نقد و بررسی کتاب ایران عصر صفوی: نوزایی یک امپراتوری ایرانی/اثر «اندرو. جی. نیومن»

گزارش حاضر تمرکز خود را بر ارزیابی و نقد محتوای کتابی معطوف ساخته است که، با فاصلۀ حدوداً ربع قرن پس از انتشار کتاب ایران عصر صفوی نوشتۀ راجر مروین سیوری (۱۹۸۰)، می توان آن را جدیدترین بررسی به زبان انگلیسی پیرامون تاریخ عمومی کل دورۀ حدوداً ۲۴۰ سالۀ استیلای صفویان بر ایران به شمار آورد. نویسندۀ کتاب آقای دکتر اندرو جوزف نیومن استاد تاریخ و ادبیات ایران در دانشگاه ادینبورگ اسکاتلند است که بخش بزرگی از نوشته هایی که از وی به انتشار رسیده است،(۱) تاریخ دورۀ صفوی را، با توجّه ویژه به تحوّلات فرهنگی و مذهبی این دوره، پوشش می دهند. با ملاحظۀ این سابقه، در شایستگی علمی نویسنده برای تألیف یک تک نگاری عمومی پیرامون تاریخ ایران در دورۀ صفوی نمی توان تردید روا داشت. از سوی دیگر، گذشت زمانی بیش از دو دهه از انتشار آخرین تحقیق عمومی پیرامون مسائل کلّی تاریخ ایران در دورۀ صفوی، نیز، انتشار این کتاب را ضروری ساخته است. بدون هیچ اغراقی، حجم رو به رشد بررسیها و مطالعاتی که در مورد مسائل گوناگون دورۀ صفوی آن اندازه هست که اکنون می توان از وجود رشته ای مستقل با عنوان «رشتۀ مطالعات صفوی» سخن گفت. یافته های موجود در این مطالعات و بررسیها، نیز، دائماً در حال گسترش و افزایش هستند و به ملاحظۀ همین نکته، تک نگاری آقای سیوری که اکنون ترجمه ای به فارسی نیز از آن در دسترس هست، دیگر نمی تواند کاربردی به شمار آید.

کتاب ایران عصر صفوی: نوزایی یک امپراتوری ایرانی، اثر «اندرو. جی. نیومن»

نویسندۀ کتاب، در مقدّمۀ اثر، بحث خود را با توضیحی مقدّماتی پیرامون نحوۀ شکل گیری و گسترش رشتۀ مطالعات صفوی آغاز می کند و به تشریح جهت گیریهای اصلی موجود در تحقیقات این رشته می پردازد. پس از طرح این مباحث، هدف اصلی خود از نوشتن کتاب را تلفیق میان دو دستاوردهای دو جریان عمده در رشتۀ مطالعات صفوی اعلام می کند. با مطالعۀ متن کتاب، نویسندۀ علاقه مند می تواند در مورد توفیق او برای برآوردن این هدف به ارزیابی و داوری بنشیند. مطالعۀ متن کتاب روشن خواهد ساخت که او، در سراسر مباحث خود، کوشیده است توجّهی ویژه به برقراری ارتباط میان این دستاوردهای این دو جهت گیری اصلی تحقیقاتی در رشتۀ مطالعات صفوی داشته باشد. مطابق استدلال او، او دو جهت گیری عمده عبارتند از تحقیقاتی که تحوّلات سیاسی ـ اجتماعی را در کانون مباحث خود قرار داده اند و در رشتۀ مطالعات صفوی از قدمتی حدود یک سده برخوردار هستند؛ و تحقیقاتی دیگر که دگرگونیهای فرهنگی و هنری دورۀ صفوی را برجسته ساخته اند و از زمان انتشار آنها بیش از چند دهه نمی گذرد. این دستۀ اخیر، اینک، بخش بزرگی از تحقیقات مربوط به رشتۀ مطالعات صفوی را به خود اختصاص داده اند و می کوشند به مسائلی چون تحوّلات روابط گروه های عقیدتی و نقش گروه های حاشیه ای جامعۀ صفوی از قبیل زنان، هنرمندان، روسپیان، غلامان و نویسندگان توجّه کنند. نویسنده نسبت به مدل واره هایی که تاکنون در مطالعة تاریخ دورة صفوی مورد استفاده قرار گرفته اند، دیدگاهی انتقادی دارد؛ ولی، در سراسر کتاب از ارائة یک مدل وارة جایگزین ناتوان مانده است و نمی تواند خلائی را که خود ایجاد کرده است، پر کند. در تحلیل خود از جریانهای موجود در رشتۀ مطالعات صفوی، نویسنده، با نگاهی منفی، به ارزیابی مطالعات اقتصادی و مالی نشسته است و با آوردن شواهدی از روندهای فراگیر حاکم در تحقیقات مربوط به رشتۀ مطالعات عثمانی، گرایش گسترده به چنین مطالعاتی را دلیل اصلی غلبۀ مدل وارۀ «زوال و انحطاط» در پیش فرضهای تحقیقات رشتۀ مطالعات صفوی می داند. بر پایۀ ارزیابی نویسنده، گرایش عمومی به چنین جریانی متعاقب انتشار یک اثر ماندگار از امانوئل والراشتاین در سال ۱۹۷۴،(۲) زمینه ساز رشد و غلبۀ قابل ملاحظۀ مدل وارۀ زوال و انحطاط در تحقیقات مربوط به رشتۀ مطالعات عثمانی از دهۀ ۱۹۷۰ میلادی به بعد شده است. عیب اصلی گرایش به این مدل واره غفلت از پویایی های درونی جوامع سنّتی پیشاسرمایه داری در جهان اسلام خواهد بود. با ملاحظۀ چنین دیدگاهی، چندان دور از انتظار نیست که در سراسر کتاب شاهد اکراه نویسنده در زمینۀ استفاده از یافته ها و داده های تحقیقاتی باشیم که در مورد اوضاع اقتصادی و مالی جامعۀ صفوی، به ویژه در بعد بین المللی، باشیم. ترجیع بند اصلی این تحقیقات که در رشتۀ مطالعات صفوی، بر خلاف رشتۀ مطالعات عثمانی، شمار آنها چندان هم زیاد نیست، معطوف ساختن توجّه مخاطبان به ناکامیهای جامعۀ صفوی، مانند همتای عثمانی خود، در برابر رشد دنیای سرمایه داری غرب است که نقطۀ عزیمت آن را می توان با استقرار سلسلۀ صفوی در ایران در ابتدای سدۀ ۱۰/۱۶ منطبق دانست.
جدا از مقدّمه، متن کتاب، از حیث سازماندهی مطالب، شامل ۸ بخش و یک موخّره است. در انتهای کتاب دو پیوست به متن علاوه شده اند که اوّلی سالشماری است از رویدادهای مهم تاریخ ایران در دورۀ صفوی، و دوّمی دربرگیرندۀ اطلاعات اولیّه و ناقص پیرامون متنهای تاریخنگاری فارسی بازمانده از دورۀ صفوی است. کتابشناسی گزیده ای نیز پس از این دو پیوست قرار دارد که از حیث سودمندی اطلاعات موجود در آن می توان آن را سوّمین پیوست کتاب به شمار آورد. بخشهای کتاب، چنان که از عناوین آنها برمی آید، بر مبنای ادوار سلطنت مهمترین و تأثیرگذارترین شاهان صفوی تنظیم شده اند. این نحوۀ چینش و سازماندهی مطالب، از چند جهت، سودمند است و تا حدّ زیادی از سنگینی و ابهام در تبیین روند رویدادها می کاهد. وانگهی، در پیش گرفتن این شیوه هزینه های مترتّب بر اتّخاذ پیش فرضهای مفهومی دوره بندی کلّیّت عصر صفوی را نیز کاهش داده است و به نوعی نمایانگر محافظه کاری نویسنده و اکراه او از پرداختن به مباحث مفهومی مناقشه برانگیز است. از نکات مثبت در تدوین بخشهای کتاب، گنجاندن نتایج مباحث مربوط به هر بخش در یک یا چند بند کوتاه است که می تواند برای آن دسته از خوانندگان کتاب که متن را به صورتی تخصّصی مطالعه می کنند، راهگشا باشد.
بر مبنای این نوع تقسیم بندی، بخش اوّل کتاب به تحوّلات دورۀ سلطنت بنیانگذار سلسلۀ صفوی، شاه اسماعیل (سلط. ۹۰۷-۹۳۰/۱۵۰۱-۱۵۲۴)، اختصاص دارد. لازم به یادآوری است که درپایان مقدّمۀ کتاب توضیحاتی راجع به احوال و اقدامات شیوخ صفوی پیش از تشکیل حکومت صفوی ارائه شده است که به صورت مشخّص احوال و اقدامات پدر و جدّ شاه اسماعیل، شیخ حیدر و شیخ جنید، را پوشش می دهد. اطلاعاتی که راجع به فعالیتهای این دو تن، به ویژه جنید، ارائه شده است کاملاً ابتدایی و بسیار ناقص است. بهتر بود، نویسنده یا به صفحات پایانی کتاب تواریخ آل عثمان عاشق پاشازاده مراجعه می کرد یا از یافته های دو مقالۀ مهم در مورد احوال و اقدامات جنید بهره می برد، یکی به قلم مکرمین خلیل اینانج در دایرة المعارف ترکی و دیگری مقاله ای از رستم شکوروف که در سال ۱۹۹۳ منتشر شد(۳) یا حتّا روایت موجود در چاپ تجدیدنظرشدۀ تک نگاری آقای جان وودز در مورد حکومت آق قویونلو.(۴) این بخش از کتاب، با وجود دستاوردهای مثبت آن که ناشی از کوشش نویسنده برای تلفیق میان تاریخ سیاسی (دودمانی) ـ اجتماعی با تاریخ فرهنگی و هنری است، را می توان در زمرۀ بخشهای ضعیف کتاب ارزیابی کرد. بی توجّهی نویسنده به تحقیقات محققان فرانسوی (به طور خاص، سه گانۀ صفوی ژان اوبن یا اسناد دیوانی و سلطانی گردآوری شده در تحقیق ژان لویی باکه گرامون در مورد روابط عثمانیان و صفویان بین سالهای ۹۲۰ تا ۹۳۰/۱۵۱۴ تا ۱۵۲۴)، تا حدودی، در رقم خوردن این وضع نامطلوب می تواند موثر بوده باشد. وانگهی، عدم دقّت در خوانش داده های متون تاریخنگاری فارسی مربوط به دورۀ سلطنت اسماعیل، نیز، گاه به بروز اشتباهات و اغلاط فاحش انجامیده است. برخی از این اغلاط، ظاهراً، ناشی از بی دقتی در تایپ متن است که با توجّه به معیارهای حرفه ای چاپ کتاب در غرب چندان توجیه پذیر نمی توانند باشد. برای مثال، نام عبدی بیگ نویدی شیرازی مولف کتاب تکملة الاخبار در صفحۀ ۱۷ به صورت Abdi Be ضبط شده است؛ در بند دوّم از صفحۀ ۱۸، یک جمله دچار افتادگی است و نارسا (در این جمله که در آن در مورد کار هنرمندان دربار اسماعیل بر روی یک نسخه از خمسه نظامی گنجوی بحث شده است، فعل جمله افتاده است)؛ در انتهای صفحۀ ۲۰، فعل dictated به نادرست به صورت dicated تایپ شده است که متضمن معنای مشخصی نیست. در سراسر متن، نوسان در ضبط انگلیسی کلمۀ «بیگ» ادامه دارد، گاه به صورت Bek و گاه به شکل Beg. در صفحۀ ۲۲، نام میرزا شاه حسین اصفهانی، یکی از آخرین وکلای دورۀ شاه اسماعیل، به صورت «میرزا شاه حسینی» ضبط شده است و این غلط در صفحات آتی نیز تکرار می شود؛ با در نظر گرفتن، تکرار اشتباه، دیگر نمی توان آن را ناشی از اشتباه در تایپ دانست، بلکه به نظر می رسد نویسنده در خواندن متون فارسی دچار اشکال شده است. در صفحۀ ۲۳، از هاتفی شاعر به عنوان «ولد» (the descendant) جامی یاد کرده که تن به پوشیدن تاج قزلباشی داد؛ این در حالی است که هاتفی، از مثنوی سرایان معروف قلمرو تیموریان که از سوی شاه اسماعیل مأمور به تدوین یک «شاهنامۀ اسماعیل» هم شده بود، خواهرزادۀ جامی است نه «ولد» او.
بخش دوّم کتاب، به تحوّلات دورۀ شاه طهماسب (سلط. ۹۳۰-۹۸۴/۱۵۲۴-۱۵۷۶) اختصاص دارد و در آن کوشش شده است نحوۀ جابجایی در ترکیب قدرت و تثبیت حکومت صفوی مورد توجّه قرار گیرند. در این بخش، نیز، باز هم اشتباهات فاحشی به چشم می خورد. در صفحۀ ۲۷، نام جعفر ساوجی، از وزرای امرای تکلو، به اشتباه به صورت Savji ضبط شده است که در نگاه نخست یادآور یک نام مغولی و ترکی است نه بیانگر نسبت به شهر ساوه که باید به صورت Savaji ضبط می شد. در همین صفحه، از او به اشتباه به عنوان «والی پیشین اصفهان» (previously governor of Isfahan) یاد شده است که کاملاً اشتباه است و نامبرده، جز وزارت و فعالیت در حوزۀ مالی، هیچگاه در دورۀ مورد بحث به این مقام نرسیده است. در صفحۀ ۲۸، معلوم نیست به چه دلیل نام ارزروم (ارضروم، ارض الروم) به صورت Irzirum ضبط شده است. اگر نویسنده خواسته باشد، با این کار، تقیّد خود به حرف نویسی (transliteration) درست را نشان دهد، در سراسر متن موارد متعددی از نادیده گرفتن اصول حرف نویسی به چشم می خورد؛ وانگهی، اکنون همگان این شهر را به صورت Erzrum می شناسند و بهتر بود همین شکل در متن می آمد. در همان صفحه، یک اشکال نگارشی در بند آخر به چشم می خورد که از تکرار مجدّد کلمۀ polity در یک جمله به جای ذکر ضمیر مربوط به آن ناشی می شود. در صفحۀ ۲۹، دو بند حاوی استدلالهای ناقض همدیگر هستند: در یک بند، از این سخن گفته است که صفویان ازدواج با خاندانهای نظامی دیگر را به عنوان راهی برای تقویت پیوندهای مورد استفادۀ سیاسی قرار می دادند و در این رابطه از ازدواج شاه اسماعیل و شاه طهماسب با اعضایی از خاندان موصللو یاد می کند؛ در حالی که در بند بعدی، از ازدواج دختران دودمان صفوی با اعضایی از داخل خاندان صفوی سخن گفته است. آیا بهتر نبود حدّ وسط در این استدلال مدّ نظر قرار می گرفت و از تعمیم پرهیز می-شد؟ در صفحۀ ۳۱، نام امیره مظفر رشتی معروف به «دباج» (دیباج) به صورت Dubbaj ضبط شده و در صفحۀ ۳۳ همین نام به صورت Dabbaj قید شده است؟ کدام یک درست است؟ در صفحۀ ۳۶، وجود کلمۀ in در اولین جملۀ بند اول کتاب اضافه است و جمله را دستخوش آشفتگی کرده است، به خصوص از این حیث که بلافاصله پس از آن کلمۀ during هم آمده است. در صفحۀ ۳۷، در بند اوّل، در جمله ای که در آن از منصور دشتکی بحث می شود، به یک اشتباه نگارشی دیگر برخورد می کنیم: آوردن Hyphen یا خط فاصل اضافه در وسط جمله که ساختار آن را بالکل دستخوش نوسان و سستی کرده است. در بخشهای آتی نیز نمونه هایی از این دست جریان دارد: صرفاً من باب نمونه، در صفحۀ ۹۴، کلمۀ زِهاب به صورت Zuhab حرف نویسی شده که باید به صورت Zihab قید می شد. خلاصه این که اشتباهاتی از این دست در سراسر متن کتاب به دفعات مشاهده می شود که اگر بخواهیم همۀ آنها را برشماریم، از مسیر اصلی دور خواهیم افتاد. بنابراین، به شهادت همین موارد، می توان گفت که متن انگلیسی کتاب به بازبینی مجدّد نیازمند است و باید همۀ این اشکالات برطرف شوند.
افزون بر اشتباهات لغوی و معنوی، در مورد برخی مفاهیم به کار رفته در کتاب نیز جای بحث و مناقشه هست. برای نمونه، علیرغم این که در مقدّمه استفاده از مفهوم «دولت» (state) را برای تبیین نظام سیاسی ایران در دورۀ صفوی زودهنگام و نابجا دانسته است، تنها با این استدلال تلویحی که کاربرد این مفهوم اکنون شیوع عام دارد، خود را مجاز به استفاده از این مفهوم قلمداد کرده و بدون هیچ توضیح بیشتری در سراسر متن این مفهوم را به کار برده است.
بخش سوّم کتاب، رویدادهای دوران سلطنت شاه اسماعیل دوّم (سلط. ۹۸۴-۹۸۵/۱۵۷۶-۱۵۷۷) و شاه محمّد خدابنده را پوشش می دهد. متاسفانه، این بخش نیز از بخشهای ضعیف کتاب به شمار می آید زیرا، به طور مشخّص در مورد سیاست مذهبی شاه اسماعیل دوّم، علیرغم استفاده از تحقیقات خانمها گلسرخی و استنفیلد جانسون، به متن کتاب النواقض لبنیان الروافض از میرزا مخدوم شریفی که خود دست اندرکار بسیاری از تحوّلات دورۀ کوتاه سلطنت شاه اسماعیل دوّم بود، دسترسی نداشته و از آن بهره نجسته است.
پس از بخش سوّم، بخشهای قوی و معتبر کتاب آغاز می شوند که در این میان، به ویژه بخش مربوط به دورۀ سلطنت شاه عباس اوّل (۹۹۶-۱۰۳۸/۱۵۸۷-۱۶۲۹)، یعنی بخش چهارم، سلطنت شاه صفی (۱۰۳۸-۱۰۵۲/۱۶۲۹-۱۶۴۲)، یعنی بخش پنجم، و سلطنت شاه عباس دوّم (سلط. ۱۰۵۲-۱۰۷۷/۱۶۴۲-۱۶۶۶)، از برجستگی و اهمیّت بیشتری برخوردار هستند. استفادۀ به جا و مناسب از منابع اروپایی، به ویژه سفرنامه های سیاحان فرانسوی، بر اعتبار استدلالهای این بخشها افزوده است. به خصوص، با توجّه به ابهامهای موجود راجع به تحوّلات این دوره در میان خوانندگان فارسی زبان، استفاده از مطالب این بخشها می تواند راهگشا و سودمند باشد. مطالب کتاب، در صفحۀ ۱۲۸ پایان می پذیرد و پس از آن یادداشتهای مربوط به بخشهای کتاب آغاز می شود که در لابلای مطالب آنها هم اشتباهات لغوی و مفهومی همچنان به چشم می خورد. در جمعبندی کلّی، شاید اگر نویسنده کمی بیشتر به زبان فارسی تسلط داشت و از مهارت خواندن متون تاریخنگاری فارسی به خوبی برخوردار می بود، نتیجه بهتر از آنچه که هست، می شد.
پیوست دوّم کتاب ارزشی ویژه دارد، از این حیث که تاکنون جمع بندی درستی از فهرست و مشخّصات و ویژگیهای کلی متون تاریخنگاری فارسی بازمانده از دورۀ صفوی در دسترس نبوده است.(۵) در این پیوست، اطلاعات کلّی راجع به بیشتر متون تاریخنگاری فارسی بازمانده از دورۀ صفوی ارائه شده است که می تواند برای محققان علاقه مند به تحقیق پیرامون مسائل این دوره بسیار سودمند باشد، ولو این که این اطلاعات بسیار کلّی و ناقص هستند.
در پایان، ضمن اذعان به زحمات نویسنده برای تدوین اثری تازه در رشتۀ مطالعات صفوی، باید به این نکته اشاره کرد که کتاب آقای دکتر نیومن نیازمند بازبینی اساسی است و به نظر می رسد در جریان انتشار آن تعجیل ناخواسته ای وجود داشته است. خوانندگان کتاب، به ویژه کسانی که به طور تخصصی دورة صفوی را مطالعه می کنند، باید در استفاده از اطلاعات موجود در آن بسیار محتاط باشند و صرفاً به داده های این اثر که در موارد متعدد توأم با اشتباه هستند، متکی نباشند. وانگهی، اگر مترجمی مایل بود متن را به فارسی ترجمه کند، باید بسیار محتاط باشد، زیرا تعقید بی مورد نثر انگلیسی نویسنده که گاه به بروز اشتباهات فاحش دستوری و نگارشی انجامیده است، کار ترجمه را دشوار می کند. در هر حال، لازم است این اثر به فارسی ترجمه شود و فرصت استفاده از آن برای طیف وسیعتری از مخاطبان فراهم گردد.
پی نوشت:(۱) عناوین برخی کتب و مقالات نویسندۀ کتاب عبارتند از:
Newman, A. J. “Towards a Reconsideration of the Isfahan School of Philosophy: Shaykh Baha’i and the Role of the Safawid Ulama.” Studia Iranica 15 (1986): 165–۱۹۹٫
Newman, A. J. “The Nature of the Akhbari/Usuli Dispute in Late-Safawid Iran. Part One: ‘Abdallah al-Samahiji’s ‘Munyat al-Mumarisin’.” Bulletin of the School of Oriental and African Studies 55 (1992): 22–۵۱٫
Newman, A. J. “The Nature of the Akhbari/Usuli Dispute in Late-Safawid Iran. Part Two: The Conflict Reassessed.” Bulletin of the School of Oriental and African Studies 55 (1992): 250–۶۱٫
Newman, A. J. “The Myth of the Clerical Migration to Safawid Iran: Arab Shi’ite Opposition to Ali al-Karaki and Safawid Shi’ism.” Die Welt des Islams 33 (1993): 66–۱۱۲٫
Newman, A. J. “Tashrih-e Mansuri: Human Anatomy Between the Galenic and Prophetic Medical Traditions.” In La science dans le monde iranien, 253–۷۱٫ Ed. Z. Vesel, et. al. (Téhéran: Institut Français de Recherche en Iran, 1998).
Newman, A. J. “Clerical Perceptions of Sufi Practices: Arguments over the Permissiblity of Singing (Ghina’).” In The Heritage of Sufism, vol. 3: Late Classical Persianate Sufism (1501–۱۷۵۰): Safavid and Mughal Period, 135–۶۴٫ Ed. Leonard Lewisohn and David Morgan (Oxford: Oneworld Publications, 1999).
Newman, A. J. “Sufism and Anti-Sufim in Safavid Iran: The Authorship of the Hadiqat al-Shi‘a Revisited,” Iran 37 (1999): 95–۱۰۸٫
Newman, A. J. The Formative Period of Shi‘i Law: Hadith as Discourse Between Qum and Baghdad (Richmond, Surrey: Curzon, 2000).
Newman, A. J. “Fayd al-Kashani and the Rejection of the Clergy/State Alliance: Friday Prayer as Politics in the Safavid Period.” In The Most Learned of the Shi‘a: The Institution of the Marja‘ Taqlid, 34–۵۲٫ Ed. Linda Walbridge (New York: Oxford University Press, 2001).
Newman, A. J. “Fayd al-Kashani and the Rejection of the Clergy/State Alliance: Friday Prayer as Politics in the Safavid Period.” In The Most Learned of the Shi‘a: The Institution of the Marja‘ Taqlid, 34–۵۲٫ Ed. Linda Walbridge (New York: Oxford University Press, 2001).
Newman, A. J. “Baqir al-Majlisi and Islamicate Medicine: Safavid Medical Theory and Practice Re-examined.” In Society and Culture in the Early Modern Middle East, Studies on Iran in the Safavid Period, 371–۹۶٫ Ed. A. J. Newman (Leiden: Brill, 2003).
Newman, A. J. “Anti-Akhbari Sentiments among the Qajar ‘Ulama: The Case of Muhammad Baqir al-Khwansari (d. 1313/1895).” In Religion and Society in Qajar Iran, 155–۷۳٫ Ed. R. Gleave (London: Routledge/Curzon, 2005).
(2)عنوان کتاب امانوئل والرشتاین از قرار زیر است:
Wallerstein, Emmanuel. The Modern World-System: Capitalist Agriculture and the Origins of the European World-Economy in the Sixteenth Century (New York: Academic Press, 1974).
(3) از آقای دکتر رستم شکوروف (شکوری)، استاد دانشگاه دولتی مسکو، متشکرم که نسخه ای از مقالۀ خود را در اختیارم گذاشت. در مورد هر دو مقاله، نک. به:
Shukurov, R. “The Campaign of Shaykh Djunayd Safawi against Trebizond (1456 AD/860 H).” Byzantine and Modern Greek Studies 17 (1993): 127–۴۰٫ Mükrimin H. Yınanç. “Cüneyd.” İslam Ansiklopedisi 3: 242–۲۴۵٫
(۴) از آقای دکتر وودز، استاد دانشگاه شیکاگو و مدیر بخش مطالعات خاورمیانه در آن دانشگاه، نیز، سپاسگزار هستم که نسخه ای از کتاب خود را برای بنده ارسال کرد. امیدوارم ترجمۀ فارسی کتاب به قلم نگارنده که مراحل نهایی خود را طی می کند، به زودی در اختیار خوانندگان فارسی زبان قرار گیرد. نک. به:
Woods, John E. The Aqquyunlu: Clan, Confederation, Empire. Revised and expanded edition (Salt Lake City: The Univeristy of Utah Press, 1999).
(5)در این مورد، باید به تحقیقی اشاره کرد که اصل آن به صورت رسالۀ دکترا در سال ۱۹۹۳ به دانشگاه شیکاگو ارائه شد و متن آن در سال ۲۰۰۰ در آمریکا به چاپ رسید. کتاب خانم شعله کویین که تنها بخش کوچک اما مهمی از تواریخ فارسی دورۀ صفوی را پوشش می دهد، در زمینۀ مطالعۀ تاریخنگاری فارسی دورۀ صفوی به عنوان شکوفاترین ادوار تاریخنویسی به زبان فارسی در تاریخ ایران پس از اسلام، یک تحقیق بنیادی و اولیّه است. نک. به:
Quinn, Sholeh A. Historical Writing during the Reign of Shah ‘Abbas: Ideology, Imitation and Legitimacy in Safavid Chronicles (Salt Lake City: The University of Utah Press, 2000).
منبع: www.historylib.com

اشتراک مطلب با دوستان :

پاسخ دهید