یاددداشتی بر مجموعه داستان(سطرهایی که تبرئه نمی شوند.) اثر: مرتضی حاتمی/نعمت مرادی

مقدمه:

نعمت مرادی، متولد ۱۳۶۰ در خرم آباد از ایل و تبار «کاکاوند» است و بزرگ
شده ی«هرسین»؛(شهرستانی در استان کرمانشاه)تعدادی از داستان های
کوتاهش،در نشریات تخصصی هم چون:«گلستانه» و«کارنامه» منتشر شده و با
روزنامه های: «اطلاعات» (ویژه نامه ی هنر و ادب) «آرمان»، «شهروند»،
«ابتکار»،«فرهیختگان» و «باختر» (چاپ کرمانشاه) و هفته نامه ی
«سیروان»(چاپ کردستان) همکاری دارد و در مجلات الکترونیکی: (آوانگارد،
شعرانه،طغیان و مرور و پیاده رو، چوک) سایر آثارش را منتشر می کند.مرادی
به تازگی مجموعه داستانی با نام(باجی) منتشر کرده.او بر مجموعه داستان
(سطرهایی که تبرئه نمی شوند.) نوشته : مرتضی حاتمی (نویسنده و روزنامه
نگار کرمانشاهی)نقد و یادداشتی نوشته که در ادامه آن را می خوانید:
***
«سطر‌هایی که تبرئه نمی‌شوند » اسم مجموعه داستانی از مرتضی حاتمی است که
برگیرنده نه داستان کوتاه در هفتادوپنج صحفه است که توسط انتشارات ژنگ
تهران در سال ۸۲ منتشر وروانه بازار کتاب شده است.
(غنچه‌های همیشه نارس ،جاده‌ها مرا می‌نویسند،رویای فراموش شده‌ی رنگ‌ها
،آدم‌های که غروب کرده‌اند در من، سطر‌هایی که تبرئه نمی‌شوند، وقتی
نی‌ها شکوفه می‌دهند، بلوغ زودرس نا فرجام، پیوند خون و خود نویس، جسد
زغالی اسب ماده غنچه‌های همیشه نارس داستانی است از به تصویر کشیدن
بمباران‌های هوایی در کرمانشاه، و زیر آوار ماندن انسان‌های بی گناهی که
نا خواسته وارد این معقوله خانمان سوزشده بودند،کودکان بی پناه ،پیر
مردها وپیرزن‌های که فهمیده‌اند در این دنیا ممکن است آدم ،آدم را بخورد.
ساختار زبانی این داستان، ساختاری ساده ودرعین حال،گاهی به زبان توصیفی
می‌رسد.فضا سازی وایجاد خلق موقعیت‌ها اززاویه دید اول شخص باعث ایجاد
ملموسیت بیشتر داستان برای مخاطب گشته است.جنس دیا لوگ‌ها به لهجه‌ی
فارسی کرمانشاهی نوشته شده است. واین مهم خود می‌تواند، گویای خلاقیت
نویسنده در ایجاد این دیالوگ‌ها باشد.
استفاده از لهجه کرمانشاهی برا‌ی ساخت این دیالوگ‌ها می‌تواند هم به بومی
گرایی وایجاد و ساخت فضای فولکلور، وهم تعیین کننده روند ساختاری لحن، در
کلیت اثر باشد.لذا این مولفه ها، می‌تواند در ساخت داستان ،برای نویسنده
با این سبک وسیاق، ایجاد پارامتر کند.
«ناگهان هواپیمایی جنگی، دیوار صوتی را شکست. بهمن کوه‌ها به راه
افتاد.همه پرنده‌ها به هوا پرکشیدند وجیغ کشیدند.بخاری هیزمی خاموش شده
وتبر‌ها در تنه‌های سر مازده ،گیر کرده بودند. هراسان وسرگردان به این سو
وآن سو می‌دویدند. ،خانه‌ها یکی پس از دیگری بر سر هم خراب می‌شد.
بعضی‌ها دست شان از آواربیرون مانده بود.»
داستان دوم این مجموعه، داستانی با تم ودرونمایه عاشقانه است. از رابطه
راوی با همسرش، که در طول روایت، نویسنده شما را متوجه این مهم می‌کند.که
مونولگی، که در ابتدای داستان، که فضای آن را قبرستان شکل می‌دهد ،می
خوانید، همان روایتی است که در سطرهای بعدی فضای دوم داستان، به شکل
تصویری تری،با موضوع همان دخترکولی است که همسر راوی به شمار می‌رود. این
داستان نسبت به مابقی داستان‌های مجموعه سطرهائی که تبرئه نمی‌شوند،
شکل وساختی شعاری تروتم ودرونمایه‌ای ضعیف‌تر دارد. دیالوگ‌ها نسبت به
موقعیت‌های خلق شده در مینی بوس، به سمت شعار حرکت می‌کنند تا زبانی
داستان گونه، اما فرم اکثر این داستان ها، فرمی تاکتیکال، با چرخش
فضا‌های متعدد است.که این خود نشان دهنده‌ی پختگی واستعداد وشناخت
نویسنده از تکنیک می‌باشد،مضمون بعضی از داستان‌های این
مجموعه،به صورت کاملا نا خودآگاهی مخاطب را به یاد نویسنده کرمانشاهی
مقیم تهران،علی اشرف درویشیان می‌اندازد.او با سال‌های ابری به یکی از
خوب ترین نویسندگان ایران مبدل شد وشایداین امر،هیچ سنخیت وارتباطی با
تفکرو اندیشه مرتضی حاتمی هم نداشته باشد.
هرنویسنده‌ای به صورت کاملا مجزا اندیشه وتفکرخود را می‌نویسدوپارامترهای
خود را برای خلق یک اثر هنری به کار می‌گیرد.که به واقع مرتضی حاتمی هم
از این قافله جدا نیست.
«نمی دانم کنار کدام پنجره ایستاده‌ام،شاید کنار همان پنجره‌ی چوبی
وقدیمی .یا پنجره‌ای دیگردر خیابان وآدرسی دیگر. ولی همین قدر می‌دانم که
درخت روبرو،همان درخت به است که چند سالی پیرترشده »
ویکی دیگر از مولفه‌ها وپپوند‌های مثبت این مجموعه استفاده از نشانه‌های
نوستالژیک است.نویسنده به وسیله زنده کردن خاطرات گذشته وترسیم فضاهای
بومی که در آن زیست داشته است .دست به خلق آثارش می‌زند.او اکثر رخ شخصیت
هایش را ازبین مردم عادی، وطبقه فرودست جامعه انتخاب می‌کند. شاید فقر
درلایه پائین تر این مجموعه داستان ،هر بار به شکلی متفاوت تراز قبل خود
را نشان بدهد. رویای فراموش شده‌ی رنگ‌ها نام داستان سوم این مجموعه را
یدک می‌کشد.این داستان شاید یکی از مدرن ترین داستان‌های این مجموعه به
شمار می‌رود.
زبان وتعلیق در این داستان به عنوان دو عامل پیشبرنده، نقش به‌سزایی در
روند رشد این اثر داستانی ایفا می‌کنند. توصیف کردن فضا، به وسیله
المان‌های زبان، در مخاطب حس زیبا شناسانه‌ای القا می‌کند. این حس باعث
ایجاد کشش وکنش بیشتر متن با مخاطب می‌شود.ساخت تصویر‌های قدرتمند، در
شروع داستان، مخاطب را با داستانی دیگر گونه مواجه
می‌سازد.اما هر چه به سمت دیالوگ وسطرهای پائین ترداستان پیش می‌رویم
نسبت به آغاز آن با تاثیرگذاری کمتری مواجه می‌شویم. هرچند داستان تا
پایان قدرت تعلیق خود را حفظ می‌کند. تعلیق موجب جذب مخاطب در این داستان
می‌شود.به طوری که داستان تا پایان رمز ورازگونگی خود را حفظ می‌کند.
زبان تصویری نویسنده در ساختار کلی این اثرگاهی هم باعث ایجاد
آشنایی‌زدایی‌های تصویری ومضمونی می‌شود واین حرکت هرچه بیشتردرذهنیت
نویسنده شکل بگیرد.می تواند شکل بهتر ونیرومند تری از خود به نمایش بگذارد.

اشتراک مطلب با دوستان :

پاسخ دهید