهاباد که از آخرین نشانه‌های دولت مرکزی در آن شهر به‌شمار می‌رفت به دستور قاضی‌محمد پرچم سه رنگ با آرم شیروخورشید دولتی را از فراز عمارات دولتی پایین می‌کشند و پرچمی با سه رنگ تغییر محل یافته (قرمز در سمت بالا) و در وسط رنگ سفید و به‌جای شیروخورشید، نیمه خورشیدی که در طرفینش دو خوشه گندم و دو شمشیر ( به سبک آرم پرچم جمهوری‌های شوروی) قرار داشت.”(۷۱) به‌نام پرچم کردستان برافراشته گردیده تشکیل رسمی نیروی نظامی حزب یعنی پیشمرگه نیز در این روز اعلام گردید. گذشته از حضور گسترده نیروهای شوروی، توزیع اسلحه در میان کردها، دخالت روس‌ها در منطقه تا جایی شدت می‌یابد که بنا به گزارش بخشداری شاهپور “طبق اطلاع واصله، از طرف مأمورین نیروی شوروی به اکراد قدغن گردیده که به‌هیچ‌وجه مجاز نیستند با بخشداری و رئیس ژاندارمری ملاقات و مذاکره نمایند “حضور سروان جعفراف در آبان‌ماه و بعد از آن در منطقه شدت می‌یابد. روزولت جعفراف را با توجه به نقشش در رویدادهای منطقه و تأثیرگذاشتن چنین توصیف می‌کند “یک مأمور کرد نژاد تبعه شوروی به اسم کاپیتان “جعفراف” هم بود که در بین قبایل کردی می‌پلکید. او در نوع خودش یک “تی. ای. لورنس” کردی بود که لباس محلی کردی می‌پوشید و با تمام رهبران ایلات کرد مناطق شمالی ارتباط برقرار کرده بود.”(۷۲) یکی دیگر از افسران شوروی که نقش مهمی در تشکیل نیروی پیشمرگه و ساختار نظامی آن داشت سروان صلاح‌الدین کاظم‌اف است. قاضی‌محمد “افسری از ارتش شوروی را به‌نام سروان صلاح‌الدین کاظم‌اف با نام مستعار کاک‌آقا و درجه سرهنگ دومی به‌عنوان مشاور عالی نظامی مأمور آموزش ارتش می‌کند.”(۷۳) کاک‌آقا یا همان کاظم‌اف با تهیه مقداری “اونیفورم روسی به تشکیل ارتشی پرداخت که دارای چهار سرهنگ بود، خود کاک آقا و سه تن از برجسته‌ترین روسای قبایل یعنی ملامصطفی، حمه رشید و عمرخان رئیس ایل شکاک در این روزها عبدالله یف روسی نیز فعالیت‌های زیادی در منطقه داشت. لازم به یادآوری است که ورود ملامصطفی به منطقه همزمان با سفر قاضی‌محمد به آذربایجان شوروی بود.” ملامصطفی چندی پس از ورود به ایران با شماری از افسران شوروی ازجمله فرمانده نیروهای شوروی در آذربایجان غربی دیدار کرد. شوروی‌ها به او گفتند که خود را در اختیار قاضی‌محمد بگذارد.”(۷۴)

اوضاع متشنج آذربایجان و مهاباد موجب اعتراض رجال سیاسی کشور و بخصوص برخی نمایندگان مجلس خصوصاً دکترمحمدمصدق می‌شود. نخست‌وزیر به مجلس احضار و به سوال نمایندگان پاسخ می‌دهد. دکترمصدق از پاسخ نخست‌وزیر برآشفته شده و می‌گوید “آقای نخست‌وزیر غیر این چه فرمودند و چه راه‌حلی پیشنهاد کردند که نمایندگان به‌جای این‌که از قرائت گزارش ایشان گریه کنند، اکثریت مجلس برای ایشان دست زدند.”(۷۵) در همین حال ارگان‌های تبلیغاتی حزب‌توده با استقبال از تحولات منطقه خصوصاً مهاباد با ارائه خبر و گزارش و مصاحبه تصویر مثبتی از اوضاع و احوال منطقه انتشار دادند. شهباز، نامه مردم و رهبر ازجمله نشریاتی وابسته به حزب‌توده است که با انتقال اخبار و رویدادهای مهاباد همدلی خود را با آن نشان می‌داد. در یکی از مصاحبه‌های این نشریات با قاضی‌محمد پس از اعلام مرامنامه حزب دموکرات کردستان مبنی بر خودمختاری کردها، استفاده از زبان کردی، تشکیل انجمن ولایتی و انتخاب مأمورین دولتی از میان اهالی محل، سازش ارباب و رعیت و نیز ایجاد وحدت و برادری مردم آذربایجان و اقوامی که در آذربایجان زندگی می‌کنند (آسوری، ارمنی و غیره) و نیز استفاده از منابع طبیعی منطقه و ترقی کشاورزی و بازرگانی قاضی‌محمد در مورد خودمختاری چهارساله مهاباد [پس از اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰] می‌گوید “موقعی‌که خواستیم خودمختاری را در کردستان عملی کنیم انتخاباتی نمودیم و از نواحی کردستان نمایندگانی به مهاباد آمدند. نمایندگان مذکور هیئتی را برای اداره امور کردستان و ایجاد ارتباط با دولت مرکزی ایران انتخاب نمودند که این هیئت به‌نام “هیئت رئیسه ملی” مرسوم گردید. فعلاً این هیئت که ریاست آن با خود اینجانب است امور کردستان را اداره می‌کند.” البته در مناطق کردنشین ایران اعم از کرمانشاه، سنندج و حتی خود مهاباد هیچ‌گاه انتخاباتی برگزار نشد تا نمایندگان مردم انتخاب شوند. دوم آن‌که از کدام نواحی کردستان نمایندگان فوق به مهاباد آمدند؟ سنندج، گروس،‌ کرمانشاه یا مریوان معلوم نیست!

قاضی‌محمد در ادامه می‌گوید “سه سال پیش من به حضور شاه رسیدم اعلیحضرت شاه از رفتار کردهای اطراف رضائیه گله کردند. عرض نمودم که این گله به دولت راجع است چه برای تربیت آنها قدمی برنداشته ملت جاهل مانند بچه‌ای است که نفع و ضرر خود را نمی‌داند باید در فرهنگ و پرورش آن جدیت و حسن‌نیت به خرج داد.”

در ادامه مصاحبه سوال می‌شود “فرمودید شما خواهان خودمختاری کردستان می‌باشید با این وصف اعزام نماینده به مجلس شورای آذربایجان از چه نظر بوده است؟” و قاضی‌محمد پاسخ می‌دهد چون مرام و مقصود فرقه دموکرات آذربایجان با فرقه دموکرات کردستان نزدیک است تقریباً‌ یکی است و در این مبارزه وحدت بین این دو فرقه بر قرار و موجود است اعزام نماینده به مجلس ملی آذربایجان هم فقط برای این است که همکاری بیشتری کرده باشیم و الا منظور از این کار ضمیمه‌کردن این دو قسمت به همدیگر نیست.

 

قاضی محمد و حذف لباس کردی

قاضی‌محمد در ادامه می‌گوید “گفته‌ام الفبای لاتین را چاپ کرده و کتاب‌ها را به حروف لاتینی بنویسند. دستور خواهم داد در مساجد مردم را به این الفبا آشنا بکنند و به آنها تدریس نمایند و این کار به همین زودی و خیلی هم زود انجام خواهد شد.”

قاضی‌محمد در پایان مصاحبه در یک اظهارنظر شگفت‌انگیز در مورد نفی لباس کردی و جایگزینی لباس بین‌المللی می‌گوید: “همچنین لباس بین‌المللی را جانشین لباس کردی خواهم نمود. ما از چند جهت به لباس و تغییر آن اهمیت می‌دهیم یکی از این نظر که لباس بین‌المللی ظاهر آراسته‌ای دارد و امروز که دنیا دنیای مادی است جهانیان به ظاهر خیلی اهمیت می‌دهند. دیگر این‌که لباس فعلی در موقع کار و زمان جنگ باعث زحمت کردهاست. هیچ‌وقت به دشمن نمی‌توان گفت که صبر کنید من ریشه شلمه‌ام (عمامه کردی را شلمه می‌گویند) را از جلو چشم‌‌وصورتم رد کنم و نشانه‌روی نمایم.”(۷۶) معلوم نیست آیا امروز از میان رهبران احزاب سیاسی کردگرا کسی جسارت قاضی‌محمد در ۶۰ سال پیش را داشته باشد!

مصاحبه‌گرها در پایان مصاحبه می‌نویسند: “موقعی‌که می‌خواستیم سوار اتومبیل شده از مهاباد حرکت کنیم یک دسته از جوانان و محصلینی را دیدیم که دسته‌جمعی در شهر گردش کرده و سرود کردستان را که به آهنگ معروف “آذربایجان” تنظیم گردیده بود می‌خواندند…

در ماه بعد یعنی در دوم بهمن ۲۴ (بنا بر قول روزولت یک ماه و اندی قبل یعنی در روزهای پایانی آذر۲۴) در یک گردهمایی با حضور سران عشایر و اعضای حزب دموکرات و ملامصطفی بارزانی به همراه افسران مسلح روسی قاضی‌محمد تأسیس دولت خلق کرد را اعلام کرد. قاضی‌محمد در این جریان به “حکم موقعیت جدید و مصالح سیاسی‌اش لباسی شیبه اونیفورم‌های ارتش شوروی در بر داشت.” عنوان رئیس‌جمهور کردستان را برای خود برگزید. “در پایان فوریه (اوایل بهمن ماه ۲۴) سال ۱۹۴۶ دو محموله سلاح روسی که شامل ۵۰۰۰ تفنگ و هفت‌تیر و چند مسلسل و تعدادی مهمات و بمب‌های بنزینی (کوکتل مولوتوف) بود در مهاباد تحویل گرفته شد اما شوروی برخلاف قولی که داده بود تانک و توپخانه تحویل نداد و فقط چند کامیون روسی و جیپ امریکایی را به جمهوری مهاباد تحویل داد.” همچنین پس از این “افسران و اعضای کابینه و مقامات دولتی لباس متحدالشکلی شبیه به اونیفورم اتحاد شوروی می‌پوشیدند.”

همچون تبریز، مهاباد هم به کانونی برای تبلیغات استالین و شوروی تبدیل شده بود. خلیل ملکی از فعالان حزب‌توده (بعدها از حزب کناره‌گیری و رویه مستقلی در پیش گرفت و همراه با دکترمصدق در جریان ملی‌شدن نفت نقش مهمی ایفا کرد) که برای اختلافات فرقه دموکرات به تبریز سفر کرده بود می‌نویسد: “در کمیته شهرستان تبریز دیدم که شش عکس استالین را با هم به دیوار نصب کرده‌اند. من پنج عکس را با دست خود کندم و گفتم: این یکی باشد کافی است، مشروط بر این که عکس [شیخ محمد] خیابانی و [تقی] ارانی و ستارخان و باقرخان و سایر انقلابیون ایرانی را نیز در پهلوی عکس استالین نصب نمایید. متوجه شدم که در کارخانه‌ها عکس‌های متعددی از افسران و ژنرال‌های شورشی بر دیوارها کوبیده شده است.”(۷۷) یکی از شاهدان عینی در مهاباد هم این‌گونه گزارش می‌دهد “دیوارهای ساختمانی که مقر حکومت قاضی بود پوشیده از پوستر تبلیغاتی شوروی بود، روزنامه و مجلاتش حاوی مقادیر زیادی از مطالب شوروی بود که لفظ به لفظ به کردی ترجمه کرده بودند و شاعرانش در مدح استالین و ستایش از ارتش سرخ شعر می‌سرودند.”(۷۸)

با توجه به رقابت شووری و انگلیس در گوشه دیگری از کردستان حرکت قبادیان رخ داد. به قول یکی از منابع وابسته به حزب‌توده توطئه استعمارگران به همین‌جا خاتمه نپذیرفت. در کرمانشاه نیز قبادیان، نوکر سرشناس انگلستان، “نهضتی” علم کرد. خواستار اختیاراتی شبیه احتیارات آذربایجان شد و رادیوی لندن، حتی قبل از آن‌که خود قبادیان تقاضاهایش را به اطلاع دولت برساند، خبر تشکیل “اتحادیه کرمانشاه و ایلات غرب” به پیشوایی قبادیان را انتشار داد.”(۷۹) اگرچه این موضع‌گیری توده‌ای‌ها درباره قبادیان هیچ‌گونه مستنداتی را به همراه نداشت.

 

همان‌گونه که ایگلتون از مهاباد گزارش می‌کند “روس‌ها برای این‌‌که بر اوضاع تسلط کافی و کامل داشته باشند دسته‌ای از افراد زبده نظامی و غیرنظامی خود را فرستادند تا در تمام امور نظارت و شرکت داشته باشند.” اما با وجود نظارت روس‌ها و اشراف قاضی محمد بر اوضاع یکی از شهروندان صاحب‌نام مهابادی که با حزب دموکرات مخالفت داشت. پس از تقاضای “سروان نمازعلی‌اف از قاضی دستگیر شده در مسیر شهربانی توسط سه نفر مأمور پلیس کشته شد.”(۸۰) اگرچه معلوم نیست که قاضی‌محمد دستور ترور او را صادر کرده یا خیر، اما پس از ترور غنورمحمودیان از سوی قاضی‌محمد هیچ‌گونه تلاشی برای معرفی و دستگیری عاملان و آمران این ترور سیاسی صورت نگرفت و این گمان را در اذهان تقویت کرد که یا این ترور به دستور قاضی و یا حداقل ترور انجام شده رضایت او برانگیخته است! ترور غفور محمودیان هنوز یکی از نقاط تاریک ماجرای مهاباد در آن سال‌هاست که درباره آن در منابع طرفین، اطلاعات مستند کمی منتشر گردیده است.

 

روابط تبریز ـ مهاباد

به‌دنبال تشکیل جمهوری مهاباد در شهر مهاباد که آن روز حدود ۲۰هزارنفر جمعیت داشت آمدورفت قاضی‌محمد به تبریز شدت یافت. درپایان بهمن ۱۳۲۴ قاضی‌محمد به تبریز سفر کرد. آیت‌الله میرزا عبدالله مجتهدی از قول برادرش دکترمجتهدی که با قاضی‌محمد ملاقات کرده می‌نویسد “همان‌طور که قرار بود دکتر ساعت نه صبح [سه‌شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۲۴] به دیدن آقای قاضی‌محمد که در گراندهوتل [تبریز] منزل نموده است،‌ رفته است. صحبت‌های متفرقه شده و قاضی به‌طور نیمه‌شوخی نیمه‌‌جدی گفته است که ما به کلی از ایران جدا شده‌ایم. دکتر پرسیده است که میاندوآب به کدام طرف رسیده است؟ قاضی جواب گنگی داده است.”(۸۱) در بهمن ماه ۲۴ ضمن آن‌که جمهوری تشکیل می‌شود “آقای محمدحسین سیف قاضی عموزاده قاضی‌محمد بوکان آمده به‌عنوان این‌که در کمیسیون اخیر مهاباد قاضی‌محمد رئیس و حاجی ‌بابا شیخ نخست‌وزیر دموکرات مهاباد شده، به نفرات دموکرات مسحفظین بوکان هریک پانصد‌ریال انعام داده دوم نامبرده محمدرشید بانه در نزدیکی بوکان ملاقات پیغام قاضی‌ را که قریباً تکلیف او تعیین می‌شود و به او ابلاغ برای رفتن مهاباد دعوت نموده است.”

در اوایل اسفند ۲۴ در ازای آزادی ۳ نفر از وابستگان کومله که قبلاً‌ توسط دولت زندانی شده فرقه دموکرات آذربایجان که ارومیه را در اختیار گرفته و سرهنگ نوربخش فرمانده هنگ ژاندارمری رضائیه و سرهنگ زنگنه را در بازداشت داشتند آزاد نمود و بدین‌ترتیب روابط فرقه آذربایجان و قاضی‌محمد بیش از گذشته تعمیق گردید. هر چند در همین ماه بین دموکرات‌های آذربایجان و نیروهای قاضی‌محمد نزاع محدود رخ داده و حدود ۳ نفر تلفات بر جای گذاشت.”(۸۲)

علیرغم خلأ اقتدار دولت در مناطق کردنشین کشور، فضای باز و آزاد سیاسی کشور،‌ حضور صدرقاضی در مجلس شورای‌ملی و حتی حضور یک جناح موافق قاضی‌محمد در میان مسئولین محلی و مقامات کشوری شرکت قاضی‌محمد هیچ‌گاه در کردستان مرکزی (اردلان) به مرکزیت سنندج و کردستان جنوبی (کرمانشاه) به‌عنوان مهم‌ترین کانون‌های شهری و پرجمعیت کردنشین در کردستان سنی (سنندج) و کردستان شیعه (کرمانشاه) نتوانست همراهی و همدلی مردم آن مناطق را برانگیزد و حوزه فعالیت جمهوری مهاباد تنها در بخش کوچکی از کردستان یعنی منطقه مکریان محدود ماند. در این منطقه نیز با توجه به ویژگی‌های خاص عشایر (مانند همه نقاط کشور) همراهی‌ها و رقابت‌ها و به‌دنبال آن دشمنی‌ها بر حرکت قاضی‌محمد تأثیرات مهمی برجای گذاشت که در ادامه بدان پرداخته می‌شود.

روزولت پس از دیداری با قاضی‌، سفری به این مناطق داشته و برداشت خود را چنین تشریح می‌کند “مردم آن منطقه [سنندج ‌به سمت کرمانشاه] از نظر نژادی کرد بودند ولی برخلاف کردهای مناطق شمالی شیعه بودند و ظاهراً‌ بیش از آن با محیط سازگار شده بودند که بتوانند علاقه‌ای به ناسیونالیسم کردی نشان دهند.”(۸۳)

 

تخلیه ایران از نیروهای خارجی

یک ماه از تأسیس جمهوری مهاباد نگذشته بود که معلوم شد رویدادها طبق مراد نمی‌چرخد. در ۱۱ اسفند ۲۴ نیروهای انگلیسی ایران را تخلیه کردند. در بخش گسترده‌‌ای از ایران اقتدار دولت اعاده و اعتراضات گسترده به عدم تخلیه ایران ازسوی نیروهای شوروی بالا گرفت. قوام در ۶ بهمن ۲۴ در جلسه خصوصی مجلس به‌عنوان نخست‌وزیر معرفی و در ۷ بهمن این پست را پذیرفت. وی به‌عنوان یک بازیگر باهوش و عمل‌گرا که دارای تجربیات زیادی در حوزه مسائل سیاسی و اجرایی بود به‌سرعت بازی سیاسی گسترده‌ای آغاز کرد. ابتدا در ۲۹ بهمن ۲۴ به همراهی هیئتی به شوروی سفر و با استالین به گفت‌وگو پرداخت. این مذاکرات مدت زیادی طول کشید و بعدها به توافقات مهمی انجامید. این توافقات تأثیرات مهمی در آینده جمهوری مهاباد برجای گذاشت. توافق نهایی که میان قوام نخست‌وزیر و سادچیکف سفیر شووری در ایران به تصویب رسید شامل توافق بر سر تخلیه ایران از ۴ فروردین ۲۵ ظرف یک‌ماه‌ونیم آینده، ایجاد شرکت مختلط نفت ایران و شوروی با تصویب مجلس پانزدهم و حل قضیه آذربایجان به‌عنوان یک امر داخلی به شیوه مسالمت‌آمیز و طبق قوانین موجوده، بود.

 

عزیمت رزم‌آرا به کردستان

قرارداد ایران و شوروی موجب بروز نگرانی شدید در میان رهبران فرقه دموکرات آذربایجان و حزب دموکرات کردستان گردید و به سرعت عهدنامه اتحاد پیشه‌وری و قاضی‌محمد عقد گردید و به‌دنبال آن پیشه‌وری به همراه صدرقاضی و محمدحسین سیف‌‌قاضی برای مذاکره با قوام به تهران عزیمت و پیشه‌وری در هنگام عزیمت به تهران “اظهار نمود که آقای شبستری و قاضی‌محمد امورات را اداره خواهند نمود.”(۸۴) همگام با مذاکرات قوام با پیشه‌وری و قاضی‌‌ها و نیز توافقات قاضی‌محمد و پیشه‌وری، سرلشکر رزم‌آرا با اختیارات تام عازم غرب کشور و مناطق کردنشین گردید.

نخست‌وزیر در حکمی به وزارت جنگ در تاریخ ۱/۳/۲۵ مأموریت رزم‌آرا را این‌چنین تعریف می‌کند “در این موقع که تیمسار سرلشکر رزم‌آرا عازم غرب می‌باشد مقتضی است مقرر فرمایید در امور نظامی حوزه مأموریت اختیارات تام ایشان محول شود ضمن مذاکرات حضوری سیاست دولت که عبارت از روش مسالمت‌آمیز و عدم تعرض می‌باشد به ایشان ابلاغ گردیده است.”

در مورخ ۲۱ خرداد ۱۳۲۵ هیئت ده‌نفری سیاسی ـ نظامی به ریاست مظفر فیروز معاون سیاسی نخست‌وزیر وارد تبریز شد و ادامه مذاکرات تهران پیگری شد. قاضی‌محمد در مذاکرات شرکت کرد و اولین نشانه‌های فشار بر قاضی‌محمد و کوتاه‌آمدن او در این مذاکرات بود که هویدا شد. چرا که در توافق صورت گرفته موضوع مهاباد نه به صورت مستقل بلکه درقالب آذربایجان مورد بحث قرار گرفت. در ماده ۱۳ توافق فیروز ـ پیشه‌وری چینن آمد “دولت موافقت دارد که اکراد مقیم آذربایجان از مزایای موافقت‌نامه برخوردار” باشد و “اکراد خارج از آذربایجان که اکثریت کردها را تشکیل می‌دهند از این امتیاز محروم می‌گردیدند” ضمن آن‌که قول “انضمام تکاب و سردشت به آذربایجان” داده شد. رادیو تهران خبر ملاقات قاضی‌محمد و مظفر فیروز را طبق بیان خاطرات یکی از شخصیت‌های تبریزی چنین گزارش داد “رادیو از مراحم آقای قوام مبلغی بیان نموده، اظهار نمود که آقای قاضی‌محمد در مقابل این مراحم جناب آقای نخست‌وزیر به قوای کرد دستور داد عقب‌نشینی نمایند تا ستادی مابین آنها و قوای دولتی پیش نیاید. از این وطن‌پرستی و حسن‌نیت آقای قاضی‌محمد، رادیوی طهران خیلی تمجید و تعریف نمود.”(۸۵) اما سایر نشانه‌ها خبر از حکایت دیگری داشت. وزارت جنگ در گزارشی به نخست‌وزیر به تشریح وضعیت منطقه می‌پردازد. “گزارشات متوالی اخیر سرلشکر رزم‌‌آرا رئیس بازرسی ناحیه ۲ که عین اغلب آنها حضوراً به استحضار رسیده مشعرند که اکراد برخلاف مذاکرات و تعهدات خود را به عدم تجاوز از حدود مناطق مربوطه کماکان دامنه تمرکزات و اجتماعات خود را وسیع‌تر ساخته و با تقویت محسوس و پی‌درپی خود مراکز نظامی و پادگان‌های ارتشی را مورد تجاوز و تعرض قرار داده و صراحتاً عملیات خود را به‌منظور قطع خطوط ارتباطی منطقه کردستان مخصوصاً راه سنندج ـ سقز تعقیب و سعی می‌نمایند پادگان‌های مختلف و مهم این ناحیه را که باشدت روزافزون حملات و تجاوزات اکراد بانهایت شهامت ایستادگی می‌نمایند محاصره و قطع نمایند. اینک چون ادامه این رویه توسط اکراد و اتخاذ وضعیت دفاعی از طرف پادگان‌های نظامی که در اجرای اوامر و نظریات دولت دایر به اجتناب از تعرض و خونریزی انجام گرفته و می‌گیرد موجب تجری و آزادی عمل اکراد بوده و بالنتیجه ممکن است جریانات ناگوار و جبران‌ناپذیری را پیش آورد لذا با توجه به مراتب بالا ممتنی است مقرر فرمایید از طرق و مجاری سیاسی اقدامات مؤثری مبنی بر تثبیت وضعیت و جلوگیری از تجاوزات اکراد معمول گردد.” چند روز بعد یعنی در مورخه ۲۸/۳/۲۵ دو کامیون حامل شکر در نزدیکی [روستای] صاحب سقز توسط نیروهای قاضی‌محمد مصادره و موجب درگیری نیروهای ژاندارمری و آنها می‌شود که درنتیجه یک سرباز کشته می‌شود.

 

قاضی‌محمد و قوام‌السلطنه

قاضی‌محمد مجدداً‌ در نیمه‌اول تیرماه ۱۳۲۵ برای مذاکره با قوام و دولت عازم تهران می‌شود. در جریان این سفر در ‌مصاحبه با نامه رهبر ارگان حزب‌توده ایران به نظر می‌رسد قاضی‌محمد متوجه تغییر اوضاع گشته و با گفتاری ایران‌گراتر از سابق به پرسش‌ها پاسخ می‌دهد. درا ین مصاحبه،‌ قاضی‌محمد نه باعنوان رئیس‌جمهور مهاباد، بلکه باعنوان رهبر حزب دموکرات کردستان مخاطب قرار گرفته است. قاضی‌محمد در این مصاحبه می‌گوید “هدف عمومی نهضت ما آزادی و استقلال ایران و منظور خصوصی ما اختیاراتی نظیر انجمن ایالتی آذربایجان است. اگر به‌جای آقای قوام‌السلطنه نخست‌وزیر مرتجعین به سر کار می‌آمد و می‌خواست که با نهضت ما از طریق غیرمسالمت‌آمیز وارد مبارزه شود ما تا آخرین نفس به کمک کلیه آزادیخواهان کشور از آزادی ایران دفاع می‌کردیم… ما از آزادیخواهان تهران برای مبارزه دموکراتیک الهام گرفتیم و آینده را بسیار درخشان حس می‌کنیم.”

قاضی‌محمد در پاسخ به سؤال “چه اقداماتی تاکنون در آن قلمرو به عمل آمده است”‌ می‌گوید “بزرگترین عملی که نهضت ما در قلمرو خود انجام داده ایجاد یک روح صمیمیت و وحدت بی‌نظیری بین صدها هزارنفر برادران ایرانی شما بود. امنیتی که اکنون در آن قلمرو وجود دارد هرگز سابقه نداشته و مردم ما خود در ایجاد و ابداع و دفاع شرافتمندانه از حیثیت ملت ایران شاهکارهایی به خرج داده‌اند.” او در ادامه مصاحبه می‌گوید “نهضت ما از آزادیخواهان تهران الهام گرفت. ما یک شاعر ملی معروف داریم به‌نام هژار که یکی از قصایدش در روزنامه رهبر هم به چاپ رسید. در این قصیده گفته است که “ما با شمشیر و آنها با قلم”‌ ولی من این گفته را به این ترتیب بیان می‌کنم که قلم شما در تهران کار صدشمشیر ما را در مناطق خودمان نمود. مردم ما به نهضت‌های آزادیخواهی ایران دلبستگی خاصی دارند، جراید آزادیخواهان‌ تهران را با شوق می‌خوانند و تف‌ لعنت بـه روزنامه‌های ارتجاعی می‌‌افکند.”(۸۶) اوضاع منطقه در این ایام از زوایای دیگری نیز قابل توجه است.

 

وضعیت بهداشت در منطقه

شرایط اجتماعی مناطق مکریان بخصوص از حیث دارو و درمان و بهداشت وضعیت وخیمی یافته و بنا به گزارش وزارت جنگ به نخست‌وزیر در ۱۹/۵/۲۵ “در منطقه سردشت و بانه و دهات اطراف آن بیماری‌های مختلف بروز کرده و با نبودن پزشک و دارو اهالی فوق‌العاده در مضیقه و در زحمت‌اند.”

 

بروز نگرانی‌های تازه

اوضاع اقتصادی منطقه خصوصاً نابسامانی ناشی از جبران آسیب‌های وارده به تجارت توتون و تنباکو که یکی از راه‌های اصلی کسب معیشت اهالی منطقه بود شرایط را بیش از پیش برای قاضی‌محمد سخت نمود. ضمن آن‌که برخی درگیری‌های عشایری در منطقه عرصه را برای قاضی‌محمد تنگ‌تر نموده بود. قاضی‌محمد در ۱۹/۵/۲۵ تلگرافی خطاب به نخست‌وزیر قوام‌السلطنه و سرلشکر رزم‌آرا با توجه به عدم درگیری مستقیم ارتش با نیروهای خود می‌نویسد “فرماندهان سقز و بانه اکنون که خودشان راه برادرکشی ندارند کردان را تحریک و تشویق به برادرکشی می‌کنند و اسلحه می‌دهند من‌جمله کردهای بانه را تحریک کرده هشت پارچه آبادی گورک را غارت و ضبط نموده‌اند. اینک کسب تکلیف می‌کنم. محمدقاضی”(۸۷) بلاتکلیفی و استیصال قاضی‌محمد در این بحبوحه چنان بارز گردیده که دیگر حتی برای خود از به‌کاربردن عنوان رئیس‌جمهوری پرهیز می‌کند. گو این‌که پس از خروج ارتش وشوروی از منطقه عملاً بعد از ۴ ماه، جمهوری مهاباد رسماً به پایان عمر خویش رسیده و قاضی محمد به پیشواز شرایط جدید رفته بود. قاضی‌محمد تازه متوجه تهران شده بود و نژاد ایرانی کردها را برجسته می‌کرد. اگرچه بازی سیاست قوام وارد مرحله دیگری شده بود. قاضی‌محمد در ملاقات با میهمانان “آشکارا می‌گفت که وی نیز در این نظر کردان سهیم است که معتقدند از آنجا که از لحاظ نژادی عضو ‌همان شاخه ایرانی‌ای هستند که فارس نیز عضو آنند لذا وی دلیل و موجبی نمی‌بیند که نتوانند همان اتحادی را با هم داشته باشند که مادها و پارس‌های باستان داشته بودند. قاضی‌محمد خود معتقد بود که کردها اعقاب مادها هستند و خوش داشت نظر و عقیده شخصی خود را درباره منشأ “مهاباد” بیان کند. “سرزمین مادها”(۸۸) اما مسیر تحولات به‌سویی می‌رفت که خوشایند قاضی‌محمد نبود و تنها از روی ناچاری با آن همراه گشته بود.

قوام‌السلطنه با هوشیاری متوجه درخواست شوروی برای دریافت امتیاز نفت شمال بوده و آگاه بود که شوروی در این راه حاضر است مهره‌ها و نیروهای خود را قربانی کند. پس بازی خود را در چند جبهه سامان داد. اول قرارداد با شوروی که براساس آن یک پاداش نقدی گرفت و یک وعده نسیه داد. پاداش نقدی خروج شوروی از ایران و وعده نسیه او دادن امتیاز نفت شمال به شوروی با تصویب مجلس پانزدهم که هنوز انتخابات آن برگزار نشده! ازسوی دیگر جبهه دیگر بازی او تشکیل حزب دموکرات ایران بود و آن‌گونه که علاءالدین سجادی می‌گوید “تأسیس این حزب به منظور نابودی “حزب دموکرات آذربایجان” و “حزب دموکرات کردستان” بود.”(۸۹) قاضی‌محمد همچون پیشه‌وری به ائتلاف حزب دموکرات ایران آ‌مد. تا نزدیکی به جناب اشرف قوام‌السلطنه مانع از فروپاشی شود. غافل از آن‌که بازی تنها در جبهه قوام جریان ندارد.

 

نارضایتی‌ها زمینه ابراز می‌یابد

اهالی منطقه که متوجه تغییر شرایط کشور گردیده و خروج نیروهای شوروی را زمینه ضعف قاضی‌محمد و حضور نیروهای ارتش را عامل دلگر

اشتراک مطلب با دوستان :

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.