کفتارها و کرکس‌ها بدانند؛ به این «مُلک» گزندی نخواهد رسید/نوذر طهماسبی

نوذر طهماسبی، دانشجوی مسائل ایران دانشگاه تهران

بیش از یک قرن پیش در رساله‌ای با مناظره‌ای خیالی معروف به «مکالمات حاجی مقیم و مسافر»، در گفتگویی بین «مقیم» داستان و «مسافر»، «مقیم» از «مسافر» پرسش می‌کند «واقعاً بفرمایید وضع حالیۀ ایران را چگونه می‌بینید و عاقبت آن به کجا خواهد رسید»؟ «مسافر» قصه نیز پاسخ می‌دهد «عاقبت با خداست ولی وضع حالیۀ ایران را بسیار خراب می‌بینم». به فراست می‌توان پاسخ «مسافر» را مناسب‌ترین درک از زمانۀ  ایران آن زمان (مشروطه) و مطلوب‌ترین توصیف از وضع کنونی ایران پنداشت. همچنان پاسخ «مسافر»، وصف داهیانه‌ای از وضع ایران است. ایران، اکنون از هر سوی که به آن بنگریم همچون ویرانسرایی آشفته است. «وضع حالیۀ» ایران چنان است که از هر کوی و برزن، نجوای هبوط میهن، لرزه بر وجود وطن‌خواهان می‌اندازد. پتیاره‌گی زمانه چنان است که به قول احمد کسروی «نانی به بهای جانی می‌ارزد». «بحران»، که در دوران معاصر به روح غالب زمانه مبدّل شده؛ اکنون آهنگ آن دارد تا زمانه‌ای تاریخی را برای این سرزمین رقم زند. اما آنچه اکنون بیش از دیگر روزگاران؛ «دردی در سینه» است؛ رخوت و استیصال نخبگان و روشنفکران ما از تأمّل در باب «مسئلۀ ایران» است. به روزگاران دور که می‌نگریم؛ گرچه وضع همین بود اما وجود روشنفکرانی همچون میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی، امیرکبیر، سپهسالار و دیگران که البته بهار عُمرشان به لطف تیغ قجری طولی نداشت، آب بر آتش دل‌ها می‌ریخت. شوربختانه بر خلاف مشروطه که ایران و آیندۀ «ملّی» دغدغه و مسئلۀ اصلی روشنفکران ایران‌زمین بود، اکنون، چنین مهمی محلّی از اعراب ندارد و جریان فکری ایران در دوره‌ای سیر می‌کند که رخوت، وادادگی و کسادی خصیصۀ بارز آن است. این مسئله منجر به آن می‌شود که بر خلاف مشروطه که زعمای قوم با حسّ «ملّی» قابلی و بر اثر دوراندیشی تحسین برانگیزی، ایران را محلّ گفتگو قرار دادند و از این بابت که مبادا «زبان سرخشان سر سبزشان را بر باد دهد» نیز هراسی نداشتند؛ اکنون روشنفکران و جریان فکری ایران، در باب پرداختن به «مسئلۀ ایران» دچار استیصال شده‌اند. دردناک‌تر آن که برخی روشنفکران فرومایه، خود نیز عزم مقابله با هویت ایرانی را دارند. آنان که اکنون به این نتیجه رسیده‌اند که نئولیبرالسیم، مارکسیسم و دَم زدن از این تعابیر دیگر کهنه شده و نمی‌توان با این‌ها خود را «روشنفکر» نامید؛ بر آن شده اند تا اکنون «روایت کلان» ایران و هویت ایرانی را به زیر کشانند تا از این رهگذر نامی برای خود و ننگی برای تاریخ بر جای گذارند. از این قرار برخی ادعای آن دارند که ایران نه تنها هویت ندارد بلکه اکنون نیز یک ملت نیست. اینان غافل از این‌اند که تیغ یمانی چنگیز، تیمور و سعد بن ابی وقاص نیز کاری از پیش نبرد و ایران‌زمین همچنان ایران‌زمین است. گذشته از اینان، شوربختانه، اکنون از سویه‌های مختلفی، دیگری‌های پلیدی  به فروپاشی یکپارچی ایران چشم دوخته‌اند. شاید به همین خاطر است که از کومله و دموکرات تا جیش العدل و حرکت النضال العربی، از داعش تا  وهابیت، از عربستان تا دیگران، همچون کفتار و کرکس، به تکاپو افتاده‌اند تا ایران‌زمین را به ویرانکده‌ای فتنه‌انگیز مبدّل سازند تا از هر گوشۀ آن احتضار، مرگ و یغما را نظاره کنند. بدین‌سان، اکنون، یگانه چیزی که متولی و دلسوز ندارد؛ «مام میهن» است. به ظاهر به قول طالبوف تبریزی «آسمان دور و زمین بی‌صاحب» است. کفتارها و کرکس‌ها با امیدی واهی و در مغاک جهل و نادانی، چنگ و دندان به مرگ تمدن و فرهنگ ایرانی تیز کرده‌اند. اینان تاریخ نخوانده‌اند و بدتر آنکه تاریخ نفهمیده‌اند چرا که ایران همچون کابوسی، همواره آبی در خوابگه مورچگان و آتشی بر خرمن بی‌هویتان بود. از کورش و شاپور، از بابک خرّمدین و مازیار، از عباس صفوی تا نادر افشار (فرزند شمشیر) همگی گواه آن می‌دهند که این مُلک «هرگز نخواهد مُرد». زمانی شاهی کورش، زمانی غیرت بابک، زمانی بیان نافذ فردوسی و زمانی نیز تیغ نادر، ایران را ایران نگاه داشته‌اند چرا که آنان نیک دانستند که «ویرانی این مُلک» تنها «دریغ» است و درد. اکنون نیز، ایران همان است که بود. دیاری که جان به جانش کنند؛ حافظ تاریخ و هویت خود خواهد بود. از خراسان تا بلوچستان، از لرستان و کردستان تا آذربایجان و از خوزستان و خلیج تا ابد فارس تا دریای سراسر ایرانی خزر، همگی چونان «اُلفت موج و کنار» در کنار هم ایستاده‌اند و عُلقه‌های فرهنگی و تاریخی ژرفی آنان را به هم پیوند داده است که گسست این درهم‌تنیدگی تنها خوابی آشفته برای اذهان پریشان‌اندیش بی‌مایگان است. ایرانیان، هیچگاه رخصت نداده‌اند بحران، آنان را به چاه ویل اندازد. آنان، یگانه باورشان ملیت و روح ایرانی است.

 

از این قرار، گرچه اکنون از هر سو که بنگریم به قول حضرت مولانا وضع ما «خراب اندر خرابات» است و مردم این سرزمین از خودی و بیگانه دلی پُر و بُغضی عجیب دارند اما ایرانیان تنها درون ایران و تمامیت ارضی ایران می‌اندیشند. بر این اساس، «آزربایجان پان ترکسیم»، «الاحواز جبهۀ خلق عرب»، «کوردستان ادعایی کومله و دموکرات» و «لرستانات خیالی کوته‌فکران بی‌مایه‌ای که نمی‌دانند دیار زاگرس بین میهن و ناموس مرزی نمی‌شناسد» همچون خوابی برای اهریمنان، دیوان و منادیان تجزیه ایران باقی خواهند ماند. به خود آییم که یگانه درد ما جهل از تاریخ است. به قول میرزا آقاخان کرمانی «برای استواری اساس ملت، اسبابی بهتر از تاریخ نداریم». تاریخ این دیار که ژرفای آن برای آگاهان به آن، هویدا است؛ گواه می‌دهد که ایران همچنان ایران واحد می‌ماند و هرگز به این مُلک گزندی نخواهد رسید.