انتخابات و تربیت سیاسی/حمیدرضا خدایی راد

برای ورود به بحث دو فرض مقدماتی را می بایست در نظر گرفت:
فرض اول: در هر جامعه ای، نظام سیاسی اجتماعی، هزینه و تلاش زیادی را بکار می گیرد تا ارزش ها و هنجارهای اجتماعی را در ذهن و شیوه زندگی افراد جامعه درونی سازد. این رویه مربوط به بعد اقتدار تعریف شده در جامعه است و فرض بر آن است که یک جامعه با رفتارها و منش مبتنی بر اصول و ارزش های پذیرفته شده جمعی بهتر می تواند زیست عمومی را سامان دهد.
فرض دوم: انتخابات را صرفاً نباید به عنوان ابزار اجرایی دموکراسی برای تغییر نخبگان سیاسی جامعه در نظر گرفت. انتخابات یک چیز منضم و یدکی گونه به جامعه نیست که بر فرض هر چهار سال یک بار دکمه آنرا روشن و پس از استفاده مجدداً خاموش و در پستوی جامعه قرار دهیم. انتخابات به عنوان چکیده رفتار عاملان و کنشگران، در متن جامعه واقع شده و نشانگر بسیار موثری از بطن یک جامعه است.
انتخابات کارنامه عمومی یک جامعه است و کم ترین کارکرد آن تغییر مسالمت آمیز نخبگان سیاسی است.
نتیجه حداقلی و عملی کنار هم قرار دادن دو فرض بالا اینست که یک نظام سیاسی هوشمند و برنامه دار استفاده های فراوانی می تواند از انتخابات فرا چنگ بیاورد: سنجش میزان پیشرفت و پسرفت اجتماعی، کم وکیف مناسبات سیاسی، ایستارهای افراد جامعه و برنامه هایی که می توان برای پیشبرد سیاست های عمومی طرح ریزی کرد. از جمله بهره های مرتبط با موضوع این یادداشت، فرصت جامعه پذیری و مجال تربیت سیاسی است که انتخابات، برای نظام سیاسی فراهم می کند.
در فرایند انتخابات، مردم و نظام سیاسی اعم از نهادها و نخبگان با حساسیت مسایل سیاسی را زیرنظر می گیرند. هرچند فرایند انتخابات در طی چند ماه به انجام می رسد اما کیفیت اثربخشی آن به مراتب بیشتر از ماه ها و سال هایی است که مردم به زندگی روزمره خود مشغولند. این گشودگی و آمادگی توجه عمومی، فرصت شایسته ای است که بتوان هنجارها و ارزش های اجتماعی را با هزینه و تلاش به مراتب کمتری نسبت به ایام غیرانتخاباتی در متن جامعه تقویت کرد.
جیمز کلمن جامعه پذیری سیاسی را ناظر به فرایندی می داند که افراد از طریق آن نگرش و احساساتی در قبال نظام سیاسی و نقش هایی که در آن دارند «کسب» می کنند. ذهنیت معطوف شده و گشودگی اذهان عمومی نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی در ایام انتخابات، فرصت مستعدی برای این « کسب» و دریافت نگرش ها و احساسات محسوب می شود.
به یک معنا افراد یک جامعه در یک وضعیت عادی، تصورات و دانسته های سیاسی و اجتماعی خود را در یک فرایند طولانی و بصورت انباشتی با محوریت نظام سیاسی فرا می گیرند. به نظر، عقل جمعی معارضه ای نخواهد داشت اگر بتوان این فرایند طولانی را با شوک هایی کوتاه کرد و فرایند انباشت نگرش ها و آگاهی عمومی را تسریع داد. می توان گفت انتخابات از مهمترین این شوک ها و کاتالیزورها است.
لذا بر مجموعه سیاست است که در نقش عامل اصلی در انتقال ارزش ها و الگوهای کنش سیاسی به افراد جامعه، برنامه ریزی درست و اصولی در بهره گیری از فرصت های انتخابات را به مورد اجرا بگذارد. بالطبع طراحان و مولفان رفتارها و الگوها، نخبگان و سیاستگذاران این مجموعه سیاسی هستند.
فرصتی که در انتخابات فراهم می شود به لحاظ کیفی به مراتب مساعدتر از زمان های دیگر است. چرا که انتخابات نزدیک شدن هرچه بیشتر افراد جامعه و نخبگان و مدیران سیاسی را بدنبال دارد.
ارزشهایی همچون احترام به حقوق و دیدگاه دیگران، اصل گفتگو برای حل منازعات، استدلال و بهره گیری از تخصص و دانش در بیان مباحث، اصل منحوس بودن دروغ، حفظ حرمت و شان جایگاه ها، تقویت وحدت ملی و انسجام اجتماعی، ارتقاء سرمایه اجتماعی، اصل شایسته سالاری، اصل قانون محوری، اخلاق گرایی و … از مهمترین حداقل هایی است که می توان در جریان انتخابات برای گستردن و درونی سازی آنها تلاش کرد و برای درونی سازی نظام مند آنها همت نمود. و البته نباید از این نکته غافل بود که کل فرایند بالا می تواند در جهت عکس نیز حرکت کند.

اشتراک مطلب با دوستان :

پاسخ دهید