بیم و امیدهای کُردها در معادلات سوریه

بیم و امیدهای کُردها در معادلات سوریه

محمدعلی دستمالی، کارشناس سیاسی مسایل منطقه: اگر بخواهیم به بیان پیش بینی کلی ای در مورد کل کردهای سوریه بپردازیم، صرفا می توانیم بگوئیم که در هر حالت و موقعیتی و در صورت تحقق هر سناریویی، قطعا کردها به موقعیت پیشین باز نخواهند گشت.

محمدعلی دستمالی، کارشناس سیاسی مسایل منطقه

دیپلماسی ایرانی: هنوز هم مجموعه ­متناسب و هماهنگی از راه کارها برای خروج از بحران سوریه ارائه داده نشده و این بحران بزرگ منطقه ای همچنان به قوت خود باقی است. یکی از نیروها و قطب های این پرونده در هم پیچیده که در چند سال اخیر به یک بازیگر تبدیل شده، نیروها و جریانات کُرد شمال سوریه هستند. همچنان که می دانیم، کردها در مناطق کردنشین از هم گسسته جزیره (با مرکزیت قامیشلو)، کوبانی و عفرین، در زیر دو چتر یا در دو طیف بزرگ، جای می گیرند:

نخست؛ بیش از دوازده حزب و جریان کُردی وابسته به مسعود بارزانی رئیس اقلیم کردستان عراق که برخی از آنها، در کارنامه خود، سابقه مبارزات حزبی شصت ساله دارند. این گروه در یک جبهه کلی به نام «شورای میهنی کردها در سوریه» (ENKS) جای می گیرند. آن چنان که در خلال گفتگو با برخی از رهبران و سران این طیف گسترده کُردی متوجه شده ام، تمایل ندارند که آنان را به نام «شورای کردهای سوریه» مورد خطاب قرار دهند و دوست دارند با عبارت «کردها در سوریه»، از این جریان یاد شود تا نشان دهند که از اساس و بر مبنای رویکردهای ناسیونالیستی، جدایی یا دست کم فدرالیسم را بر هر گزینه ی دیگری که مرتبط با دمشق باشد، ترجیح می دهند.

دوم؛ نهادهای نظامی، سیاسی و اجرایی مرتبط با «حزب دموکراتیک کردهای سوریه» (PYD) که یکی از متشکل ترین و گسترده ترین نهادهای اقماری پ.ک.ک است. این طیف، دارای تشکیلات نظامی منسجمی به نام «یگان های دفاع از خلق» (YPG) است و علاوه بر آن که نهادهای اجرایی خود را زیر لوای سازمان گسترده ای به نام «جنبش دموکراتیک» (TEVDEM)، فرماندهی می کند، در حوزه های اجرایی نیز با تشکیل سه کابینه، معرفی سه نخست وزیر در کانتون های دفاکتو و غیررسمی، مجالس محلی به وجود آورده، بر استخراج و فروش غیررسمی نفت نظارت می کند و زبان کُردی را به مدارس و برخی دانشگاه های شمال سوریه برده و نظام سیاسی و اجرایی خاصی به وجود آورده که در آن، زنان نیز پا به پای مردان، دارای اختیارات و قدرت هستند.

همین جا لازم است به این نکته نیز اشاره شود که خلاف تابلوی کلان سیاسی و اجتماعی اقلیم کردستان عراق، مناطق کردنشین شمال ترکیه و همچنین مناطق کردنشین ایران، که در هر کدام از آنها، جریان توانمندی به نام کردهای اسلام گرا نیز صاحب نفوذ و قدرت هستند، در سوریه چنین وضعیتی وجود ندارد. به جرات می توان گفت طی دهه های اخیر، سیاست های نظام بعث سوریه و برخی رویکردهای سیاسی و اجتماعی دیگر، موجب آن شده که جامعه کردهای سوریه، تقریبا در حالت و موقعیتی لاییک قرار بگیرد و جریان اسلامی توانمندی در میان آنان پا نگیرد. اگر چه برخی از چهره های کم شمار افراطی و خطرناک از میان همین کردها به صفوف داعش و سایر گروه های رادیکال، راه یافته اند اما شمار آنان و نفوذ اجتماعی شان، چنان ناچیز است که نمی توان آنها را یک طیف و جریان نامید.

کل جریانات سیاسی و  اجتماعی کُردی در دهه های اخیر و در فضای پلیسی و نظام مشت آهنین بعث، به حاشیه رانده شدند و علاوه بر اعمال سیاست های شگرفی همچون کمربند عربی، کوچاندن کردها به مناطق دیگر و جایگزینی عشایر عرب به جای آنان، حتی از دادن  شناسنامه به بخش مهمی از جمعیت کردهای سوریه جلوگیری شد و آنان از حقوق سیاسی و اجتماعی خود، محروم شدند. با این وجود طی همان دهه ها، حافظ اسد، رئیس جمهور پیشین سوریه، در تخاصم با ترکیه و همچنین در قالب معادلات نظام دوقطبی آن دوران، به عبدالله اوجالان، رهبر پ.ک.ک، اجازه داد که در مناطقی از حلب و دمشق، به فعالیت سیاسی و احداث قرارگاه هایی موسوم به آکادمی آموزش نظامی و سیاسی بپردازد. همین مساله موجب آن شد که پ.ک.ک طی چهار دهه جنگ با ترکیه، جان بگیرد و در سوریه از سه کمک بزرگ بهره بگیرد:

الف) جذب جوانان و نوجوانان کُرد سوری و اعزام آنها به مناطق کردنشین ترکیه و عراق به منظور جنگ با ترکیه و در برخی مقاطع، جنگ با احزاب کُردی تحت امر بارزانی و طالبانی

ب) بهره گرفتن از کمک های مادی مردم کُرد سوریه که به بهترین منبع برای تامین تسلیحات و مایحتاج پ.ک.ک تبدیل شد

ج) استفاده از کانال های زمینی، هوایی و دریایی سوریه برای تردد کادرهای پ.ک.ک به لبنان، اروپا و کشورهای دیگر.

سوال اینجاست: آیا حافظ اسد در آن دوران، نگران نبود که پ.ک.ک، کردهای سوریه را نیز برای رسیدن به مقاصد خود، سازماندهی کند؟ در پاسخ باید گفت: توافق نانوشته ای بین اوجالان و اسد در جریان بود که بر اساس آن، کادرهای پ.ک.ک، حق سازماندهی کردهای سوریه را نداشتند. اما با این حال، پ.ک.ک این توافق را نادیده می گرفت و نه تنها کادرهای این حزب، بلکه خود اوجالان نیز، چند بار به خاطر تخطی از این تعهد، بازداشت شدند؛ اما در هر حال، این رابطه به شکل کجدار و مریز ادامه می یافت و اسد حاضر بود که به خاطر مقاصد بزرگ، برخی هزینه ها را نیز بپردازد. از دیگر سو، حزب بعث و پ.ک.ک، در آرمان های چپ سوسیالیستی، تا حدی، هم مرام و هم مسلک بودند و حافظ اسد می دانست که در آکادمی پ.ک.ک، رهبر و فرماندهان و اعضاء، در حلب، دمشق و بقاع لبنان، به زبان ترکی تکلم می کنند و آرمان ها و اندیشه های چپ گرایانه، برای آنها به مراتب مهم تر از هدف و هویت کُردی است و به طور مداوم در متون و کنگره های خود، احزاب کُردی کردستان عراق و ایران را با اتیکت «ملی گرای بدوی»، از میدان به در می کنند. حالا و نزدیک به چهار دهه بعد از آن توافقات، باید پذیرفت که حافظ اسد و دستگاه استخبارات سوریه در محاسبات خود، بی خطا عمل نکرده اند و آنها نمی توانستند پیش بینی کنند که روزگاری فرا می رسد که همان کردهای به حاشیه رانده شده شمال سوریه زیر پرچم دو جریان بارزانی و اوجالان، به بازیگرانی تبدیل شوند که قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای، در سناریوهای مرتبط با آینده سوریه، ناچارند آنان را جدی بگیرند.

پیشران ها و موانع مهم بر سر راه کردهای سوریه:

وقتی که در مورد آینده­ کردها و سهم و موقعیت آنان در ساختار آتی سوریه صحبت می­ کنیم، باید پیش از هر چیز مشخص کنیم که کدام یک از دو قطبی که در سطور بالا بدان ها اشاره شد، مدنظر ماست.

اگر بخواهیم به بیان پیش بینی کلی ای در مورد کل کردهای سوریه بپردازیم، صرفا می توانیم بگوئیم که در هر حالت و موقعیتی و در صورت تحقق هر سناریویی، قطعا کردها به موقعیت پیشین باز نخواهند گشت و حتی اگر با فرض، نظام بعث و دولت اسد بر سر کار بمانند، هیچ گاه نخواهند توانست مانند دوران پیش از بحران، با کردها برخورد کنند. کردها به شکل جدی در برابر داعش جنگیدند و نشان دادند که از آمادگی و استعداد بالایی برای مشارکت در بازی های بزرگ منطقه ای و فرامنطقه ای برخوردارند. به عبارتی ساده و روشن، کردها از لاک پیشین بیرون آمده اند و سقف مطالبات کنونی آنها – حتی اگر دور از دسترس و ایده آلیستی به نظر برسد- به عنوان بخشی از واقعیت اجتماعی و سیاسی صحنه، طرح شده است. بنابراین می توان گفت، همه کردها، فارغ از دسته بندی جناحی و سیاسی و تعلق خاطر آنان به اوجالان یا بارزانی، در موقعیت بهتری قرار خواهند گرفت. اما اگر قرار باشد از تفاوت موقعیت های این دو قطب کردی و پاشنه آشیل ها و نقاط قوت آنها یاد کنیم؛ در این صورت باید به دسته بندی عوامل و فاکتورهایی بپردازیم که در هر کدام از آنها، ممکن است گروهی از کردها در موقعیتی بهتر یا بدتر باشد.

نقاط ضعف و قوت دو جناح یا دو طیف عمده ی کردهای سوریه

موقعیت نظامی و دفاعی: شاخه نظامی حزب اتحاد دموکراتیک سوریه که از آنها به نام «یگان های دفاع از خلق» (YPG) نام برده می شود، از حیث سازماندهی دفاعی و رزمی در موقعیت خوبی قرار گرفته و از توان و سازماندهی بالایی برخوردار است. این گروه مسلح اقماری پ.ک.ک، در چند سال اخیر، در برابر داعش، النصره و دیگر گروه های افراطی، دفاع جانانه ای انجام داده و اگر چه در این راه تلفات سنگینی داده است، اما به خاطر همین دفاع سفت و سخت، توانسته صاحب مشروعیت و قلمرو شود. این گروه، بر اساس یک توافق نانوشته، مناطق کردنشین را از بشار اسد تحویل گرفته و در شرایطی که ارتش سوریه از توان گشودن جبهه ای دیگر برای دفاع از این مناطق برخودار نبود، کردها، توانستند سرزمین خود را حفظ کنند و در این مسیر بخش مهمی از اعراب شمال و آشوریان را نیز با خود همراه کنند. البته پایین بودن سطح آموزش و قدیمی بودن تسلیحات و تجهیزات نظامی، بخشی از پاشنه آشیل های دفاعی این نیروی جوان است. همچنین پایین بودن میانگین سنی اعضا و نیز تفاوت های جدی جنگ کوهستان و نبرد دشت ها، گه گاه این یگان ها را با مشکلات جدی روبه رو کرده است. همچنین حضور زنان و دختران جوان در این نیرو و طراحی و تجهیز نیروی مسلح زنان به نام «یگان های مدافعین زن» (YPJ)، از حیث اعتبار اجتماعی و نیز محبوبیت رسانه ای، به نفع این گروه بوده است. ذکر این نکته نیز ضرورت دارد که در پیشروی های اساسی در جبهه های مختلفی همچون رقه و سایر مناطق، این نیرو بدون حمایت هوایی و اطلاعاتی آمریکا و غرب، نمی تواند پیشروی محسوسی داشته باشد.

در مقابل، احزاب و دسته های وابسته به بارزانی، در مناطق کردنشین شمال سوریه حضور نظامی ندارد و همین مساله به پاشنه آشیل جدی آنان تبدیل شده است. چرا که از منظر رقیب، آنان خون نداده اند که بخواهند صاحب قلمرو شوند. پ.ک.ک بر این باور است که اعضا و هواداران مسلح این احزاب، تنها در صورتی اجازه ورود به مناطق کردنشین سوریه را دارند که زیر بیرق یگان های مدافع خلق جمع شوند. اما این افراد که بارزانی را زعیم خود می دانند، حاضر نیستند سرباز و  چریک نیرویی باشند که در پایان دوره های آموزشی خود، به کتاب و عکس اوجالان، سوگند یاد می شود. مسعود بارزانی رئیس اقلیم، در دو سال گذشته توانسته نیروی رزمی جدیدی از جوانان کُردی سوری در اقلیم کردستان عراق آموزش داده و آنان را به نام نیروهای پیشمرگ روژ (به معنی روز)، سازماندهی کند. اما این نیرو فعلا اجازه ی ورود به مناطق کردنشین سوریه را ندارد.

شناسایی و موقعیت دیپلماتیک: گروه های سیاسی، نظامی و اجرایی اقماری پ.ک.ک در شمال سوریه، به معنی دقیق کلمه، قدرت را در دست دارند و همه چیز تحت کنترل آنهاست، با این حال، از منظر شناسایی بین المللی و کسب مشروعیت در محافل فکری، سیاسی و دیپلماتیک جهان و همچنین در صحنه های مذاکرات در ترکیه، انگلیس، قطر، آمریکا، سوئیس و قزاقستان، دست رد بر سینه آنان زده می شود. از این نظر، می توان گفت که وابستگی ایدئولوژیک و سازمانی به پ.ک.ک و به تبع آن مقابله با ترکیه و همچنین به خاطرعدم تقابل با دولت سوریه، کار دست صالح مسلم، رهبر حزب اتحاد دموکراتیک و رفقای او داده و با آن که بر ارض واقع، صاحب قدرت اصلی هستند اما در مذاکرات رسمی حضور ندارند. آمریکا، روسیه و چندین کشور اروپایی، در ماه های اخیر کمک های آموزشی و تسلیحاتی خود را در اختیار این گروه قرار داده اند. ولی با این حال، کسی حاضر نیست موجودیت سیاسی و سازمانی و نهادهای دفاکتوی آنها را به رسمیت بشناسد و نمایندگان آنها را به مذاکرات رسمی مرتبط با سوریه، دعوت کند.

در مقابل، کردهای نزدیک به بارزانی، یعنی سران شورای میهنی، با لابی گری اردوغان و ترکیه، هم در بین ائتلاف مخالفین سوری جای گرفته و در آن جا سهمیه دارند و هم می توانند در مذاکرات ژنو، آستانه و در دیدار با سران آمریکا و اروپا و کشورهای عربی، حضور پیدا کنند. اگر چه آنها در مورد آینده کردها با مخالفین سوری، در برخی نقاط اختلاف نظر دارند و از سوی کردهای وابسته به پ.ک.ک نیز به نام مبارزین هتل نشین مورد کنایه و شماتت قرار می گیرند اما در حوزه مذاکره و دیپلماسی حضور دارند و البته در میدان، هیچ شهر و روستایی از مناطق کردنشین شمال سوریه در اختیار آنها نیست و اجازه ی فعالیت نیز ندارند و سران این شورا، غالبا مقیم اربیل و پایتخت های اروپایی و عربی هستند.

ارتباط با دولت سوریه و مخالفین سوری: کردهای سوری وابسته به پ.ک.ک، هنوز هم با دولت سوریه در ارتباط هستند و در برخی از مناطق نظیر قامیشلو و حسکه، هماهنگی های اطلاعاتی و نظامی بین این دسته از کردها و نهادهای نظامی و امنیتی دولت اسد در جریان است و البته گه گاه نیز بین آنها درگیری روی می دهد. اما با مخالفین سوری ارتباطی ندارند و از سوی سران ائتلاف مخالفین سوری از آنها به نام «عمال رژیم» یاد می شود. طبیعتا در صورت تحقق کوتاه مدت یا میان مدت سناریوی تغییر نظام سیاسی سوریه و کنار نهاده شدن بشار اسد، این دسته از کردها، به سختی با مخالفین سوری تعامل خواهند کرد و به عبارتی دیگر، نفع این گروه در ایجاد یک ساختار نیمه مستقل وابسته به دولت اسد است.

کردهای سوری وابسته به بارزانی، غالبا تجربه ی زندانی شدن در زندان ها و نهادهای امنیتی و نظامی دولت سوریه را در کارنامه خود دارند. آنان نیز ماتنند مخالفین سوری مقیم ترکیه، بشار اسد را دیکتاتور می نامند و خواهان ساقط کردن نظام بعث هستند. علی القاعده، اغلب سران این گروه، از مغضوبین دولت دمشق هستند و نفع آنها در تحقق سناریوهایی است که در جریان اجرایی شدن آنها، رفته رفته نظام سیاسی کنونی سوریه کنار نهاده شود و این دسته از مخالفین کُرد، بتوانند در تعامل با ائتلاف مخالفین سوری و نظام بین الملل، امتیازاتی به دست آورند که البته مشخص نیست برخورد گروه کُردی رقیب با آنها چگونه خواهد بود و تا چه اندازه به آنان اجازه ی فعالیت خواهد داد.

ترکیه و کردهای سوریه: یکی از مهم ترین پاشنه آشیل های کردهای سوری وابسته به پ.ک.ک، خشم و غضب آنکارا است. پس از آغاز روند مذاکرات صلح بین ترکیه و پ.ک.ک در سال ۲۰۱۳ میلادی، همه چیز به نفع این گروه در جریان بود. صالح مسلم، رهبر حزب اتحاد دموکراتیک به راحتی به دعوت وزارت امور خارجه در استانبول و آنکارا با دیپلمات های وزارت خارجه و کارشناسان میت دیدار و مذاکره می کرد و انور مسلم که خود را نخست وزیر کانتون کوبانی خوانده برای سخنرانی به دیاربکر و برای افتتاح دروازه ی گمرک به استان شانلی اورفای ترکیه می رفت و مشکلی در میان نبود. تا این که آتش جنگ بین پ.ک.ک و ترکیه مجددا شعله ور شد و کردهای سوریه نیز خواسته یا ناخواسته به بخشی از این دعوای بزرگ تبدیل شدند. در چند ماه اخیر، کارشناسان میت دریافته اند که بسیاری از حملات انتحاری افراد پ.ک.ک و نقل و انتقال سلاح و مهمات، از داخل مناطق کردنشین شمال سوریه مدیریت و فرماندهی می شود و این موضوع برای ترکیه به بهانه ای برای حمله به کردهای سوری نزدیک به پ.ک.ک تبدیل شده است. این در حالی است که ترکیه روابط خوب و حسنه ای با کردهای سوری نزدیک به بارزانی دارد و به جرات می توان گفت اگر مناطق شمال سوریه، در اختیار احزاب وابسته به بارزانی بود، ترکیه از ایجاد یک نیمچه اقلیم کُردی جدید استقبال می کرد و نه تنها مرزهای خود را ایمن تر از پیش می دانست، بلکه صاحب یک بازار بزرگ و جدید می شد. در واقع موضوع نگرش ترکیه نسبت به تحولات کُردی شمال سوریه به یکی از مهم ترین نقاط عطف در سرنوشت سیاسی و سازمانی کردها تبدیل شده است. این مساله نه تنها می تواند بر فینال مذاکرات بین آنکارا و پ.ک.ک اثر بگذارد، بلکه در همان حال می تواند کارت خاصی برای مدیریت تحولات مرتبط با ترکمن ها و اعراب نوار مرزی شمال سوریه نیز باشد. ترکیه در دو سال اخیر تلاش کرده تا با به راه انداختن یک موج تبلیغاتی عظیم؛ کردهای سوری وابسته به پ.ک.ک را هم ارز داعش و دیگر گروه های تروریستی معرفی کند. اما تاکنون، آمریکا، روسیه و کشورهای اروپایی، در این مسیر با آنکارا همراه و هم فکر نشده اند و آمریکا به کرات اعلام کرده که نیروهای حزب اتحاد دموکراتیک (PYD) را تروریست نمی داند و معتقد است که آنان مانند پ.ک.ک نیستند. اما این اختلاف نظر، مانع از آن نشد که آمریکا و روسیه به شکل جدی پس از بمباران مواضع کردهای سوریه توسط ترکیه، واکنش قاطعانه ای به این قادام ترکیه نشان دهند. شاید آنان تصمیم گرفته اند که در این خصوص، همه چیز را به زمان واگذار کنند. به این معنی که در جنگ با داعش از ظرفیت های کردها بهره می گیرند اما در عین حال به شکل جانانه در برابر ترکیه از آنها دفاع نمی کنند و منتظر می مانند تا ببینند کردها در تحولات شمال سوریه تا چه اندازه از خود توان اثرگذاری نشان دهند. البته ممکن است بخشی از ابهامات این موضوع در سفر قریب الوقوع اردوغان به آمریکا رفع شود. چرا که یکی اگر تا دیروز؛ مهم ترین درخواست اردوغان از دونالد ترامپ، بازگرداندن فتح الله گولن به ترکیه بود، امروز این مساله به اولویت دوم و سوم تبدیل شده و نخستین خواسته رئیس جمهور ترکیه از همتای آمریکایی اش این است که واشنگتن دست از حمایت از کردهای سوری وابسته به پ.ک.ک بردارد.

اشتراک مطلب با دوستان :

پاسخ دهید