گروگانگیری و روحانیون در سیستان و بلوچستان/تیرداد بنکدار

تیردا بنکدار| قانون

استقرار گروه تروریستی جیش العدل در خاک پاکستان و انجام عملیات ایذایی از سوی این گروه در نقاط مرزی و ناکامی در رسوخ به عمق خاک ایران، خود به خوبی موید فقدان زمینه فعالیت این گروه در درون کشور و میان ایرانیان بلوچ است. به ویژه که شرایط خاص جغرافیایی و محلی استان سیستان و بلوچستان، می تواند زمینه نسبتاً مساعدی را برای فعالیت های غیرقانونی نظیر گروه منحله جندالله و یا شبکه های قاچاق و ترانزیت مواد مخدر مهیا کند، اما گروه جیش العدل به دلیل فقدان زمینه اجتماعی مساعد، از حضور در خاک ایران، ناتوان مانده است که البته تجربه خونبار جندالله – سلف گروه جیش العدل- که نقطه اوج آن در واقعه تلخ تاسوکی بود، در این ناتوانی تاثیرگذار بوده است.

علاوه بر این، از همان ابتدا هم که گروه جیش العدل در پی به گروگان گرفتن مرزبانان ایرانی، مطالبه آزادی برخی از شورشیان سلفی مسلک سوری را در شمار خواسته هایش مطرح کرد، خود به درگیر بودن خود در یک نزاع منطقه ای و مرتبط نبودن اهدافش با اوضاع و احوال محلی استان سیستان و بلوچستان و مسائل کشوری ایران، اذعان ضمنی داشت.

جیش العدل اما در خاک پاکستان هم از بی مبالاتی این کشور در نگهبانی از مرزهایش استفاده می کند، و هم می تواند از پشتیبانی برخی از بلوک بندی های خاص منطقه ای، برخوردار باشد. اما آنچه در محاسبات این گروه در نظر گرفته نشد، شرایط داخلی کشور ایران بود که  عملاً اقدام آنها را با شکستی همه جانبه مواجه کرد.
گروگان گیری مرزبانان ایرانی توسط جیش العدل و اعلام قتل یکی از مرزبانان، با واکنش تند افکار عمومی ایرانیان که هم از ماهیت تروریستی این اقدام منزجر بودند، و هم آن را به وضوح به مثابه توطئه ای بر علیه وحدت ملی و تمامیت ارضی کشور می دیدند، مواجه شد. این واکنش تند ابتدا از سوی فعالان سیاسی و اجتماعی در رسانه ها و شبکه های اجتماعی ایجاد و به سرعت به یک موج گسترده اجتماعی مبدل شد. حساسیت شدید افکار عمومی به رخداد گروگانگیری، تکاپوی حکومت و مسئولین ملی و محلی را هم برای آزادی گروگانها، به دنبال داشت. در پی ایجاد چنین فضایی بود که در نهایت طایفه شه بخش (اسماعیل زهی) که یکی از طوایف عمده بلوچ می باشد، به ابتکار و هدایت مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی، امام جمعه زاهدان و پیشوای مذهبی مسلمانان حنفی مذهب محلی، برای میانجی گری و آزاد سازی گروگانها وارد عمل شد و سرانجام چهار مرزبان به گروگان گرفته شده، توسط تروریستهای جیش العدل، آزاد شدند.
پس از آزادی گروگانها، دو واکنش متفاوت به میانجی گری مولوی عبدالحمید، نشان داده شد. بسیاری از فعالان سیاسی و اجتماعی اصلاح طلب و مستقل، به قدردانی از میانجی گری وی در آزادی  مرزبانان به گروگان گرفته شده پرداختند، و عده ای هم با بد بینی نسبت به مسئله مواجه شده و حتی در مواردی مولوی عبدالحمید را تلویحاً به طراحی این گروگانگیری و ایفای از پیش برنامه ریزی شده نقش ناجی گری، برای به دست آوردن امتیازات سیاسی، متهم کردند. البته انتشار خبر کشته شدن داماد مولوی عبدالحمید در جریان آزادی گروگانها، صحت اتهام نقش داشتن مولوی عبدالحمید در توطئه گروگانگیری را با تردید اساسی مواجه می کند. اما اتهام زنندگان، در دفاع از دیدگاه خود، بر حرف شنوی تروریستهای جیش العدل از مولوی عبدالحمید تاکید می کنند و چرایی چنین مسئله ای را مورد سوظن می یابند. اما نکته ای که شاید به آن توجه ندارند، موقعیت ویژه ای است که روحانیون بلوچ، در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به آن دست یافته اند.
در قرون گذشته، ساختار اجتماعی هرمی قوم بلوچ، سراداران بلوچ که سرآمدان این قوم بودند را به مثابه حائل دولت و اجتماع بسته و درخود این قوم قرار داده بود.این ساختار حتی پس از استقرار دولت مدرن در ایران هم در این منطقه به صورت دست نخورده باقی ماند وپس از آن، اعمال حاکمیت دولت، علاوه بر سازمانهای بوروکراتیک سراسری، از طریق روابط ویژه سرداران بلوچ با دربار، صورت می پذیرفت. اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی، این سرداران به عنوان بخشی از طبقه حاکم رژیم پهلوی، طرد و حذف شدند. از آن پس، قوم بلوچ به طور مستقیم و بلاواسطه، در معرض اعمال حاکمیت دولتی قرار گرفت. در پی حذف سرداران بلوچ، هم گستره فعالیت سازمانهای بوروکراتیک پیشین، وسیع تر شد، و هم سازمانهای جدید انقلابی نظیر بسیج عشایری و یا کمیته امداد امام خمینی، روابط در هم تنیده تری را میان مردمان این ناحیه با حکومت مرکزی پدید آوردند.

اما درعین حال در پی حذف سرداران و همچنین نبود احزاب سیاسی عمده و سراسری، گروهی جدید نقش حائل را میان مردم محلی و حکومت بر عهده گرفت. این گروه جدید، روحانیون اهل سنت محلی بودند. طبعاً این روحانیون محلی می بایست که برای ایفای این نقش، هم اعتماد حکومت را جلب کرده، و هم اقداماتی به سود مردمان محلی، انجام دهند. عملکرد موثر مولوی عبدالحمید در مهار اقدامات زیانبار جیش العدل، بر همین مبنا و در راستای ایفای نقشی است که اکنون خواه ناخواه بر عهده روحانیون محلی می باشد. جیش العدل به عنوان دنباله یک بلوک بندی منطقه ای، تلاش در تسری یک بحران منطقه ای به داخل ایران دارد. گسترش جنگ مذهبی مورد نظر جیش العدل و حامیانش به درون مرزهای ایران، بیش از همه در آن ناحیه به زیان بلوچهای سنی مذهب ایرانی خواهد شد و این نکته ای است که مولوی عبدالحمید و دیگر میانجی گران در بحران اخیر، به خوبی بر آن واقف هستند. لذا با ایفای نقش میانجیگری، از یکسو ستیزه جویان جیش العدل را از دنبال کردن اهداف زیانبارشان باز داشتند، و از سوی دیگر تلاش در جلب اعتماد حکومت برای به رسمیت شناخته شدن هرچه بیشتر این نقش حائل و تاثیرگذار خود کردند.
به گمان من از آنجایی که اعمال حاکمیت بلاواسطه دولتی در این استان، اعمال شده است، نقش حائل روحانیون محلی، نمی تواند دیگر مبدل به واسطه حاکمیتی شود و در عوض،  به رسمیت شناخته شدن این موقعیت حائل برای روحانیون محلی از سوی حکومت، چنانچه توام با رویکردی ملی و هوشیارانه باشد، می تواند فرصت ارزشمندی را برای مهار و محدود ساختن ورود تروریسم و افراط گرایی بیرونی را به درون کشور، در پی داشته باشد.

اشتراک مطلب با دوستان :
  1. من خودم شیعه مذهب هستم واژ آقآی مولوی سپاسگزارم دمشون گرم به نظرم هروقت پای غیرت ملی وسط میاد باید مذهب رو کنارگذاشت وهمه ازهم حمایت کنیم

پاسخ دهید