نگاهی به کتاب ناسیونالیسم و مدرنیسم/اثر آنتونی اسمیت

ناسیونالیسم و مدرنیسم، نوشتۀ آنتونی. دی اسمیت، ترجمۀ کاظم فیروزمند

بی‌گمان آنتونی اسمیت که برجسته‌ترین نظریه‌پرداز مسایل ملیت، قومیت و ملیت‌گرایی معاصر به شمار می‌رود، از پرکارترین پژوهشگران اینحوزه نیز است. اسمیت در واقع پایه‌گذار مکتبی شد که نقاط قوت و ضعف سایر مکتب‌های عرصه‌ی مطالعات ملی را به بحث گذاشت و دیدگاه سومی را ارائه داد که بیش از سایر مکتب‌های معروف به کهن‌گرایی(ازلی انگاری) و نوگرایی(مدرنیسم)، به تبیین پدیده‌ی پیچیده‌ی ملت، ملی‌گرایی و قومیت نزدیک شد. مکتب آنتونی اسمیت بر آن بود که نشان دهد نه دیدگاه کهن گرایان و ازلی‌گرایان که می‌گویند ملیت و ملیت‌گرایی یا اصولاً ملت پدیده‌ای ازلی و بسیار کهن را می‌توان پذیرفت و نه دیدگاه نوگرایانی چون گلنر، اندرسون، هابزبوام و پیروان آن ها که معتقدند اصولاً پدیده های ملت و ملی‌گرایی پدیده‌های کاملاًنوین و پیامد تحولات مدرن چون دولت‌های ملی و ایدئولوژی ملیت‌گراییو یا مهم‌تر از آن نظام اقتصاد سرمایه‌داری می‌باشند. از نظر اسمیت گرچه ناسیونالیسم به عنوان یک  ایدئولوژی سیاسی با ویژگی‌های خاص  خود را می‌توان محصول دوران مدرن یعنی دوران پس از پیدایش سرمایه‌داری و فروپاشی اقتدارهای سراسری امپراتوری مذهبی و کلیسا در نظر گرفت، اما نمی‌توان پدیده‌ی ملت را به طور خاص پیامد پیدایش ناسیونالیسم دانست. از نظر او ملت‌ها را نمی‌توان به عنوان محصولات مدرن دانست که به وسیله‌ی نخبگان مخالف طراحی شده‌اند، اگرچه نخبگان نقش‌های مهمی را ایفا کرده‌اند، ولی منابع اصلی ملت‌ها و هویت‌های ملی را باید در زمان‌های دورتری جست‌وجو کرد. اسمیت معتقد است که انواع بسیاری از ناسیونالیسم وجود دارد که به ما این امکان را می‌دهند تا از یک ایدئولوژی منسجم و فراگیر به طور مستقل صحبت کنیم. ویژگی ناسیونالیسم در مقایسه با ایدئولوژی‌های دیگر ممکن است «فقر فلسفی و عدم انسجام» باشد ولی بیشتر از احساسات و لفاظی محض است. اسمیت ناسیونالیسم را این گونه تعریف می‌کند: «جنبشی ایدئولوژیک برای دست یافتن، حفظ کردن استقلال، وحدت و هویت برای مردمانی است که برخی از اعضای آن به تشکیل یک ملت بالقوه و بالفعل باور دارند». پس می توانیم از از چنین تعریفی این گونه برداشت کنیم که معنای ناسیونالیسم بیشتر از حس ملی یا ایدئولوژی ملی‌گرایانه است. ناسیونالیسم همچنین شکلی از فرهنگ عمومی و سیاسی شده‌ی مبتنی بر اصالت و همچنین نوعی مذهب سیاسی است که تلاش می‌کند از هویت، استقلال و وحدت ملی اجتماع مقدس شهروندان در وطن آبا و اجدادشان حمایت کند. به عبارت دیگر، ناسیونالیسم در جست‌وجوی ایجاد ملت‌ها بر مبنای روح و تصویر اصیل اجتماعات مذهبی و قومی پیشین است، ولی در مواجه با شرایط ژئوپولوتیک و اقتصادی و فرهنگی تغییر شکل می‌دهد.

آنتونی اسمیت نیز مانند دیگر متفکران، ناسیونالیسم را محصول مدرنیته می‌داند ولذا انتقاد اسمیت به نوگرایان بیشتر به دیدگاه آنها در رابطه با ملت مربوط می‌شود. از دیدگاه او، مشکل اصلی که محققین در تاریخ گذاری ظهور ملل با آن روبرو می شوند، آن است که آگاهی ملی پدیده ای توده ای و نه نخبه ای بوده، و توده ها که تا همین اواخر در بخش های روستایی محصور و نیمه بی سواد یا کاملا بی سواد بوده اند در ارتباط با حس خود از هویت های گروهی ساکت بوده اند. از این رو ضرورتا محققین در سطح وسیعی برای شواهد خود متکی به واژگان نوشتاری بوده اند، با این وجود این نخبگان بوده اند که تاریخ را روز شمارکرده اند؛ به ندرت کلیات آن ها درباره ی آگاهی ملی برای توده ها قابل به کارگیری بوده، و غالبا نیز برداشت نخبگان از ملت شامل حال توده ها نمی شده است.

اسمیت معتقد است که ملت‌های جدید، بدون یک عقبه و میراث فرهنگی شکل نمی‌گیرند. او صریحاً می‌گوید ملت‌های مدرن را نمی‌توان بدون در نظر گرفتن عناصر قوی از قبل موجود، که فقدان آنها احتمالاً مانع مهمی بر سر راه ملت سازی بود درک کرد. از نظر اسمیت دل بستگی به وطن مقدس، خاطرات دوران طلایی، قربانی دادن برای وطن و سرنوشت، عواملی اند که برای شرح پایداری و استمرار شکل دهی به ملت به وسیله ی سنت های فرهنگی پایدار در طول زمان ضروری هستند.  به نظر وی پایه قومی برای ایجاد ملت‌های مدرن وجود داشته است که می‌تواند به شکل برخی خاطرات تیره و مبهم و عناصری از فرهنگ و اجداد، ادعایی باشد که امید احیای آن می‌رود. پس به نظر می‌رسد کسانی که ملیت را یک پدیده‌ی منحصراً مدرن می‌بینند و کسانی که آن را تداوم قبیله‌گرایی کهن می‌دانند، هر کدام نیمی از واقعیت را مطرح می‌کنند.

اسمیت با تفاوت قائل شدن میان مسئله‌ی ملت و ملی‌گرایی در حالی که با مدرنیست ‌ها در مورد ملی‌گرایی و ارتباط آن با جهان مدرن اتفاق نظر داشت اما در مورد مسئله ملت دیدگاهی متفاوت از مدرنیست‌ها ارائه داد. مدرنیست‌ها در نظریات خود نوعی «این همانی» را بین ناسیونالیسم و دولت‌ـ ملت برقرار می‌کنند. از نظریات اسمیت می توان این گونه برداشت کرد که مدرنیست ‌ها هیچ نظریه‌ای درباره‌ی قومیت و ارتباطش با ملی‌گرایی مدرن ندارند.

نتیجه این که شرح خود را از پرداختن به پرسش‌هایی درباره‌ی این‌که کدام ملت‌ها و ملی‌گرایی‌ها، در کجا و بر چه مبنایی، امکان ظهور داشته‌اند محروم می سازند. یکی از مباحث مهم در رابطه با ناسیونالیسم، مسئله‌ی شور و اشتیاق و دلبستگی‌های جمعی است، در حالی که مدرنیست‌ها عموماً از پرداختن به این مسئله عاجز هستند یا از اصطلاحات کلی به بحث درباره‌ی آن می‌پردازند. لذا مدرن‌ها توجه و تأکید بسیار زیادی بر نظریه دارند ولی توجه آنها به تاریخ، ضعیف و کم رنگ است.

بنابراین در رابطه با مسئله‌ی ملت که ریشه در تاریخ دارد نمی‌توان مانند ملی‌گرایی نظر داد، چرا که ملت پیش از آنکه محصول نظام سرمایه‌داری و مدرنیته باشد ریشه در تاریخ و گذشته‌های دور دارد. تعاریف و مؤلفه‌های ملت طیف گسترده‌ای را در برمی‌گیرند که شامل عوامل و مؤلفه‌های ذهنی پیدایش ملت(رویکردها، دریافت‌ها و احساسات) و عوامل عینی پیدایش ملت که عبارتند از: نژاد، خویشاوندی، اشتراک دین، اشتراک زبان، تاریخ و بستگی های جغرافیایی می‌شود. مسئله‌ی ملت بیانگر انتقادات آنتونی اسمیت نسبت به تفکرات کسانی مانند گلنر، هابزبوام و سایر مدرن ‌ها می‌باشد. ملت از نظر اسمیت عبارت است از «یک اجتماع انسانی دارای نام که در سرزمینی زندگی می‌کنند و دارای اسطوره‌های مشترک، یک تاریخ مشترک، یک فرهنگ عمومی مشترک و یک اقتصاد واحد و حقوق و تعهدات مشترک برای همه‌ی اعضاء هستند». بنابراین تأکید بر این نکته لازم است که ناسیونالیسم با پیدایش ملت پیدا می‌شود. یعنی ناسیونالیسم داعیه شخص یا اشخاص نیست بلکه ایدئولوژی برآمده از وجود ملت است. برخلاف نظر اندرسون به نظر نمی‌رسد که ملت‌ها «اجتماعات تصوری» باشند که برای خدمت به دستگاه قدرت ساخته می‌شوند بلکه ملت‌ها از رهگذر تاریخ مشترک ایجاد می‌شوند و سپس در تصاویر زبان اجتماعات به رشته‌ی سخن کشیده می‌شوند، زبانی که اولین کلمه‌ی آن، ما (we)، دومین کلمه‌اش، ما را (us) و متأسفانه سومین کلمه‌اش آنان را (Them) است.

بدین ترتیب با توجه به نظریات اسمیت؛ ملت‌ها بخشی از جنبش‌های بزرگ تاریخ و گردونه‌ی پیشرفتی نیستند که به ساختارهای بزرگ و موتورهای دگرگونی تاریخی، تقسیم بین‌المللی کار، بازارهای بزرگ منطقه، اردوگاه‌های قدرتمند نظامی، ارتباطات الکترونیک، آموزش و پرورش عمومی توده‌ای، رسانه‌های جمعی و مانند آنها گره خورده باشند. در دوران «پسانو» هم مانند دوران پیشانو جای چندانی برای قومیت سیاسی یا ملت‌گرایی به منزله‌ی یک نیروی سیاسی خودمختار وجود ندارد. به اعتقاد اسمیت دولت سازی را نباید با جعل هویت ملی در میان جمعیت‌های متجانس فرهنگی خلط کرد، زیرا تأسیس نهادهای دولتی ادغام کننده، تضمین نمی‌کند که این جمعیت خود را با نهادهای مزبور و اسطوره‌های پیش برنده‌ی آن، یکسان پندارند. برعکس، تدوین اسطوره‌ی همگون‌ساز به دست نخبگان حاکم ممکن است گروه‌هایی را که از یکسان پنداشتن خود با آن امتناع می‌ورزند، دچار بیگانگی کند.

از نظر آنتونی اسمیت گرچه ناسیونالیسم به عنوان یک ایدئولوژی سیاسی با ویژگی‌های خاص خود را می‌توان محصول دوران مدرن یعنی دوران پس از پیدایش سرمایه‌داری و فروپاشی اقتدارهای سراسری امپراتوری مذهبی و کلیسا در نظر گرفت، اما نمی‌توان پدیده‌ی ملت را به طور خاص پیامد پیدایش ناسیونالیسم دانست. به عبارت دیگر ملت پدیده‌ای کهن‌تر از ملیت‌گرایی است و گرچه در بسیاری از کشورهای تازه بنیان یافته، این ایدئولوژی ناسیونالیسم بود که به خلق پدیده‌ی هویت ملی و تصویر وجود یک ملت دست زد اما نمی‌توان این موضوع را به کل تاریخ تعمیم داد، تاریخ بشر نمایانگر آن است که پدیده‌ی ملت در برخی مواقع کهن‌تر از پیدایش ناسیونالیسم بوده است. در حقیقت منابع ملت‌ها و ناسیونالیسم را نباید در طرح‌ها و نقشه‌های روشنفکران و یا منافع طبقات متوسط در عصر مدرن جست‌وجو کرد، بلکه آن را باید در منابع فرهنگی عمیق زبان، قومیت و مذهب یافت. از آن جا که اسمیت می خواهد مبنا و پشتوانه ای تاریخی برای مباحث نظری خود پیدا کند با تمرکز بر قدرت های باستانی چون مصر،ایران دوران هخامنشی، اشکانی و تا حدی ساسانی، روم و یونان وجود ملت ها را ردیابی می کند.

او نتیجه می گیرد که دیدگاه مدرنسیت ها بیشتر در مورد اروپای مدرن مطابقت می کند تا مناطق دیگر جهان. بنابراین مدرنیت ها قادر نیستند یک رهیافت عمومی یا نظریه ی عمومی درباره ی ناسیونالیسم به دست دهند. از طرفی ما باید به این نکته نیز توجه داشته باشیم که نمی توانیم این رهیافت اروپا محورانه را برای مناطق دیگر به کار ببریم، چرا که چنین تعمیم پذیری نمی تواند تحلیلی مناسب در مورد ملت و ملی گرایی در سایر نقاط جهان به دست دهد. چرا که با توجه به وجود تفاوت های مهم در ارتباط با فرهنگ، تاریخ، آداب و رسوم و…کشورهای مختلف چنین تعمیم پذیری ممکن است در بررسی مسایل ملیت و ملی گرایی کشورهای مختلف ایجاد مشکل کند. نکته دیگر این است که آیا مسئله‌ی ناسیونالیسم با وجود تحولات جهانی همچنان باقی مانده است؛ بسیاری از تحلیل‌گران اجتماعی، جنگ جهانی دوم را آخرین نفس‌های ناسیونالیسم می دانستند که بعد از آن باید بقایای آن را در آرشیوها و کتب تاریخ اندیشه‌ها جست‌وجو کرد چرا که نظریات انترناسیونالیستی و جهان‌شمولی کار ویژه‌های ناسیونالیسم را ایفا و حضور ناسیونالیسم را بی‌معنا می‌کنند. مدرنیست هایی مانند هابزبوام معتقدند ملی‌گرایی، به رغم تفوق آشکارش در حال حاضر، به لحاظ تاریخی دیگر چندان اهمیت ندارد، دیگر چون گذشته، یک برنامه‌ی سیاسی جهانی نیست، آن‌گونه که می‌توان گفت در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بود. امروز در بهترین حالت، عاملی مکمل است یا تسریع‌کننده برای دیگر تحولات دیگر مدرنیست‌ها مانند گلنر، اندرسون نیز معتقدند که پایان عصر ملی‌گرایی دور از ذهن نیست و به نوعی معتقدند که باید باقی آن را در آرشیوها و کتب تاریخ اندیشه‌ها پیدا کرد.

در مقابل اسمیت معتقد است که تلقی ملت‌گرایی به منزله‌ی آموزه‌ای که در دوران نو رو به نابودی است و به زودی جای خود را به دوران تازه‌ی سازمان‌دهی اقتصادی فوق ملی، همگون‌سازی فرهنگ و افول دولت ملی خواهد داد، شتاب زده و زودهنگام است. مادامی که مرزهای سرزمینی، اساس توزیع اقتدار سیاسی در جهان را تشکیل می‌دهندـ و می‌دانیم که اقتدار همان قدرت نیست‌ـ ملت‌گرایی نیز با ما خواهد بود.

می‌توان گفت آنتونی اسمیت به طور مشخص از حد بحث مهم میان بررسی کنندگان ملت و ملی‌گرایی، در مورد قدیم بودن با مدرن بودن آن‌ها فراتر رفت. او با نگاه دقیق جامعه‌شناسی تاریخی و با استفاده از داده‌های موجود مربوط به تاریخ و تمدن بشری، هم دیدگاه کهن‌گرایان و هم نوگرایان را به طور «نسبی» مورد تأیید قرار می‌دهد و از طرفی دیگر برخی نظریات هر دو مکتب (کهن‌گرایان و نوگرایان) را مورد نقد قرار می‌دهد. اسمیت با تعریف و تحلیل دقیق و موشکافانه ملت و ملی‌گرایی، پایه‌گذار مکتبی شد که بیش از هر مکتب دیگری پدیده‌ی پیچیده‌ی ملت و ملی‌گرایی و زیرشاخه‌های پژوهشی آن یعنی قومیت و قومیت‌گرایی را مورد تبیین قرار داد. از نظر آنتونی اسمیت ما باید همواره مهیا باشیم تا با ذهنی باز آن‌گونه که زمانه و نسل ما اجازه می‌دهد به بررسی ایده‌ی هنوز غالب ملت‌ـ دولت دارای وحدت فرهنگی و سیاسی بپردازیم. بنابراین آنتونی اسمیت کامل ترین و جامع ترین نقد را بر رهیافت مدرنیتی بر مطالعات ملی ارائه داده است.

از آنجا که اصولا دیدگاه مدرنیست ها بیشترین تاثیر را بر مطالعات علوم اجتماعی مربوط به ملت و قومیت گذاشته است، اسمیت تاکید خود را بر نقد دیدگاه های محوری نظریه پردازان آن قرار داده است. اسمیت نقد خود بر این دیدگاه ها را در واقع بر ساده اندیشی آن ها و به ویژه از این نظر که به عنصر زمان و مکان در ارائه ی اندیشه های خود توجه نکرده اند قرار داده است. از نظر اسمیت مدرنیست ها نقش گذشته را در شکل دادن به دگرگونی ها در رویدادهای زمان کنونی نادیده گرفتند. آنتونی اسمیت با استفاده از روش جامعه شناسی تاریخی سعی در بررسی ملت و ملی گرایی در نقاط مختلف جهان را دارد. منظور از نگرش جامعه شناسی تاریخی به هویت ملی، آن است که کشورهایی مانند یونان و ایران در مقایسه با موارد مطالعه­ی دیگر، به لحاظ کهن بودن میراث سیاسی و تداوم تاریخی و فرهنگی خود، به عنوان یک چهارچوب سرزمینی سیاسی دارای ویژگی های تاریخی خاصی است که آن را از سایر موارد متمایز می سازد و باید مسئله ی هویت ملی در کشورهایی مانند ایران را در چهارچوب بستر اجتماعی و زمان و مکان و ویژگی های خاص آن مورد تحلیل قرار داد. بنابراین می توان با دیدگاه و نظرات آنتونی اسمیت در مورد ملت و ملی گرایی در ایران موافق بود، دیدگاه افرادی چون آنتونی اسمیت که به وجود گونه ای از ملت های پیش از دوران مدرن باور دارند، بیشتر قادر به تبیین پیدایش و تکامل ملت در کشورهایی مانند ایران می باشد. این گونه ملت ها را می توان ملت های باستانی یا پیشامدرن و یا ملت های پیش از پیدایش ناسیونالیسم قلمداد کرد.

در حقیقت می توان از افکار اسمیت این گونه برداشت کرد که از یک سو میان ملت و ملی گرایی به لحاظ فضای زمانی تفکیک ایجاد کرد و از سویی دیگر و در تقابل با نگرش های ساختارگرا سعی نمود با تفکیک قائل شدن میان «ملت های پیش از ناسیونالیسم» و «ملت های پس از ناسیونالیسم» مباحث ملت، قومیت و هویت ملی در کشورهای مختلف را با توجه به ساختار اجتماعی و تاریخی خاص خود مورد تحلیل قرار دهد. بدین ترتیب در کشاکش میان نوگرایان و دیرینه گرایان اتخاذ یک موضع میانی، مناسب تر به نظر می رسد. یعنی قبول این نکته که پدیده هایی چون ملت و احساسات تعلق به یک جامعه ی دارای میراث سیاسی و فرهنگی خاص ریشه های کهن دارد، اما ناسیونالیسم به مفهوم امروزی آن، پدیده ای جدید است.

اشتراک مطلب با دوستان :

پاسخ دهید